اصول فلسفه و روش رئالیسم نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

اصول فلسفه و روش رئالیسم - نسخه متنی

مرتضی مطهری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

سرچشمه ميگيرد ندارد . انسان داراى شخصيت اخلاقى است . شخصيت اخلاقى انسان وابسته بمقدار مقاومتى
است كه در مقابل همين تحريكات نشان ميدهد و اگر اراده انسان صد در صد مطيع اين تحريكات است پس شخصيت
اخلاقى معنا ندارد .
در اينمورد يك نكته روانشناسى هست كه بنوبه خود حاوى سرفلسفى
--------------------
178
در حاليكه مستشكل با تسليم همين مقدمه اشكال خود را متوجه آنها ميسازد و چنانكه روشن است مستشكل
نميگويد كه انسان يكى از اجزاء علت فعل نيست بلكه ميگويد با اينكه انسان يكى از اجزاء
بزرگى است . آن نكته اينست كه انسان هنگاميكه بمنظورى اخلاقى در مقابل تحريكات شهوانى مقاومت ميكند
در خود احساس پيروزى و موفقيت ميكند و درست مثل اينست كه بر حريفى فائق آمده و او را شكست داده است و
بر عكس
هرگاه كه بمنظور هدف شهوانى از هدف اخلاقى صرف نظر ميكند در خود احساس ضعف و شكست خوردگى
مينمايد و درست همان حالتى بوى دست ميدهد كه از حريفى شكست ميخورد
و حال آنكه در هر دو حال فاعل
يك
شخص است و اراده يك شخص است كه مبادرت بعمل نموده است . اين نكته ايست كه روانشناسان يادآورى كرده اند
و بعلاوه هر كسى ميتواند از مطالعه ضمير خود آن را بيابد .
اين نكته ميرساند كه حيات معنوى و اخلاقى انسان نسبت بحيات مادى وى اصالت بيشترى دارد و شخصيت واقعى
انسان وابسته بهدفهاى معنوى و اخلاقى است و جنبه هاى حيوانى و شهوانى طفيلى هاى شخصيت واقعى انسان
است و آنجا كه احساس ظفر ميكند چون شخصيت واقعى اش يعنى (( خودش )) بر طفيلى هاى وجودش فائق آمده و آنجا
كه احساس شكست خوردگى ميكند از اينست كه شخصيت واقعيش از طفيلى هاى وجودش شكست خورده است يعنى اين
احساس ظفر و احساس شكست خوردگى از غريزه علاقه بشخصيت سرچشمه ميگيرد .
و از اينجا اجمالا بايد فهميد كه بر خلاف نظر ماديين حيات معنوى و اخلاقى انسان تابع حيات مادى وى
نيست و از خود استقلال دارد . توضيح بيشتر اينمطلب را در جاى ديگرى خواهيم داد .
ايضا ميگويد : (( عده اى از فلاسفه نظر باينكه ضعف و بى پايگى عقيده اختيار را درك نموده اند براى
اينكه دچار اشكالات عديده اى كه بر اين عقيده وارد است نشده و در عين حال عقائد پوسيده و مندرس
تفويضى را از اضمحلال قطعى حفظ نمايند طريقه التقاط را پيش گرفته حد وسط اين دو عقيده را قبول نموده
اند نه تمام اعال و افعال را جبرى و نه كليه آنها را اختيارى ميدانند امر را بين امرين فرض كرده و
گاهى بنعل و زمانى بميخ
كج دار و مريز مسائل
--------------------
179
علت فعل است و با اينكه فعل در خارج بواسطه اجتماع اين جزء و بقيه اجزاء با صفت وجوب موجود ميشود ولى
تا فعل نسبت بانسان مساوى الطرفين نبوده باشد يعنى ت ا نسبت فعل انسان بانسان امكان نبوده باشد
بطوريكه ممكن باشد از فاعل صادر بشود و ممكن
فلسفى را با مغلطه و سفسطه براى مريدان خويش بهرشكل هست توضيح ميدهند . بيفائده است بگوئيم كه
اينعقيده هم مثل عقيده تفويض محكوم ببطلان است چه نتيجه قبول اين فكر اين خواهد بود كه بعضى از افعال
علتى دارند و برخى فاقد آنند و يا اينكه در عين حال هم داراى علت و هم بى علتند . ))
حقيقتا من متحيرم نام اين گفته ها را جهل بگذارم يا تجاهل و تقلب و تحريف . ما قبلا مشروحا توضيح
داديم كه تعبير امر بين امرين تعبيرى است كه اولين بار توسط پيشوايان دين در مورد دخالت اراده ذات
بارى در پيدايش افعال انسان يا مطلق حوادث جهان ابراز شده و كوچكترين تماسى با قبول يا انكار قانون
عليت ندارد . و اينمطلب در تاريخ علم كلام سابقه روشن و واضحى دارد و هر كسى با اندك مراجعه اى

/ 758