شتّي يجمعها سوء الظنّ بالله» . 1 بدگماني به خدا، از شرک مستور ناشي مي شود که توحيد را از ناب بودن
به ممزوج شدن مي کشاند. گرچه در قلمرو طبيعت، متاع نابْ ناياب است؛ به طوري که گُل بي خار، مُلِ بي
خمار، گنج بي مار... نتوان يافت، ليکن در منطقه فراطبيعت، چنين کالاي گران بهايي دست يافتني است و نقد
و بهاي آن، مَشکي از مُشک اشک را نثار يار نمودن و با چنين کوثر شفّافي، گناه گذشته را شستن و با منظر
منزّه از نظر به غير دوست، به تماشاي جمال او نشستن است:
گريه شام و سحر، شکر که ضايع نگشت
قطره باران ما، گوهر يک دانه شد
قطره باران ما، گوهر يک دانه شد
قطره باران ما، گوهر يک دانه شد
1. نهج البلاغه، نامه 53، بند 28.2. ديوان حافظ، ص 64.