مسؤ وليت پذيرى - اسوه های نظامی صدر اسلام نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

اسوه های نظامی صدر اسلام - نسخه متنی

محمد عباسی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

ميدان فرستاد و او چند تن از سپاه علوى را به شهادت رساند.

ابـو جـنـدب از مـقابله با اشتر بيم داشت به همين دليل اشتر براى آنكه ابوجندب به هويّت او پـى نبرد، زره عموزاده اش را به تن كرد و به مقابله با او رفت . اشتر با ابوجندب به نبرد پـرداخـت و او را بـه هـلاكـت رسـانـد و دوازده نـفـر ديـگر كه به هماوردى اشتر آمده بودند، به قتل رساند. آن گاه با چهره اى غمبار ( به دليل دست نيافتن به مقام شهادت ) از ميدان بازگشت . برادرش گفت :

(چقدر جانت را به خطر مى اندازى !) اشـتـر گـفـت : (آيـا پـس از عـمـار و هـاشـم مـرقـال و ابـن بديل ، قهرمان جنگ ها، آرزوى مـانـدن در انـديـشـه دارى ؟ ما بارها انگشت ابهام را به دندان گزيديم ، اما امروز از جنگ باكى نداريم .)

3 - يـوم الهـريـر : روز دهـم ربـيـع الاول (يـوم الهرير)، اوج نبرد سپاه علوى با قاسطين بود. اشتر در پيشاپيش سپاهيان فرياد برآورد :

كيست كه جان خود را به خدا بفروشد و با اشتر همرزم باشد تا به پيروزى دست يابد يا به خدا بپيوندد؟!

سپاهيان به وجد آمد و همگام با سردار سپاه به جبهه شتافتند. آن روز نبردهاى سـخـتـى درگـرفـت . هـمـه سلاح ها بكار گرفته شد. ميدان جنگ را غبار فراگرفته بود. آنان چهارنماز را تنها با نداى تكبير به جاى آوردند. اشتر در تشويق ياران فرياد زد:

اى مؤ منان ! پايدارى كنيد كه تنور جنگ داغ است .

معاويه نيز به مقابله با سپاه علوى مى پرداخت ولى با احساس شكست از پيشروى هاى آنان ، هر لحظه خود را در چنگ اشتر مى ديد. او از كانون حيله و نيرنگ كمك خواست . در نتيجه ، شياطين قرآن ها را به عنوان حكميت بر نيزه زدند و جنگ با قرآن ناطق را با اين روش ادامه دادند و در سپاه علوى اختلاف افكندند.

اشـتـر در حال نبرد فرياد زد: (اين خدعه و نيرنگى بيش نيست !) و همچنان به طرف خيمه گاه معاويه پيشروى مى كرد.

اشـعث بن قيس كه توسط معاويه اغفال شده بود، به همراه عدّه كثيرى از نادان ها و مقدس نماهاى بـى تـشـخـيـص دسـت از جنگ كشيدند و گفتند : (ما با قرآن بجنگيم ؟!) آنان از اميرمؤ منان (ع ) خـواسـتـنـد كـه اشـتـر هـر چه سريع تر عقب نشينى كند و گر نه با شمشير او را قطعه قطعه خواهند كرد و يا او را تسليم معاويه خواهند نمود.

اشـتـر از بـيـم جان اميرمؤ منان (ع ) با قلبى فشرده و ديدگانى اشكبار و پشتى خميده از اندوه به سوى امام (ع ) آمد. با ديدن خيانتكاران ، غضبناك گرديد كه :

اى سست عنصران ذليل ! چرا بر امام خود خروج كرديد و پيروزى را به شكست فروختيد!

اشعث جسارت كرد. اما با تازيانه سردار سپاه علوى ازدهان او خون جارى شد.

خـوارج حكميت را بر امام تحميل كردند و ابن عباس را به عنوان نماينده امام (ع ) نپذيرفتند و با شنيدن نام اشتر، بشدت مخالفت ورزيدند و گفتند: تو در همه امور اشتر را بر ديگران مقدم مى دارى ! مگر كسى جز اشتر زمين را به آتش كشيد؟!

در نتيجه ، با تحميل فرد ابله و منافقى چون ابوموسى اشعرى ، جريان حكميت به نفع معاويه ختم شد.

مسؤ وليت پذيرى

از ويژگى هاى مهم اشتر، مسؤ وليت پذيرى او است . اميرمؤ منان (ع ) پس از صفين ، او را بـه جـزيـره ، مـحـل قـبـلى مـاءمـوريـتـش اعـزام كرد. توطئه هاى معاويه همچنان در مصر رو به افـزايـش بـود. امـام بـه نـاچـار اشـتـر را براى نجات مصر، از جزيره فرا خواند و در نامه اى نوشت :

اى مـالك ! تـو از افـرادى هـسـتـى كـه بـراى اقـامـه ديـن از او كـمك مى گيرم تا نخوت و غرور گناهكاران را درهم شكنم و مرزهاى هولناك را مسدود كنم ...)(383) اشتر نزد امام (ع ) آمد و از اوضاع مصر آگاه شد. امام (ع ) منشور حكومت را به او داد و فرمود :

/ 92