اصول فلسفه و روش رئالیسم نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

اصول فلسفه و روش رئالیسم - نسخه متنی

مرتضی مطهری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

دكارت با آنكه به تجربه حسى اهميت داد و خود تا اندازه اى اهل تجربه بود آن را فقط وسيله ارتباط انسان
با خارج براى استفاده در زندگى مفيد مى دانسته نه براى كشف حقيقت . به نقل مرحوم فروغى مى گويد :
(( مفهوماتى كه از خارج به وسيله حواس پنجگانه وارد ذهن مى شوند نمى توانيم مطمئن باشيم كه مصداق
حقيقى در خارج دارند و اگر هم داشته باشند يقين نيست كه صورت موجود در ذهن با امر خارجى مطابقت دارد ))
.
ايضا مى گويد :
ca
tesien . . 1
--------------------
162
(( من از بعضى اجسام ادراك گرمى مى كنم و چنين مى پندارم كه آنها همان گونه گرمى دارند كه من در وجود
خود دارم و حال آنكه آنچه را مى توانم معتقد شوم اين است كه در ذات آتش چيزى هست كه در وجود من ايجاد
حس گرمى مى كند اما از اين احساس نبايد درباره (( حقيقت اشياء )) عقيده اتخاذ كنم زيرا ادراكات حسى در
انسان تنها براى تميز سود و زيان و تشخيص مصالح وجود است و وسيله دريافت حقايق نيست )) .
دكارت از احوال جسم فقط شكل و بعد و حركت را كه به عقيده او اينها معقول و فطرى هستند و از راه حس به
دست نيامده اند (( حقيقى )) مى داند اما ساير حالات جسم را كه (( خواص ثانويه )) مى نامد يك سلسله صور ذهنى
مى داند كه در نتيجه يك سلسله حركات مادى خارجى و ارتباط انسان با خارج و ذهن پديد مى آيند
مانند رنگ
و طعم و بو و غيره . وى گفته است :
(( بعد و حركت را به من بدهيد جهان را مى سازم )) .
مرحوم فروغى مى گويد :
(( دكارت به وجه علمى باز نمود كه محسوسات انسان با واقع مطابق نيست
فقط وسيله ارتباط بدن با عالم
جسمانى است و تصويرى از عالم براى ما مى سازد كه حقيقت ندارد
حقيقت چيز ديگرى است
مثلا گوش آواز مى
شنود اما صوت حقيقت ندارد و اگر سامعه واقع را درك مى كرد فقط حركاتى از هوا يا اجسام ديگر به ما مى
نمود )) .
و نيز مى گويد :
(( دكارت فقط همان مفهومات فطرى را اساس علم واقعى مى داند )) .
دكارت مى گويد :
(( تصوراتى كه در ذهن ماست سه قسم است : نخست (( فطريات )) يعنى صورى كه همراه فكرند يا تحولات فكرى يا
قاعده تعقل مى باشند . دوم (( مجعولات )) يعنى صورى كه قوه متخيله در ذهن مى سازد . سوم (( خارجيات )) يعنى
آنچه به وسيله
--------------------
163
حواس پنجگانه از خارج وارد ذهن مى شود . تصورات مجعول را چون متخيله مى سازد مى دانيم كه البته معتبر
نيستند . مفهوماتى هم كه از خارج وارد ذهن مى شوند نمى توان يم مطمئن باشيم كه مصداق حقيقى در خارج
دارند
اگر هم داشته باشند يقين نيست كه صورت موجود در ذهن ما با امر خارجى مطابق باشد
چنانكه صورتى
كه از خورشيد در ذهن ما هست مسلما با حقيقت موافقت ندارد زيرا به قواعد نجومى مى دانيم خورشيد چندين

/ 758