بیشترتوضیحاتافزودن یادداشت جدید
كارل ماركس اصول ديالكتيك هگل را به صورت مثلث : اثبات نفى نفى در نفى پذيرفته است ولى مبناى فلسفى آن را نمى پذيرد . از نظر ماركس و پيروانش فلسفه هگل يك فلسفه ايده آليستى و به اصطلاح معنوى است زيرا به مثال مطلق معتقد است و ماده را يكى از تجليات آن مى داند ولى فلسفه ماركس يك فلسفه مادى است كه اصالت را از آن ماده مى داند . ( 1 ) پل فولكيه مى گويد : (( به عقيده هگل تحول ديالكتيكى واقعيت كه ما آنرا مادى مى خوانيم تنها جنبه اى از مثال مطلق است كه به دنياى خارج سرايت كرده است ولى بر عكس به عقيده ماركس جهان مادى مستقل از روح وجود دارد و مراحل تصديق و نفى كه منتهى به تركيبهاى موقتى كه نماينده مراحل مختلفه تحول عالم وجود مى باشد مى گردند در ماده به خودى خود صورت مى گيرد )) . پل فولكيه از مقدمه كتاب سرمايه ماركس چاپ دوم چنين نقل مى كند : (( روش ديالكتيكى من نه تنها از لحاظ مبنا و پايه با روش هگل اختلاف دارد بلكه گاهى كاملا عكس آن است . به عقيده هگل جهان انديشه كه تحت عنوان مثال جهان مستقلى مى شود خالق واقعيت است و واقعيت فقط نمود خارجى انديشه مى باشد ولى به عقيده من جهان انديشه تعبير جهان مادى در ضمير انسان مى باشد ... اين اشتباهى كه هگل دچار آن شده است البته مانع آن نيست كه هگل اولين فيلسوفى باشد كه ديالكتيك را به صورت كامل و با اطلاع عميق 1 - در نسخه تايپ شده اين مقدمه استاد شهيد در كنار اين پاراگراف نوشته است : اين قسمت تكميل و اصلاح شود . -------------------- 83 بيان داشته او انواع مختلف حركت و تحول را تشريح كرده است لكن وى اين حركت را زير و رو نموده و ما بايد براى كشف هسته واقعى و عقلانى آن فلسفه هگل را واژگون سازيم )) . انگليس شاگرد و مريد ماركس گفته است : (( سيستم هگل روى سر ايستاده بود ما آنرا روى پا قرار داديم )) . استالين در جزوه ماترياليسم ديالكتيك و ماترياليسم تاريخى مى گويد : (( ماترياليسم ديالكتيك به اين سبب ماترياليسم ديالكتيك ناميده مى شود كه طرز توجهش به پديده هاى طبيعت و شيوه تحقيق و راه معرفت آن به اين پديده ها (( ديالكتيكى )) است ولى تفسيرش درباره پديده هاى طبيعت و استنباط آن از اين پديده ها و تئورى آن (( ماترياليستى )) مى باشد . ماركس و انگلس در توصيف شيوه ديالكتيك خود معمولا به هگل مانند فيلسوفى كه خصائل اساسى ديالكتيك را فورموله نموده است استناد مى نمايند ولى نبايد تصور نمود كه ديالكتيك ماركس و انگلس عينا همان ديالكتيك هگل مى باشد . در حقيقت ماركس و انگلس فقط (( هسته معقول )) ديالكتيك هگل را گرفته و پوسته ايده آليستى آنرا به دور انداخته و سپس ديالكتيك را بيشتر بسط و توسعه داده آنرا به صورت علمى امروزه در آورده اند . . . ماركس و انگلس در توصيف ماترياليسم خود معمولا به فوئرباخ نيز چون فيلسوفى كه حقوق حقه ماترياليسم را اعاده كرده است استناد مى جويند ولى نبايد تصور نمود كه ماترياليسم ماركس و انگلس عينا مثل ماترياليسم فوئر باخ است . ماركس و انگلس در حقيقت هسته اصلى ماترياليسم فوئر باخ را گرفته اضافات ايده آليستى و مذهبى و