شهادت سردار سپاه - اسوه های نظامی صدر اسلام نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

اسوه های نظامی صدر اسلام - نسخه متنی

محمد عباسی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

يـهـوديـان خيبر به مدينه نزد پيامبر بروند. به شش مايلى خيبر كه رسيدند، اُسـيـر از رفـتـن بـه مـديـنـه پـشـيـمـان شـد و چـون بـه دنـبـال شمشيرش ‍ مى گشت ، مسلمانان به او مهلت ندادند و در نتيجه پاى او را با شمشير قطع كـردنـد و در ايـن درگـيـرى ، بـرخـى از يـهـوديـان كـشـتـه شـدنـد و تـعـدادى نـيـز فـرار كردند.(158)

5 - در سـال هفتم هجرى ، عبدالله در عمرة القضاء حضور يافت و افسار شتر پيامبر را مى كشيد هـنـگام استلام حجرالاسود ، اشعارى در مدح آن حضرت خواند. عمر بن خطاب به عبدالله اعتراض كرد. پيامبر(ص ) عمر را ساكت كرد و فرمود:(من مى شنوم !)(159)

شهادت سردار سپاه

در نـبـرد مـوتـه ، پـيـامبر اكرم (ص ) عبدالله بن رواحه را به جانشين دوم سپاه منصوب فرمود. آنـگـاه كـه مـسـلمـانـان از اعـزام دويست هزار سرباز روميان باخبر شدند، نسبت به ادامه راه دچار ترديد شدند. عبدالله با سخنان مهيج خود سپاهيان را اين چنين به ادامه ماءموريت تشويق كرد :

... اى مـسـلمـانـان ! بـه خـدا سـوگند ! شما براى هدفى به جبهه آمده ايد كه اكنون آن را دوست نداريد.

شما از مدينه به قصد نيل به شهادت حركت كرديد، پس چرا از آن مى ترسيد؟ به خدا سـوگـنـد! ما هرگز با تكيه بر افزونى نيرو و بسيارى تجهيزات جنگ نكرده ايم . بلكه با اعـتـمـاد به اسلام ، كه به ما عزت بخشيده است ، جنگيده ايم . اكنون نيز آماده شويد و بر دشمن بتازيد.(160) پـس از شـهادت جعفر بن ابى طالب ، و زيد بن حارثه ، عبدالله پرچم را در دست فشرد و به دشمن حمله برد و اين اشعار را سرود :

... اى نـفـس ! اگـر در راه خدا به شهادت نرسى ، به يقين مرگ سراغ تو خواهد آمد. اين قاصد مرگ است كه ندا مى دهد. اگر راه آن دو [جعفر و زيد] را ادامه دهى ، هدايت مى شوى و اگر در اين راه كوتاهى كنى ، بدبخت خواهى شد.(161) سـردار سپاه نبوى (ص )، به دشمن يورش برد و در حالى كه از گرسنگى به شدت در رنج بود، پسرعمويش غذايى به او داد . عبدالله هنوز مقدارى از آن را نخورده بود كه با مشاهده نبرد همسنگران ، با خود گفت .

(تو هنوز در دنيا هستى ! در حالى كه همرزمانت به شهادت رسيده اند؟!) سـپـس غـذا را انداخت و با شمشير حمله كرد تا آنكه با نيزه دشمن مجروح شد و سپس به شهادت رسيد.(162) سردار سپاه اسلام ، در آخرين لحظات عمر، دست خود را به خونش آغشته كرد و صورتش را به آن رنگين ساخت و فرياد زد :

اى مسلمانان ! از خون برادرتان پاسدارى كنيد و به نبرد با دشمن ادامه دهيد.(163)

تجليل از سرداران و تفقد از بازماندگان

رسول خدا(ص ) از شهادت سرداران سپاه اسلام اندوهگين شد و آثار حزن در چهره مباركشان ظاهر شد. ايشان براى تسليت به خانه جعفر رفتندو پس از تفقد از همسر و يتيم نوازى از فرزندان جعفر، به آنان مژده داد كه خداوند دو بال به جعفر داد تا با آنها در بهشت پرواز كند. سپس به دخترش فاطمه (س ) فرمود :

غذايى تهيه كن . و تا سه روز از خانواده شهيد پذيرايى نما.(164) هـمـچـنـيـن رسـول خـدا در مـنـزل سـردار شهيد زيد بن حارثه حضور يافت و از فرزندان او يتيم نوازى كرد و در سوگ سردار شهيد گريست و فرمود :

اين ناله ها از شدت علاقه يك دوست به دوستش سرچشمه مى گيرد.(165) و نيز درباره مراتب شايستگى و لياقت فرماندهى زيد فرمود :

به خدا سوگند! زيد شايسته فرماندهى و از محبوب ترين مردم نزد من بود.)(166) مـسـلمانان از مقام و عظمت سرداران دلير اسلام ، تجليل كردند و اجساد پاكشان را در يك قبر به خاك سپردند.(167)

خلاصه درس

جـعـفـر بـن ابى طالب ، زيد بن حارثه و عبدالله بن رواحه ، سه تن از سرداران سپاه نبوى و اصحاب كبار رسول خدا(ص ) بودند كه در بيشتر صحنه هاى فشار و سختى ، همواره پشتيبان و مدافع پيامبر(ص ) بودند و هرگز

/ 92