اصول فلسفه و روش رئالیسم نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

اصول فلسفه و روش رئالیسم - نسخه متنی

مرتضی مطهری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

پس ما براى آنكه تعريف هر يك از علوم را به دست آوريم و براى آنكه بتوانيم تشخيص دهيم فلان مسأله در
صف چه مسائلى بايد قرار گيرد و جزء كدام علم است بايد موضوعات علوم را تشخيص دهيم و مادامى كه نفهميم
مثلا موضوع علم حساب چيست و موضوع علم هندسه كدام است
نمى توانيم مسائل حساب را از مسائل هندسه فرق
بگذاريم
و همچنين ساير علوم .
پس از بيان اين مقدمه مى گوييم فلسفه نيز به نوبه خود حل مشكلات مخصوصى را به عهده گرفته و مسائل وى
نيز در اطراف موضوع معينى صورت مى گيرد . فلسفه
--------------------
44
آرى ما بيشتر اوقات پس از آنكه از راه كاوش علمى به احكام و خواص موضوعى پى برديم
به چگونگى وجود نيز
پى برده و مى فهميم كه وجودش چگونه وجودى بوده و با كدام علت مرتبط است
مثلا در طبيعيات به ثبوت مى
رسانيم كه جزئى از ماده پروتون است كه با حركت سريعه به گرد خود گردش مى كند
سپس مى گوييم : (( پس حركت
وضعى دورى در خارج داريم )) .
هيچگاه در مسائل مربوط به علوم دخالت نمى كند و نيز اجازه نمى دهد آنها در قلمرو او دخالت نمايند .
فلسفه عبارت است از يك سلسله مسائل براساس برهان و قياس عقلى كه از مطلق وجود و احكام و عوارض آن
گفتگو مى كند . فلسفه از بود و نبود اشياء سخن مى گويد و احكام مطلق هستى را مورد دقت قرار مى دهد و
هيچگاه به احكام و آثارى كه مخصوص يك يا چند موضوع مخصوص است نظر ندارد
به عكس علوم كه همواره يك يا
چند موضوع را مفروض الوجود مى گيرند و به جستجوى احكام و آثار آن مى پردازند و سنخ بحث علوم متوجه بود
و نبود اشياء نيست . براى توضيح بيشتر به ذكر دو مثال مى پردازيم :
مثلا اگر درباره دايره اين مسأله را در نظر بگيريم كه (( محيط هر دايره برابر است با 14 3 در قطر آن ))
مربوط به هندسه است
زيرا معناى اين جمله اين است كه هر دايره كه وجود خارجى پيدا كند داراى اين
خاصيت ( تساوى محيط با 14 3 در قطر آن ) است
پس براى دايره فرض وجود نموده ايم و يك حكم يا خاصيت ( تساوى
محيط با 14 3 در قطر آن ) برايش ثابت نموده ايم . و اما اگر اين مسأله را در نظر بگيريم كه آيا اصلا در
خارج
دايره وجود دارد يا نه
بلكه آنچه ما خيال مى كنيم دايره است كثير الاضلاع است
مربوط به فلسفه
است زيرا از بود و نبود دايره گفتگو كرده ايم نه از خواص و احكام آن .
و يا مثلا اگر درباره جسم اين مسأله را طرح كنيم : (( هر جسم داراى شكل است )) و يا (( هر جسم داراى تشعشع
است )) مربوط به علوم طبيعى است
و اما اگر بگوييم آيا جسم ( شى ء داراى ابعاد سه گانه ) در خارج وجود
دارد يا نه و آن چيزى كه ما آن را جسم و داراى سه بعد حس مى كنيم در واقع مجموعه اى است از ذرات خالى از
بعد ؟ )) مربوط به فلسفه است .
--------------------
45

/ 758