اصول فلسفه و روش رئالیسم نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

اصول فلسفه و روش رئالیسم - نسخه متنی

مرتضی مطهری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

مأخذ نوع است و از آن جهت كه لا بشرط اعتبار مى شود عين فصل است .
و باز مى شود اينطور جواب داد كه اينكه گفته مى شود كه فصول جواهر نوعى از جواهر نيستند در فصول جواهر
بسيطه است و اما فصول جواهر مركبه خودشان قابليت اعتبار نوع شدن را دارند ولى فصول اين فصول
ديگر
نوع نمى باشند چون خودشان بسيطند نه مركب .
البته يك مطلب هست و آن اينست كه بنابر تركيب اتحادى نسبت به ماده و صورت از قبيل دو جزء محدود و عرضى
نيست كه احدهما ديگرى را طرد كند بلكه از قبيل نسبت مقيد با مطلق و محدود با نامحدود است كه از يك طرف
حد است و از طرف ديگر لاحدى
و لهذا اگر ماده را بشرط لا اعتبار كنيم نوعى اعتبار كرده ايم كه غير از
حقيقت مركب است و اگر صورت را بشرط لا اعتبار كنيم نوعى را اعتبار كرده ايم كه تمام حقيقت مركب است و
اساسا بايد گفت حقيقت مركب را فقط صورت تشكيل مى دهد و ماده سابقه داخل در صورت است و اما ماده منضمه
در قوام ماهيت مركب دخالت ندارد همان طورى كه صدرا در اسفار و شيخ در شفا به نقل اسفار گفته است . اما
حقيقت اينست كه حتى اشكال اول و دوم نيز وارد نيست . اما اشكال اول به جهت آنكه بنابر اثبات هيولى كه
حافظ وحدت است در فصل و وصل و قوه و فعل البته حقيقتى از حقايق است و از همين جهت براى هيولى وحدت نوعى
و بلكه
--------------------
173
شخصى قائل شده اند و از همين جا جواب اشكال دوم نيز واضح است زيرا اولا هيولاى ثانيه نيز از آن جهت كه
هيولى و ماده است حقيقتى از حقايق است و ثانيا چه مانعى دارد كه قبول كنيم آنچه را ماده مى نامند و در
مقابل صورت مى نهند خود نوعى از صورت است و مجازا ماده ناميده شده است ولى جواب صحيح همان اول است .
ولى يك اشكال ديگر باقى مى ماند و آن اينكه قدما كه قائل به جواهر خمسه بوده اند نظر به تركيب انضمامى
داشته اند و متوجه اشكال تركب انضمامى ( يعنى وجود عليحده براى مركب ) نبوده اند و يا اينكه اصلا توجه
به تركب انضمامى و اتحادى نداشته اند و مقصودشان از اتحاد ماده با صورت در تعبيراتشان انضمام بوده
است
به دليل اينكه معتقد بوده اند كه ماده پس از اتحاد با صورت دو مرتبه از او جدا مى شود
مثلا
هيولى صورت واحده متصله را رها مى كند و با دو صورت متحد مى شود و باز آنها را رها مى كند و صورتى نظير
صورت اولى را مى پذيرد و برهان فصل و وصل مبتنى بر همين نظريه است . پس قطعا مقصودشان از كلمه هاى ((
يتحد )) ينضم و يا يتلبس است و الا اگر مقصود از اتحاد
تبدل باشد معنى ندارد كه دو مرتبه به حالت اول
برگردد . اگر هويت متبدل شد از ما هو عليه منقلب نمى شود نظير اينكه صبى كه رجل شد دو مرتبه صبى نمى
شود . بنابر نظريه تركيب انضمامى واقعا ماده و صورت دو حقيقتند و به اعتبار انضمام واحد جسم را تشكيل
مى دهند و بشرط لائيت آنها اقرب به واقع است تا اعتبار لابشرطى
و ايضا بنابر تركيب انضمامى صورت و
ماده در عرض يكديگرند نه در طول يكديگر .
--------------------
174
بر نظريه تركب انضمامى دو ايراد وارد است يكى همان كه گذشت كه بنابر انضمام
جسم حقيقت واحد نيست الا
مجازا
پس چرا آن را جوهرى عليحده شمرده اند ؟ به علاوه اينكه واقعا هم ماده و صورت دو امر مستقل
مجاور نيستند به دليل حمل اتحادى همان طورى كه صدرا در باب نحوه تركب ماده و صورت ( آخرج[ ( 2 گفته است] .

/ 758