بیشترتوضیحاتافزودن یادداشت جدید
معناى اين سؤال اينست كه آيا حادثه ايكه نبود و بوجود آمد و بعد براى مدتى كم يا زياد بوجود خود ادامه ميدهد تنها در لحظه اول كه نبود و پيدا شد نيازمند بعلت است و اما بعد از آنكه بوجود آمد مستغنى از علت است يا آنكه معلول حدوثا و بقاء متكى بعلت است و محال است كه چيزى وجود معلولى داشته باشد و بتواند لحظه اى بدون استناد بعلت بوجود خويش -------------------- 89 ادامه دهد . فرض كنيد جسم ساكنى را بوسيله وارد آوردن يك نيرو بر او بحركت آورديم حركت جسم حادثه ايست كه نبود و پيدا شد . نيروى اولى كه بر جسم وارد شد علت حركت جسم است حالا بايد ببينيم كه اين حركت تنها در ابتدا نيازمند بعلت است و همينكه پيدا شد در ادامه خويش نيازمند بعلت نيست يا آنكه براى هميشه محتاج بعلتى هست و ممتنع است كه از علت منفك شود هر چند آنعلت بر ما مخفى باشد . و بنابر اينكه ما معلول را در بقاء محتاج بعلت ندانيم و بگوئيم كه معلول بخودى خود بوجود خويش ادامه ميدهد يك سؤال ديگر پيش ميايد و آن اينكه آيا اين ادامه دادن ضرورى و جبرى خواهد بود يا نه ؟ پس ما بعد از قبول قانون عليت و معلوليت و قبول قانون جبر على و معلولى براى آنكه اذعان كنيم وجود هر موجودى بطور ضرورت و وجوب و جبر است ناچار بايد قبلا بر ما ثابت شده باشد كه معلول در بقاء نيز محتاج بعلت است و علت كه وجود دهنده و ضرورت دهنده بمعلول است حدوثا وجود دهنده و ضرورت دهنده است و يا لااقل بايد بر ما ثابت شده باشد كه هر چند معلول در بقاء نيازمند بعلت نيست و خودبخود بوجود خويش ادامه ميدهد ولى اين ادامه دادن خود بخود جبرى و ضرورى و تخلف ناپذير است . و البته بديهى است كه اگر معلولات را در بقاء محتاج بعلت ندانيم و هم آنكه ادامه دادن خودبخودى معلول را نيز جبرى و ضرورى ندانيم نميتوانيم اثبات كنيم كه (( نظام موجودات جهان نظام جبرى و ضرورى است )) . در اينجا سه نظريه است : 1 - معلولات حدوثا و بقاء نيازمند بعلت هستند و حدوثا و بقاء از ناحيه علل خويش كسب وجود و ضرورت ميكنند : اين عقيده قاطبه فلاسفه است و در ميان فلاسفه مخالفى ديده نميشود . 2 - معلولات در حدوث محتاج بعلت هستند نه در بقاء لكن بقاء و ادامه خودبخودى بطور جبر و ضرورت صورت ميگيرد . اين نظريه عده اى از دانشمندان جديد است كه از يكعده تجربيات فيزيكى استنباط كرده اند . 3 - معلولات در بقاء و ادامه محتاج بعلت نيستند و هيچگونه ضرورت و جبرى هم در بقاء و ادامه آنها نيست . اين نظريه آندسته از متكلمين است كه از طرفى اصل نيازمندى معلول را بعلت در بقاء منكرند و از طرف ديگر اصل جبر على و معلولى ( اينكه علت ضرورت دهنده بمعلول است ) را انكار دارند . فلاسفه براى اثبات نظريه خويش دلائل متقنى آورده اند و آراء و عقايد -------------------- 90 متكلمين را با طرز عقلانى صحيحى انتقاد كرده اند و در متن اينمقاله آنچه متكلمين و ساير طرفداران نظريه عدم نيازمندى معلول بعلت در بقاء ابراز داشته اند بيان و انتقاد شده و به نظريه فيزيكى دانشمندان جديد نيز اشاره شده و ثابت شده كه معلول در بقاء نيز محتاج بعلت است و از ناحيه علتى كسب وجود و كسب ضرورت ميكند . و اينمطالب بعدا در ضمن خود مقاله تحت عنوان (( اشكال )) و (( پاسخ )) هاى متعدد و مشروحى خواهد آمد و چون اينمطلب علاوه بر آنچه در ضمن اشكال و پاسخها ى اينمقاله گفته شده در مقاله 9 در ضمن بيان اينكه : (( آيا مناط احتياج بعلت حدوث است يا امكان ؟ )) مشروحتر خواهد آمد و در آنجا ناچاريم تمام جوانب و حدود مطلب را ذكر كنيم براى اجتناب از تكرار از بيان مشروح آن در اينمقدمه