بیشترتوضیحاتافزودن یادداشت جدید
اختصاصى در مورد هر يك عليحده كه فقط بمورد معين اختصاص دارد . مثل مفهوم انسان و مفهوم آتش و مفهوم سنگ كه هر يك بمورد معين قابل انطباق است كه اصطلاحا ماهيت ناميده ميشود . در اينجا دو سؤال پيش مى آيد : يكى اينكه منشأ پيدايش هر يك از آنمفاهيم اختصاصى و همچنين منشاء پيدايش آن مفهوم عام و مشترك در اذهان چيست ؟ و چگونه و از چه راه اين مفاهيم و تصورات در ذهن نقش مى بندد ؟ اين سؤال بيشتر جنبه علم النفسى دارد و در مقاله 5 مشروحا به آن پاسخ داده شده است و ديگر اينكه پس از اينكه دانستيم از هر امر واقعيت داريكه اذعان بواقعيت داشتنش داريم در ذهن خود دو مفهوم و دو تصور داريم ( ماهيت وجود ) كداميك اصيل و كداميك اعتبارى است ؟ آيا هر دو اصيل است يا هر دو اعتبارى است يا آنكه وجود اصيل است و ماهيت اعتبارى و بالعكس ماهيت اصيل است و وجود اعتبارى ؟ اين مسئله است كه در عين اينكه جنبه ذهنى دارد صد در صد فلسفى است و جنبه عينى دارد و شناخت واقعيت موقوف به آنست بلكه اساسى ترين مسئله شناخت واقعيت همين مسئله است . مقدمتا بيان چند مطلب لازم است : 1 - اصالتى كه در اينجا مورد نظر است بمعناى عينيت و خارجيت است در مقابل اعتباريت كه بمعناى عدم عينيت و خارجيت و محصول ذهن بودن است . معمولا در اصطلاحات فلسفى جديد اصالت بمعناى تقدم و اصل بودن در مقابل نتيجه بودن و فرع بودن استعمال ميشود مثلا ميگويند آيا اصالت با ماده است يا با روح ؟ بديهى است كه مقصود نه اينست كه كداميك -------------------- 40 پندارى است . يعنى واقعيت هستى بخودى خود ( بالذات و بنفسه ) واقعيت دار يعنى عين واقعيت بوده و همه مهيات با وى واقعيت دار و بى وى ( بخودى خود ) پندارى و اعتبارى ميباشند . بلكه اين مهيات تنها جلوه ها و نمودهائى هستند كه واقعيتهاى خارجى آنها را در عينيت خارجى دارد و كداميك اعتبار ذهن است بلكه مقصود اينست كه آيا ماده بمنزله اساس است و روح خاصيت و نتيجه تركيبات آن است يا آنكه روح بمنزله اساس است و ماده نتيجه او است ؟ در مبحث اصالت وجود يا ماهيت مقصود اين نيست كه آيا وجود اساس است و ماهيت خاصيت و يا ماهيت اساس است و وجود خاصيت ؟ بلكه مقصود اينست كه ما نسبت بهر امر واقعيت دار كه حكم بواقعيت داشتنش ميكنيم دو تصور و دو مفهوم داريم از اين دو مفهوم كداميك جنبه عينى و خارجى دارد و كداميك جنبه ذهنى و اعتبارى ؟ هر يك از وجود يا ماهيت را كه ما امر اعتبارى بدانيم بهيچوجه براى او جنبه عينى و خارجى قائل نيستيم نه بعنوان اصل و اساس بودن ونه بعنوان فرع و نتيجه بودن بهر حال نبايد بحث از اصالت و عدم اصالت اينجا را از نوع بحث اصالت و عدم اصالت در فلسفه جديد گرفت . هرچند در آنفلسفه گاهى اصطلاحات بيكديگر مخلوط ميشو د ممكن است در يك مورد معين از عدم اصالت اعتباريت را قصد كنند . 2 - لازم است توضيح داده شود كه ماهيت كه در مقابل وجود قرار ميگيرد و بحث از اصالت و عدم اصالتش در ميان است يعنى چه ؟ خواننده محترم توجه دارد كه ما اين بحث را بعد از توجه باينكه بواقعيت امورى چند را تصديق قطعى داريم بميان آوريم يعنى واقعيت داشتن امورى چند را مقدمه ورود در اينمطلب قرار داديم . و البته اينكه ( اجمالا ) اشياء واقعيت دارى در جهان هستى هست يك فرضيه احتمالى نيست بلكه يك امر قطعى و بديهى و مورد اذعان و تصديق تمام اذهان بشريست . حالا فرض كنيد كه بواقعيت اين سه چيز : خط و عدد و انسان تصديق قطعى پيدا كرده ايم و هر سه را امرى واقعيت دار ميدانيم و حكم ميكنيم خط موجود است عدد موجود است انسان موجود است اين سه چيز در موجود بودن و واقعيت داشتن مانند يكديگرند و اختلافى ندارند ولى در عين حال -------------------- 41