محمّد در حكومت علوى - اسوه های نظامی صدر اسلام نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

اسوه های نظامی صدر اسلام - نسخه متنی

محمد عباسی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

دادخـواهـى نـزد تـو آمـد، او را زنـدان كـن تـا حـكـم مـن بـه تـو ابـلاغ شود.)(173) مـحـمـد و هـمـراهـان بـا كـشـف نـامـه از غـلام عـثـمان ، از ادامه راه منصرف شدند و به سوى مدينه بازگشتند و در اعتراض به عثمان گفتند :

عـثـمـان ، كـسـى را بـه اسـتـانـدارى گـمـاشـتـه اسـت كـه پـيـامـبـر(ص ) خـونـش را مـبـاح كـرده (174) و قـرآن بـه كـفـرش گـواهى داده است و نيز عثمان ، تبعيد شدگان به فرمان پيامبر(ص ) را به مدينه بازگردانيد.(175) بـا تـشـديـد اعتراضات و حمله به خانه عثمان ، مروان و عبدالله بن زبير از سوى محمد تهديد شـدنـد و در نـتـيـجـه پـا بـه فـرار گـذاشـتـنـد. سـپـس عـثـمـان تـوسـط مـعـتـرضـان بـه قتل رسيد.(176)

محمّد در حكومت علوى

محمد بن ابى بكر در حكومت علوى از اولين بيعت كنندگان با اميرمؤ منان (ع ) بود. او به فرمان امـام عـلى (ع ) مـسـؤ وليـت هـاى مـهـم نـظـامـى و سـيـاسـى بـه شـرح ذيـل پـذيـرفـت و عـلى رغـم اقـدامـات تـهـديـد آمـيز و تطميعى دشمنان نظام علوى ، لحظه اى در وفادارى به اميرمؤ منان (ع ) كوتاهى نكرد.

الف ـ نـبـرد بـا نـاكـثـيـن : مـحـمـد، تـربـيـت يافته مكتب علوى بود كه در نبرد با ناكثين حضور فعال داشت . عايشه ، خواهر محمد و از سران ناكثين بود ولى اين موضوع ، كمترين ترديدى در دفاع او از جبهه حق و نبرد با عهدشكنان دنياپرست به وجود نياورد.

پـيـش از شـروع جـنـگ ، امـيـرمؤ منان حكم عزل ابوموسى اشعرى از فرماندارى كوفه را توسط مـحـمـد و عـبـدالله بن عباس فرستاد و از او خواست سرافكنده و شرمنده از سمت خود كناره گيرى كند.(177) پـس از تـوافق ناكثين بر جنگ ، امام (ع ) ياران خود يعنى : ابن عباس ، محمد بن ابى بكر، عمار ياسر و سهل بن حنيف را براى مشورت فراخواند. محمد بن ابى بكر پرسيد :

(اى امير مؤ منان ! دشمنان از ما چه مى خواهند؟) امام (ع ) لبخندى زد و فرمود :

(اينها ادعاى خونخواهى عثمان دارند.) محمد گفت :

( به خدا سوگند، عثمان را كسى جز همين ها نكشت !...)(178) سپس حضرت على (ع ) افرادى را براى مذاكره به نزد طلحه و زبير و عايشه فرستاد.

پس از آنكه فرستادگان اميرمؤ منان (ع ) از نزد طلحه و زبير و عايشه بازگشتند و پافشارى آنـان بـر بـيعت شكنى و جنگ با آن حضرت را به عرض رساندند، حضرت براى عمليات رزمى آمـاده شـد و بـه سـازمـانـدهى سپاه پرداخت . امام (ع ) محمد بن ابى بكر را به فرماندهى پياده نـظـام مـنـصـوب كرد.(179) و نيز در بخشى از عمليات ، فرماندهى نيروهاى مهاجر و انصار را به عهده او گذ+++اشت .++(180) مـحـمـد و عـمـار بـه فـرمـان اميرمؤ منان (ع ) به شتر عايشه حمله كردند و طناب هاى كجاوه او را بـريـدند و آن را بر زمين نهادند. امام (ع ) به كجاوه نزديك شد و با چوبدستى خود به كجاوه زد و خطاب به عايشه فرمود :

اى حـمـيـرا! آيـا رسول الله به تو امر كرد كه چنين كنى ؟! مگر آن حضرت به تو فرمان نداد كـه در خـانـه ات بـنـشـيـنى ؟ به خدا سوگند ! كسانى كه تو را از خانه ات بيرون كشيدند و زنان خود را در پس پرده نشاندند، منصفانه با تو رفتار نكردند!

سـپـس امـام (ع ) بـه مـحـمـّد فـرمـان داد كه خواهرش را در خانه صفيه دختر حارث عبدى نگهدارى كند.(181) اسـتـانـدارى مصر: يكى ديگر از مسؤ وليت هاى مهم سياسى محمد در نظام علوى ، انتصاب او به سـمـت اسـتـانـدارى مـصـر در سـال 36 هـجـرى بـود. ايـن مـسـؤ وليـت مـدت زيـادى طـول نـكـشـيـد امـّا او در اين مدت كوتاه چندين نامه به اميرمؤ منان (ع ) نوشت و امام نيز به آن ها پـاسـخ داد. از جـمـله :

بـعـضـى مـسـائل فقهى و اسلامى مصريان را كه از بافت جمعيتى خاصى بـرخـوردار بـودنـد، از مـحـضـر امـام (ع ) اسـتـفـتـاء كـرد.(182) و امـام (ع ) با ابراز خـرسـنـدى از ايـن اقـدام ، دسـتـورالعـمـل جـامـعـى در بـاب قـضـاوت و حـكـم بـراى او فـرسـتـاد.(183) هـمـچـنـيـن چـنـديـن نـامـه بـراى

/ 92