زهير در سپاه حسينى (ع ) - اسوه های نظامی صدر اسلام نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

اسوه های نظامی صدر اسلام - نسخه متنی

محمد عباسی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

هـم فـرود آمـدند. زهير خيمه خود را تا حد ممكن دورتر از امام (ع ) برافراشت . در اين هـنـگـام ، صداى فرستاده امام (ع ) در خيمه پيچيد كه : (زهير! اباعبدالله الحسين تو را فرا مى خواند!) در لحـظـات سـخـت سـكـوت و حـيـرت ، (دلهـم ) هـمـسـر زهـيـر گـفـت : زهـيـر! فـرزنـد رسول خدا(ص ) تو را مى خواند و تو نمى روى ؟!

زهير به ناچار برخاست و به سوى امام (ع ) رفت . طولى نكشيد كه با چهره اى خندان برگشت و دسـتـور داد خـيـمـه و وسـائلش را بـه كـاروان ابـاعـبـدالله الحـسـيـن (ع ) منتقل كنند و به همسرش گفت :

(تو آزادى ! مى توانى نزد قبيله ات برگردى تا به خاطر من آسيبى به تو نرسد.) سـپـس اموال زن را به وى داد و همراه پسر عمويش او را به قبيله اش فرستاد. آنگاه به يارانش گفت :

(هركس مايل است با من بيايد و گرنه اين آخرين ديدار ماست .)(595) بـديـن تـرتـيـب ، زهـير كربلايى شد و براى نبرد با امويان ، به اتفاق پسرعمويش ‍ سلمان بـجلّى به امام (ع ) پيوست . زهير حقيقت اين پيوستن را به يكى از مزدوران ابن سعد در كربلا، كـه از او پـرسـيـد :

تـو كـه عـثـمـانـى بودى چرا به حسين پيوستى ؟ اين چنين گفت : (به خدا سـوگـنـد! مـن در بـيـن راه بـا ديـدن ابـاعـبـدالله بـه يـاد رسـول الله افـتـادم و به دنياپرستى ، خيانت و پيمان شكنى شما نسبت به او پى بردم از اين رو، بـرخـود لازم دانـسـتـم كـه بـراى حـفـظ و حـراسـت از حـريـم رسول خدا(ص ) او را يارى كنم و در سپاهش باشم .)(596)

زهير در سپاه حسينى (ع )

سردار سپاه حسينى (ع ) در روز عاشورا به فرماندهى جناح راست منصوب شد.(597) و در صحنه هاى مختلفى مراتب فداكارى ، اخلاص و عشق خود به ساحت مقدس امام (ع ) ابراز كرد كه مى توان به اين موارد اشاره كرد.

الف ـ هـنـگـامـى كـه حـرّ مـاءمور شد تا كاروان حسينى را در بيابان بى آب و علف متوقف سازد، زهير به واسطه برخوردارى از تجربيات و آگاهى هاى نظامى ، با ارائه پيشنهاد جنگ به امام حسين (ع )، عرض كرد : با توجه به اندك بودن نيروهاى حرّ، اينك نبرد با آنان براى ما آسان تر است از جنگيدن با كسانى كه پس از اين مى آيند.

امام (ع ) فرمود : من جنگ را آغاز نمى كنم .

زهـيـر : پـس بـه ايـن آبـادى نـزديـك در كـنـار رود فـرات بـرويـم كـه قابل دفاع است و اگر مانع ما شدند، با آنان درگير مى شويم .

امام با اين پيشنهاد موافقت كرد.(598)

ب ـ شب عاشورا، امام حسين (ع ) از همراهان خواست كه با استفاده از تاريكى شب ، خود را از كشته شـدن نجات دهند. وقتى نوبت به زهير رسيد، عرض كرد : به خدا قسم ! دوست داشتم هزار بار كشته مى شدم و دوباره زنده مى شدم و باز كشته مى شدم تا بدين وسيله خداوند مرگ را از تو و اين جوانمردان خاندانت دور مى كرد.)(599)

ج ـ در حـمـله شـمـر و مـزدورانش به سوى اردوگاه امام (ع ) زهير با ده نفر از سربازانش در يك يـورش بـرق آسـا، آنان را مجبور به عقب نشينى كردند كه يكى از بستگان شمر بنام ابوعزره به دست زهير كشته شد.

شمر دوباره حمله كرد كه زهير و نيروهايش حمله آنان را دفع كردند. در ايـن عـمـليـات هـمـه نـيـروهـاى زهـيـر بـه شـهـادت رسـيدند و او تنها به نزد امام (ع ) بازگشت .(600)

د ـ تاكتيك هاى عملياتى زهير و حرّ در روز عاشورا ، انجام حملات همزمان بود كه با هم به قلب دشـمـن يـورش مـى بردند و هر كدام كه در حلقه محاصره قرار مى گرفت ، ديگرى با يك حمله سنگين و برق آسا، او را از محاصره نجات مى داد.(601)

ه‍ ـ ظـهـر عـاشـورا ، امـام حـسـيـن (ع ) و يـارانش به نماز جماعت ايستادند. زهير به همراه سعيد بن عـبـدالله خـود را مـقـابـل امـام (ع ) سـپـر قـرار دادنـد تـا تـيـرهـاى دشـمن به آن حضرت اصابت نكند.(602)

و ـ در ساعات اوليه روز عاشورا، كه مزدوران اموى به سوى خيمه هاى حسينى (ع ) حمله كردند، زهير با تجهيزات كامل و سوار بر اسب به سوى دشمن شتافت و با سخنانى سرشار از هشدار و مـوعظه و خيرخواهى ، آنان

/ 92