بیشترتوضیحاتافزودن یادداشت جدید
از راه حواس و تماس مستقيم يا واقعيت شى ء محسوس از براى انسان پيدا شده باشد و ممكن نيست خودبخود و بالفطره براى عقل حاصل باشد ( رجوع شود به جلد اول مبحث ارزش معلومات ) آن برهان صرفا متوجه اين هدف بود كه معرفت و شناسائى طبيعت مستقيما از راه ادراكات حسى جزئى آغاز مى شود و تمام -------------------- 31 اين كه هر ادراك و علمى كه به نحوى منطبق به محسوس مى باشد اولا به لحاظ ارتباطى كه ميان مدركات موجود است و ثانيا به لحاظ عدم منشأيت آثار كه مدرك و معلوم ذهنى دارد يا خود محسوسى است از محسوسات و يا مسبوق است به محسوسى از محسوسات مانند انسان تصورات بشر مربوط به طبيعت در اثر برخورد قواى ادراكى با طبيعت عينى خارجى توليد شده است و درباره اين گونه تصورات است كه با قطع نظر از مسامحه در تعبير مى توان گفت (( دنياى ذهن انعكاسى از دنياى عينى است )) . همان طورى كه در مقاله 4 گذشت آزمايشهاى عمومى نيز گواهى مى دهد كه هر كس فاقد حسى از حواس است همان طورى كه قدرت احساس جزئى يك سلسله محسوسات مربوط به آ ن حس را ندارد قدرت ادراك عقلى و كلى و تصور علمى آن را نيز ندارد و اين جمله معروف منسوب به ارسطو (( من فقد حسا فقد علما )) كه از دير زمان در زبان اهل علم شايع است در همين زمينه گفته شده است ولى آن برهان و اين آزمايش تنها در مورد تصورات و مفهوماتى بود كه قابل انطباق به محسوس باشند از قبيل مفهوم انسان و درخت و مقدار و رنگ و شكل نه در مورد تمام تصورات زيرا بعدا گفته خواهد شد كه بالضروره ذهن بشر واجد يك سلسله تصورات ديگرى نيز هست كه از راه هيچ يك از حواس قابل توجيه نيست و ناچار از راههاى ديگر و به ترتيبهاى ديگر وارد ذهن مى شوند و در عين حال گفته خواهد شد كه آن تصورات نيز هر چند مستقيما از راه حواس وارد ذهن نشده اند خودبخود و بالفطره نيز در عقل موجود نيستند بلكه ذهن پس از نائل شدن به يك سلسله ادراكات حسى به ترتيبهاى مخصوصى به آنها نائل مى شود . بيان اجمالى بالا كه نظريه اين مقاله را در مسئله (( راه حصول علم )) ( مسئله 2 از سه مسئله ايكه در مقدمه مقاله گذشت ) شامل است متضمن چند جهت است و ما براى جلوگيرى از تشويش ذهن خواننده محترم اين جهات را تجزيه و از يكديگر تفكيك مى كنيم : 1 - ذهن در ابتدا از هيچ چيزى هيچگونه تصورى ندارد و مانند لوح سفيدى است كه فقط استعداد پذيرفتن نقش را دارد بلكه به بيانى كه بعدا گفته خواهد شد نفس در ابتداء تكون فاقد ذهن است . عليهذا تصورات فطرى و ذاتى كه بسيارى از فلاسفه جديد اروپا قائل شده اند مقبول نيست . 2 - تصورات و مفاهيمى كه قابل انطباق به محسوس هستند از راه حواس وارد ذهن شده اند لا غير . -------------------- 32 محسوس كه خود محسوس است و انسان خيالى و كلى كه مسبوق به انسان محسوس مى باشند و در همين مورد اگر فرض كنيم محسوسى نيست ناچار هيچ گونه ادراك و علمى نيز پيدا نخواهد شد . پس برهان مزبور اين حكم را از راه رابطه اى كه يك سلسله از مدركات با 3 - تصورات ذهنى بشر منحصر نيست به آن چه منطبق به افراد محسوسه مى شود و از راه حواس بيرونى يا درونى (( مستقيما )) وارد ذهن شده است . تصورات و مفاهيم زياد ديگرى هست كه از راههاى ديگر و ترتيبهاى ديگر وارد ذهن شده است . 4 - ذهن هر مفهومى را كه مى سازد پس از آن است كه واقعيتى از واقعيات را به نحوى از انحاء حضورا و با علم حضورى پيش خود بيابد . 5 - نفس كه در ابتداء فاقد همه تصورات است آغاز فعاليت ادراكيش از راه حواس است . اين جهات پنچگانه به تدريج در ضمن مقاله تشريح خواهد شد . صدرالمتالهين از راه بساطت نفس برهان اقامه مى كند كه فعاليت ادراكى نفس از راه حواس آغاز مى شود و هر يك از معلومات و معقولات يا مستقيما از راه حس به دست آمده است و يا آن كه جمع شدن ادراكات حسى ذهن