عبداللّه بن هاشم مرقال - اسوه های نظامی صدر اسلام نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

اسوه های نظامی صدر اسلام - نسخه متنی

محمد عباسی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

صـراحـت ، رسـوايـى هـاى مـعـاويـه را بـازگـو كـرد و بـا ذكـر فضايل اميرمؤ منان (ع )، از حريم ولايت به خوبى دفاع كرد.(507) عـبـدالله در سـال هـشـتـاد هـجـرى رحـلت كـرد و بزرگان مدينه و مردم بطور گسترده در مراسم تشييع جنازه اش شركت كردند و او را در قبرستان بقيع به خاك سپردند.(508)

عبداللّه بن هاشم مرقال

از اسـوه هـاى نـظـامـى عـصـر امـامـت ، عـبـدالله فـرزنـد سـردار سـپـاه عـلوى هـاشـم مرقال است كه در ركاب اميرالمؤ منين (ع ) به مبارزه با منحرفان پرداخت . در نبرد با قاسطين ، هـاشـم پـرچـمـدار سـپـاه عـلوى بـود كـه بـا شهادت او، اميرمؤ منان (ع ) پرچم را به فرزندش عبدالله سپرد و او با شجاعت راه پدر را ادامه داد.(509) از خـصـوصـيـات بـارز عـبدالله ، توانايى او در آگاهى بخشيدن و برانگيختن نيروها بود. در شرايطى كه موجب القاءات شيطانى و عوام فريبى قاسطين به سوى نيروهاى اميرمؤ منان (ع ) در حـال گسترش بود، سلاح آگاهى و انگيزه دادن عبدالله ؛ از شمشير آهنين اومؤ ثرتر بود. او به فرمان اميرمؤ منان (ع ) پرچم پدر شهيدش را در دست فشرد و به نيروها گفت :

هـاشـم در ركاب كسى جهاد كرد كه با دشمنان خدا به شدت مخالفت ورزيد، بدانيد كه جهاد با كـسى كه با سنّت خدا مخالفت كند و حدود الهى را رها كند و با دوستان خدا مبارزه كند، بر شما حـق و واجـب اسـت ... .

اگـر بـهشت و جهنم هم در كار نباشد، بى گمان نبرد همراه امام على (ع ) از پيكار در راه پسر هند جگرخوار بسيار با فضيلت تر است ... .(510) در صـحـنـه نـبـرد، بـا مـشاهده پيكر بخون آغشته پدر، اشعارى در تشجيع نيروها سرود. قعقاع ظفرى گويد :

(در آن روز از برخورد شمشيرها چنان صدايى مى شنيدم كه صداى غرش رعد از آن كمتر بود و على (ع ) بر آن جنگ نظارت داشت .)(511)

عبداللّه در عصر امام حسن (ع )

امام مجتبى (ع ) ، مبارزه با معاويه را سرلوحه فعاليت هاى خود قرار داد و نيروها را آماده نبرد كرد. ولى با خيانت برخى ياران و سستى مسلمانان ، مجبور به صلح با معاويه شد.

ايـام صـلح ، هـمـان آغـاز دوران مـظلوميت شيعه و استبداد خشن معاويه بود. معاويه به دو شيوه با ياران امام برخورد كرد. عدّه اى چون : حجر بن عدى و عمروبن حمق را به شهادت رساند و جمعى چـون عـدى بـن حـاتـم و صـعصعة بن صوحان و عبداللّه بن هاشم را تحت فشار شديد قرار داد. عـبـدالله ، كـه از بـزرگـان شـيـعيان در بصره بود، زندگى مخفى خود را آغاز كرد تا از شرّ معاويه در امان باشد. معاويه ، زياد را به استاندارى بصره منصوب كرد به او دستور داد :

(همه مردم ، از سرخ و سياه ، بجز عبدالله بن هاشم ، در امانند.) مـعـاويـه با اطلاع از محل اختفاى عبدالله ، به زياد دستور داد تا او را در محله طايفه بنى مخزوم دستگير كند واو را به شيوه بسيار ناپسندى به شام بفرستد.(512) عبدالله را بر معاويه و عمروعاص وارد كردند.

معاويه به عمروعاص گفت :

او را مى شناسى ؟ ـ : نه ـ : اين همان كسى است كه پدرش در روز صفين اين اشعار را خواند:

شخص يك چشمى كه براى خاندان خود منزلت مى جويد و با زندگى چنان دست و پنجه نرم مى كند كه بستوه آمده است . چاره اى نيست يا بايد شكست و يا شكسته شد.) عـمـرو : آرى ! او هـمـان اسـت . او را رهـا مـكـن . او هـمـان عـنـصـر جسور و خشمگين وكينه توز است .

نـابـودش كـن كـه بـه عـراق بـرنـگـردد... اگر آزاد شود، سوارانى مجهز خواهد كرد و شورش برپا خواهد

/ 92