برگرفته از تفسير الميزان صبح، ش 2 چكيده: مرحوم علامه طباطبايى پس از ذكر تفاوت دنياى قديم و جديد به مقايسه و بيان تفاوتهاى روش حكومتى اسلام با روش پادشاهى و دموكراسى مىپردازد و دموكراسى را شكلى نوين از استبداد به شمار مىآورد و در پايان به مساله لغو ملىگرايى در اسلام مىپردازد و بيان مىدارد مرز مملكت اسلامى ايمان و عقيده است. كسى كه مىگويد دنياى امروز در پرتو علم و صنعت، با دنياى گذشته چنان فرق كرده كه دو نوع متباين به شمار مىآيند و لذا قوانين وضعشده براى گذشته، امروزه پاسخگو نيست، به اين مساله توجه نكرده است كه تفاوت زندگى امروز و ديروز صرفا در يك سلسله شؤون ظاهرى و صورى است و اين نحوه اختلاف ربطى به اصول كلى و شؤون اساسى و واقعى اجتماع ندارد; زيرا اختلاف در مصاديق است، نه مفاهيم. آنگاه مرحوم علامه با مقايسه روش حكومت اسلامى با رژيم سلطنتى و دموكراسى مىگويد رژيم سلطنتى مال خدا را غنيمت و بهره سلطان و بندگان خدا را بندگان او مىداند. در رژيم سلطنتى، پادشاه هر طور بخواهد عمل مىكند، در حالىكه اسلام داراى چنين روشى نيست. همچنين اسلام غير از دموكراسى است، چه آنكه دموكراسى مبناى كار خود را براساس تمتع و بهرهبردارى مادى قرار داده است. از بزرگترين تفاوتهاى روش اسلام با دموكراسى آنست كه چون روش دموكراسى اساس كار خود را در بهرهگيرى مادى قرار داده است، ناچار روح استخدام و استثمار در آن دميده شده است. اين روحيه هر راهى را كه به سوى هواهاى نفسانى منتهى شود، تجويز مىكند و اين عينا همان استبداد سلطنتى قرون گذشته است كه امروز در لباس اجتماع مدنى ظاهر شده است. شاهدش آنكه ما امروزه نيز شاهد ظلمهاى ملل نيرومند نسبتبه ملتهاى ضعيف هستيم و تفاوت امروزه با گذشته آن است كه آن شكل فردى سابق (استبداد) به شكل اجتماعى كنونى مبدل شده است، بدون آنكه روح و واقعيت آن تغييرى كرده باشد. سيره پيامبر و برنامه آن حضرت در پيروزىها و معاهدهها نشانگر آنست كه روش اسلام صد درصد مخالف با اين هوسبازىهاست. از ديگر تفاوتهاى حكومت اسلام با ساير حكومتها، اين است كه تاريخ نشان مىدهد هيچ اجتماعى خالى از اختلافات طبقاتى نبوده است و حال آنكه اجتماع اسلامى اجتماعى است كه هيچ نوع برترى و مزيتى در بين افراد ديده نمىشود و تنها ملاك امتياز فطرت پاك و قريحه آزاد انسانى است و اين همان تقوايى است كه خداوند فرمود: «ان اكرمكم عند الله اتقاكم»(حجرات: 13) لذا در اسلام همه در برابر قانون يكساناند و فاصله طبقاتى وجود ندارد. دليل اين مطلب همان سيره و روش زندگى رسول اكرم است. تفاوت ديگر اين است كه اجراى قوانين در اجتماع اسلامى وظيفه عمومى است كه به عهده همه مردم است. بايد دانست كه بدون اشكال در اين زمان كه پيامبر وفات نموده و امامعليه السلام نيز از ديده پنهان است، امر حكومتبهدستخود مسلمين است كه با در نظر گرفتن روش رسول خدا، كه روش امامت نيز بوده است، حاكمى را انتخاب كنند كه احكام دين را بدون تغيير اجرا كند و در مورد حوادث جزئى و روزمره از راه مشورت با مسلمانان تصميم بگيرد. دليل اين امر علاوه بر آياتى كه در باب ولايت است، اين آيه شريفه است كه «لقد كان لكم في رسول الله اسوة حسنة»(احزاب: 21). نكته آخر آنكه مرزهاى مملكت اسلامى مرز عقيده و ايمان است نه مرزهاى جغرافيايى و سياسى، زيرا تشكيل اجتماع براساس مليت از نظر اسلام ملغى شناخته شده، چه اين مليت مولود زندگى بدوى باشد و چه مولود اختلاف منطقه زندگى. اسلام بناى مليت را بر عقيده و ايمان قرار داده است نه بر نژاد، وطن و نظاير آن. بهترين شاهد آنكه مىبينيم شريعت اسلام در هيچ موردى موضوع دين، عقيده و ايمان را ناديده نگرفته و مقرر داشته كه جامعه اسلامى در هر حالىكه هست، چه در حال عظمت و چه در حال فلاكت، دين را زنده نگه داشته و در اعلاى كلمه آن كوشا باشد و حتى وظيفه فرد هم اين است كه در هر حال تا آنجا كه قدرت دارد برنامه دين را اجرا كند.
اشاره
1. اگر دموكراسى را همچون يك ايدئولوژى معين در نظر بگيريم كه رو به سوى دنيا و بهرهبردارى مادى دارد، مىتوان آنچه را در نوشته آمده است پذيرفت، اما اگر دموكراسى را همچون روشى براى حكومتبدانيم در اين صورت درباره سازگارى اسلام با دموكراسى بايد به مبانى آن روش و جهتگيرى آن توجه كرد. اگر جهتگيرى آن در مسير بسط و توسعه اهداف و اهواى مادى و اميال نفسانى باشد و بر پايه اين روش آنچه رشد مىكند و مىبالد اينگونه امور باشد، آنگاه اسلام و دموكراسى با يكديگر ناسازگارند. لكن اگر بتوان مردمسالارى ( دموكراسى) را بر پايه مبانى ايمانى و در جهت و همسو با اهداف دين به عنوان يك روش حكومتى عرضه كرد، آنگاه نه تنها اسلام و مردمسالارى ناسازگار نيستند كه مىتوانند همعنان هم باشند. 2. درست است كه معمول دموكراسىها در مقام نظر هيچگونه امتياز طبقاتى را قائل نيستند، ولى به شهادت تاريخ، عموم دموكراسىها به نوعى حكومت طبقات برگزيده، همچون نخبگان اقتصادى، منجر شده است. بر اين اساس است كه مىتوان نظريه مطرحشده در متن مقاله را پذيرفت. در مورد جامعه اسلامى نيز در مقام نظر هر گونه امتياز طبقاتى نفى مىشود، اما در مقام عمل نمىتوان حكمى كلى كرد. بله، در جامعه اسلامى صدر اسلام و حكومت پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم چنين بوده است.