انديشه و مديريت علي (عليه السلام)نماد مردم سالاري ديني
پيش از آنكه معناي مردم سالاري ديني شناخته بشود بايد مردم سالاري را بشناسيم و معناي آنرا بيان نماييم.
مردم سالاري سه مشخصه و پايه ي بنيادين دارد:
1 ـ خردروزي، خردپذيري وخردمندي.
2 ـ قانون.
3 ـ عدالت.
تمامي دگرگوني هاييكه در دموكراسي يا مردم سالاري رخ داده و يا خواهد داد، در راستاي تقويت و حضور شفاف و فعّال سه مقوله نامبرده ميباشد.
بهترين دليل بر اين مدعي تأمل در سير دگوگونيهاي پديد آمده در معنا و مفهوم مردم سالاري است. فرايند گذر و جايگزيني دموكراسيهاي كلاسيك مانند مردم سالاري آتن به مردم سالاري حمايتي و پس از آن مردم سالاري تكاملي و نيز فرايند ياد شده در مردم سالاريهاي جديد مانند: مردم سالاري نخبه گرايي رقابتي، مردم سالاري توسعه بخش، مردم سالاري تعادلي، مردم سالاري قانوني و مردم سالاري مشاركتي بيانگر سير و تلاش بيشتر جهت تحقق و حضور واقعي خردورزي و خردمندي، قانون گرايي و عدالت گستري مي باشد. هر چند بعضي از واژگان و مفاهيم نامبرده به ويژه عدالت در پاره اي از الگوهاي يادشده به صراحت نيامده اما اصول و مباني و نيز خصوصيات اصلي و پيش زمينه هاي هر يك از مدهاي نامبرده، مقولات پايه اي كه براي مردم سالاري بيان و نشان داريم را به نحوي در خويش گنجانده اند.
مردم سالاري ديني
تصاوير مختلف و متنوعي از مردم سالاري ديني ميتون داشت. چرا كه اين مفهوم معاني بسياري را بر مي تابد
و بر مدلولهاي گونه گون اشارت و دلالت مي تواند بكند مانند:
ـ مردم ديندار حكومت بكنند.
ـ ديني كه به مردم كرامت و حرمت مي آورد، حكومت داشته باشد.
ـ دين به روش مردم سالارانه حكومت نمايد.
ـ تدبير عقلاني جامعه با نظارت قانوني دين.
ـ عقول و وجدانهاي پاك بشر كه مجري و مجلي بروز و ظهور و اجراي اراده خداوند ميباشند، بر بشر حكومت كند.
ـ فهم اجتهادي سيال دين كه هماهنگ با احكام عقل جمعي است، حكومت كند.
تصاوير نامبرده هرچند صورت كامل مردم سالاري ديني را ننموده اند و به پالايش و افزايش نيازمندند، اما از آنرو كه بيانگر سعي و تلاش معرفتي در جهت باز نمود مقدمات، شرايط و معاني آن است، مبارك و ميمون ميباشند.
مسلم اين است كه در مردم سالاري ديني عناصر پايه اي ياد شده نميتوانند مغفول بمانند.
خرد در مردم سالاري ديني
خرد در مردم سالاري ديني به سه شكل تجلي دارد:
1 ـ دين خردورز. دين دو گونه به فعاليت عقلاني مدد ميرساند. يكي اينكه دين، عقلانيت و خرد را ميپروراند
و ديگر اينكه به فعاليتهاي عقلاني بشر مهر تأييد و تشويق ميگذارد. و همچون تكليف و وظيفه، انسان را بسويش مي خواند. پديده هاي علم طبيعت و رويدادهاي جهان انسانيت كه اينهمه در اسلام عقل و فكر بدان سوي متوجه ساخته تا آنها را بشكافد و بداند، هيچ قيد و بندي برگونه خاص تفكر و تعقل نياويخته است. به همين جهت عقلانيت علمي، عقلانيت تكنيكي و عقلانيت فلسفي را بر ميانگيزد و پوشش ميدهد.
به اين ترتيب با آمدن دين، خردورزي نه تنها خمودگي و محدوديت نمي يابد، بلكه گشودگي و پويايي مي يابد.
عقلانيت بشري حجاب از چهره طبيعت برميگيرد و به دلايل و علل رويدادهاي دنياي انساني دست مييابد
و با برنامه ريزي و سازمان دهي و توليد روشها و راهبردهاي مناسب و كارآمد حيات سياسي، اقتصادي، فرهنگي... جامعه انساني را به سامان ميسازند.
در پاره اي موارد و مسائل ميان خرد ديني [خرد ديني آنست كه محتوي و جهتش را از دين مي گيرد و خرد علمي، فلسفي، تكنولوژيكي و... محتوي و مسايلش را از انسان، طبيعت و هستي ميگيرد و عقلانيت
انساني چالشهايي پديد مي آيد كه با توجه به كاركرد و ساختار شناسي آن دو مرتفع ميشوند.
2 ـ دين خردمند. يعني ديني كه از حيث مباني، اصول، روشها، مفاهيم، ارزشها و زبان انساني عقل پسند باشد. به عبارت ديگر ديني كه از بالا سرچشمه گرفته است و به صورت سلسله اي از گزاره هاي معرفتي، اعتقادي،
ارزشي، حقوقي و اجتماعي... با زبان غير نمادين، نمادين، تمثيلي، تشبيهي، تشويقي، تحريكي و انگيزشي، تبييني و توصيفي، تجربي و تحقيقي ... بيان است، در خور انسان بوده و نهايت سازگاري را با عقل بشري دارد. طبعاً چنين ديني مي تواند جامعه انساني را در رساندن به مقصود ياري كند.
3 ـ دين خردپذير. يعني ديني كه خرد انساني ميتواند او را بفهمد و با او سخن بگويد. بابش بر همگان باز است و در گفتمان دو سويه مشاركت ميجويد.
به اين ترتيب دين مداري با خرد داري (خرد ورزي، خردمندي و خرد پذيري جمع مي شوند و هر دو در معيت هم و در نهايت سازگاري و تعاون به تنظيم، تربيط و توليد روابط و تناسب ميان فرهنگ، اقتصاد، دانش، ارزش، حقوق، سياست، سنن... در سطح بيروني و دروني ميپردازند [سازمان و سامان دهي حيات اجتماعي] و در حكومت ديني حاكميت خرد تقويت مي گردد و در حكومت خرد حاكميت دين تشبيت مي شود.
قانون و قانونمندي در مردم سالاري ديني
قانون و قانونمند شدن كه يكي از پايه هاي ركين مردم سالاري است در مردم سالاري ديني در نهايت رفعت و توجه قرار دارد. چه اينكه دين:
1 ـ تمامي اوصاف و كاركردهاي كه براي حاكميت قانون بيان كرديم ميپذيرد و تأييد ميكند.
2 ـ دين به عنوان قانون پيامدها و كاركردهاي نامبرده را به مثابه مواد قانوني در خود دارد.
در مردم سالاري ديني محتواي قانون برآمده از خرد ديني و خرد بشري است. در حاليكه در مردم سالاري ليبرال تنها از خرد بشري سامان مييابد. برخي از انديشمندان همين اختلاف را نكته چالش زايي در ميان ايندو مردم سالاري گرفته اند تا جايكه مردم سالاري ديني را پارادوكس پيچيده ناميده اند. ولي اين سخن ناصواب است. زيرا آنچه در مردم سالاري پايه و اساس است، قانون با پيامدهاي نامبرده ميباشد. و در هر جاييكه اين ويژگي تأمين بشود، آنجا بستر پرورش مردم سالاري مي شود. و چون دين به ويژه اسلام نه تنها پيش زمينه بلكه مولد قانون با پيامد و كاركردهاي يادشده ميباشد. از اينروي در نهايت سازگاري با مردم سالاري قرار دارد.
عدالت در مردم سالاري ديني
عدالت به معنايي كه در اين نوشتار آمده است گذشته از آنكه پيش زمينه پذيرش و شرط تحقق دين است، از پيام ها، آرمانها و روشهاي بنيادين اسلام نيز مي باشد.
چهره اي كه از مردم سالاري ديني در اين نوشتار ترسيم شده، ريشه در بيشه دين دارد. و آن بيشه در اين نوشتار علي (عليه السلام) است كه اينك به تحليل آن ميپردازيم.
جايگاه خرد در حكومت علي (عليه السلام)
خردمندي، خردورزي و خرد پذيري با پيامدها، لوازم و كاركردشان اينگونه در رفتار حكومتي و تفكر ديني علي
(عليه السلام) تجلي دارد:
حضرت خطاب به مردم كه با ايشان بيعت نموده ميفرمايد: «لم تكن بيعتكمُ ايّاي فَلتَةً» يعني بيعت شما با من بدون فكر و انديشه نبود.
لوازم سخن فوق اين است كه:
1 ـ حضور مردم در صحنه سياست و حكومت هدفمند و آگاهانه باشد.
2 ـ حكومت و مرد وظيفه دارند تا آگاهي و معرفت را در جامعه عموميت بخشيده و نهادينه نمايند.
3 ـ رأي اكثريت هر گاه برخاسته از جهل و ناآگاهي باشد هيچ ارزشي در حكومت ندارد.
حضرت مي فرمايد:
«درباره استوار ساختن آنچه كار شهرهاي تو را منظم گرداند و برپا داشتن آنچه مردم پيش از تو بر پاداشته بودند بسيار با دانشمندان مذاكره و مشاوره و با راستگويان و انديشمندان مناظره وگفت وگو كن»
قانون و قانونمندي در حكومت و ديدگاه علي (عليه السلام)
قانون و قانونمند شدن رفتار سياسي، اجتماعي... از نكات و دستاوردهاي درخشان و ماندگار حكومت علي (عليه السلام) ميباشد و در ضمن راز و سِر تنهايي و مظلوميت ايشان نيز بر آمده از همين معنا است. چون حق و عدالت محتوي اصلي قانوني را ميساختند كه علي (عليه السلام) در پي آن بود و تحقق و اجراي آندو، تنها در ميدان وجودي علي (عليه السلام) و رفتار پاره اي از ياران صديق حضرتش نمود بيروني داشت و در فراسوي آنها به دشواري و كمرنگي رد پايي از قانون مشهود ميافتاد و درست در همينجا علي (عليه السلام) تنها ميماند.
مخالفت تئوريك حضرت با خليفه اول و دوم بيشتر بر محور ضعف آگاهي و علم آندو به قانون شكل ميگرفت. و اين را رجوع مكرر آندو در قضاياي شرعي، معرفتي، سياسي و نظامي به علي (عليه السلام) تاييد ميكند.
علي (عليه السلام) با منطقي كه اشخاص را فراتر از قانون مي نشاند و نقش و جايگاه خرد بشري را در فهم و تدوين قانون فرو ميآورد، سخت معارضه داشت. به همين جهت پس از خليفه اول و دوم زماني كه به علي (عليه السلام) پيشنهاد شد ما با تو بيعت ميكنيم به شرط اينكه به روش شيخين عمل كني، مي فرمايد: من بر مبناي قرآن و سنت و فهم خودم عمل خواهم كرد. اين سخن دو معناي بسيار ارزنده اي را بيان ميكند:
1 ـ اشخاص فروتر از قانون قرار دارند و ميبايد مطابق آن عمل نمايند.
2 ـ خرد بشري در فهم و تدوين قانون بايد عزيز ومحترم باشد.
امام علي (عليه السلام) پاره اي از رفتار و اعمال حكومتي خليفه سوم را به ويژه در بخش امور اقتصادي و سپردن مسؤوليت به افراد و گماردن كارگزاران دولتي را برآمده از قانون نمي ديد، از اينروي در زمان حكومت به مقابله و اصلاح آنها همت گماشت و براي حاكميت قانون اسم و رسم افراد او را لحظه اي به مماشات و تأخير وانداشت.
تا جاييكه برخي از مورخين همين سخت گيري حضرت را از عوامل شورشهاي زود هنگام در دوران حكومت ايشان مي دانند.
در تفكر و رفتار حكومتي علي (عليه السلام) نظم، امنيت و آزاديكه سرچشمه در زور وزر و جبر داشته باشد، جايگاهي ندارند. چون اولاً: در اينصورت هر يك به ضدش تبديل ميگردند. يعني به ترس و وحشت، پريشاني و آشفتگي، بردگي و سرگشتگي.
ثانياً: بر فرضي كه به ضدشان تبديل نگردند و حقي از حقوق انساني تأمين بشود، بازهم مطلوب نيست. زيرا
تأمين حقوق واداي حقي به وسيله و از راه غير قانوني بزرگترين باطل مي باشد. و به همين جهت در منطق علي (عليه السلام) و فرزندان پاكش مطرود است. امام علي (عليه السلام) ميفرمايد:
«بمن دستور مي دهيد كه با ظلم و ستم بر رعيت پيروزي را به آغوش بگريم؟ سوگند به خدا اين كار را نمي كنم ماداميكه شب و روز دهر مختلف، و ستاره اي در آسمان ستاره اي را قصد مي كند».
«حكومت و زمامداري خويش را با ريختن خون حرام بيمه و تقويت مكن. زيرا اين روش در نهايت، ضعف
و ناتواني و بالاخره نابودي حاكميت تو را در پي دارد».
به اين ترتيب و با مطالب گفته شده ميفهميم كه حاكميت قانون و قانونمند شدن رفتار سياسي ـ اجتماعي
دغدغه اصلي حاكميت امام علي (عليه السلام) را ميسازد.
عدالت در منظر علي (عليه السلام)
امّا عدالت كه بُن مايه، هدف و روش حكومت علي (عليه السلام) را مي سازد و علي (عليه السلام) بخاطر آن تنها مي ماند و مظلوميت ميكشد، در انديشه و عمل علي (عليه السلام) اينگونه تجلي و تجسم پيدا نموده
است:
«سوگند بخدا اگر با مال و سرمايه هاي مسلمين، زنان به ازدواج در آمده باشند و كنيزان خريداري و به ملكيت قرار گرفته باشند، همه را بر ميگردانم. زيرا در عدل، توسعه وگشايش است و كسيكه عدل بر او تنگنا ايجاد بكند، ظلم و ستم او را بيشتر ميفشرد و در تنگنا قرار ميدهد».
«مي بايد محبوبترين امر نزد تو امري كه درحق متوسط و معتدل و در عدالت عام و گسترده است، باشد».
آنچه از اين جملات استفاده ميشود بدين شرح اند:
1 ـ عموميت بخشيدن و نهادينه شدن عدالت. يعني نظام سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، علمي و... هم بر پايه و بنياد عدالت سامان گرفته باشند و هم كاركرد عادلانه داشته باشند؛ يعني پيامد عملي چنين
نظامهايي تحقق و توسعه همه جانبه عدالت باشد.
2 ـ عدالت بهترين و كارآمدترين روش در جهت تراكم و تمركز زدايي از منبع و منشأ قدرت است.
3 ـ عدالت روش توزيع برابر فرصت و ظرفيتهاي مالي، فني، معرفتي، حقوقي و... ميباشد.
4 ـ عدالت، روشي كارآمد در توليد و توزيع به موقع، متناسب و متوازي داده هاي عملي و معرفتي بشر است.
5 ـ عدالت سبب رشد و تكامل موزون فرد و جامعه ميشود كه نتيجه تجربي و عيني آن توسعه همه جانبه و پايدار جامعه بشري خواهد بود.
6 ـ با ريشه گرفتن توسعه همه جانبه و پايدار، درخت آزادي به بار مي نشيند. به اين ترتيب عدالت هم «حد» آزادي است، وهم پيش زمينه «تولد» آن. اين نتيجه با فرمايش علي (عليه السلام) سازگاري دارد كه فرمود: «فانّ في العدل سعة ومن ضاق عليه العدل فالجور عليه اضيق»
با توجه به آنچه تا اكنون گفته شد نتيجه ميگيريم كه مردم سالاري ديني يعني حاكميت قانون، خرد ديني ـ
خرد بشري و عدالت. و به تعبير ديگر مردم سالاري ديني عبارت است از حكومت قانونيكه بر مبناي خرد ديني و خرد بشري و با روش عادلانه، تدوين و سامان يافته و اجرا بشود. پيامد و نتيجه اينگونه مردم سالاري ديني عبارت است از اينكه :
1 ـ رأي، خواست و رضايت اكثريت از آن جهت كه اكثريت است مشروعيت آور نيست.
2 ـ اكثريت به مثابه روش حضور بيشتر خردورزي وكاهش خطاپذيري مقبول ميباشد كه لازمه آن مشاركت
و حضور فعال و آگاهانه مردم در ميدان سياست است.
3 ـ خرد ديني به نظام سياسي و حكومت هويت بنيادين ميبخشد و خرد بشري تطبيق پذيري آنرا با محيطهاي متنوع بيمه نموده و كارآمدي آنرا مضاعف مينمايد.
4 ـ حضور مردم درعرصه حكومت و سياست از طريق خردورزي و خردمندي و خردپذيري تثبيت ميگردد. هر قدر جامعه بهتر و بيشتر خردورز، خردمند و خردپذير باشد، به همان ميزان در حكومت سهيم ميشوند (نظارت،كنترل، تصميم گيري، قانونگذاري)
5 ـ خرد يا عقلانيت ديني و عقلانيت بشري در پرتو قانون حكومت و حاكميت عادلانه دارند.