بیشترتوضیحاتافزودن یادداشت جدید
تا تمام نقطه هاى وسط را طى نكند محالست كه بنقطه آخر برسد و همچنين هر نقطه اى را كه فرض كنيم رسيدن بان نقطه قبل از رسيدن بنقطه هاى قبلى محالست يعنى پيمودن بعضى از قسمتهاى مسافت شرط رسيدن بنقطه هاى قبلى محالست يعنى پيمودن بعضى از قسمتهاى مسافت شرط رسيدن و پيمودن برخى ديگر از قسمتهاى مسافت است ولى پيمودن و رسيدن بهيچ قسمتى را نميتوان بعنوان علت محركه آنجسم در قسمت ديگر شناخت بلكه علت محركه كه همه جا همراه حركت هست همانا آن نيروئى است كه جسم را در مسير معينى ميراند . بنابر اصل تحول و تكامل جوهرى و ذاتى موجودات طبيعت هر موجودى از موجودات طبيعت در مراحل وجودى خود همراه حالت همان سنگى را دارد كه در جريان طى مسافت است و گذشتن از مرحله قبلى شرط عبور از مرحله بعدى است و در عين حال آن نيروئى كه سير تكاملى موجودات را مباشرت ميكند نيروى باقى و لايزال ديگرى است . عليهذا اين شرائط و معدات كه بمنزله مراحل و منازل عبور يك شى ء است و احيانا بنام (( علل )) نيز خوانده ميشوند وجودشان شرط وجود معلولست ولى نه بطور مطلق بلكه بطور نسبى يعنى وجود هر يك از آنها در -------------------- 129 مثلا در نوزاد انسانى از جمله اجزاء علت انجام يافتن عمل تناسلى و قرار گرفتن ماده در رحم مادر و شرايط و احوال ديگر تحول و تكامل نه ماهه ميباشد و در اين سلسله هر يك از احوال و شرايط وجود مقيد دارد نه مطلق يعنى انجام يافتن عمل تناسلى نه ماه پيش از تولد بايد باشد نه هر وقت و نه وقت تولد ... يك مرحله معين و قطعه معين از زمان شرط وجود معلولست نه مطلقا و اينكه ما گفتيم بقاى علت در بقاى معلول شرط است منظور علت فاعلى و همچنين علت مادى و صورت ( اجزاى تشكيل دهنده واقعيت شى ء ) بود نه مطلق علل كه حتى شامل شرائط و معدات نيز باشد . اشكال - امثله و شواهد حسى همه اين استدلالات عقلانى را نقض ميكند . ما هزارها كار در جهان مييابيم كه فاعل آنها از ميان رفته و فعل همچنان بسر پاى خود ايستاده است . بنا ساختمانى را ميسازد و پس از رفتن بنا ساختمان باقى ميماند . ساعت ساز ساعتى ميسازد و سالها آن ساعت بدون آن كه احتياجى بساعت ساز داشته باشد بكار خود ادامه ميدهد . پدر فرزند توليد مينمايد و خودش ميميرد و فرزند بزندگى خود ادامه ميدهد و همچنين هزارها مثال ديگر ... بهترين دليل بر امكان يك چيز وقوع آن است . وقوع اينحوادث دليل بر امكان بقاى معلول بدون علت است . پاسخ - اين امثله حسى ناقض حكم عقلى نيست زيرا در اين موارد مسامحه اى بكار رفته و آنچه علت فرض شده علت نيست . بناء علت حركاتى است كه انجام ميدهد نه علت ساختمان كه مجموعه اى از مواد با خاصيتهاى معينه است . ضامن بقاى ساختمان آن موادى است كه با خواص معينه در آنجا بكار رفته و بنا هيچگونه عليتى نسبت بان مواد و خواص آن مواد ندارد تنها عليتى كه دارد نسبت بحركاتى است كه شخصا مباشر بوده و بديهيست كه با نبود بنا آن حركات معين نيز نابود ميشود و همچنين در مثال ساعت و ساعت ساز و پدر و فرزند كه هر يك از پدر و ساعت ساز فقط علت حركاتى هستند كه در لحظات معين با مباشرت آنها صورت ميگيرد و البته بقاء آنها -------------------- 130 و بسيار روشن است كه همه اين احوال و شرايط بى واسطه و مستقيما با خود نوزاد ( معلول - پديده تازه ) سرو كار نداشته بلكه مختلف بوده و برخى از آنها شرط شرط و برخى شرط شرط شرط ميباشد چنانكه انجام يافتن عمل تناسلى ارتباط مستقيم و بلافاصله اى كه دارد با استقرار منى در رحم است نه با تولد نوزاد . تنها در ميان اجزاء علت آنهائى كه تماس مستقيم با معلول دارند با نابود شدن آنها پديده معلول موجود نخواهد بود . چنانكه اگر ماده اى را كه نوزاد با وى موجود است و يا صورت نوزاد انسانى را و يا كننده