يادسپاري
نبايد منابع دين را به دليل نقلي و ظواهر الفاظ و کلمات منحصر کرد؛ بلکه بايد يکي از منابعقوي و غني دين را دليل عقلي دانست؛
همان طوري يکي از منابع قوي و غني دين دليل نقلي ـ اعم از قرآن و سنت معصومين عليهم السّلام است. اگر
عقل به عنوان منبع دين محسوب نگردد، بايد بسياري از معارف و مسائلي که ديني است و جزء دين محسوب مي
شود و از راه دليل عقلي اثبات مي شود ( نه از دليل نقلي) از منطقه دين خارج کرد و مهم تر از آن، اگر کسي
دليل عقلي را منبع اثباتي دين نداند، نه تنها يکي از منابع غني و قوي دين را حذف کرده است، بلکه در
حقيقت به خود قرآن و روايات هم عمل نکرده است؛ زيرا قرآن، دليل عقلي را مدار بسياري از احکام مي
داند؛ چنان که روايات نيز دليل عقل را منبع بسياري از معارف مي شمارد: «إنّ الله علي الناس حجّتين
حجة ظاهرة و حجة باطنة فأمّا الظاهرة فالرسل و الانبيا و الائمة و أمّا الباطنة فالعقول» . 1 اگر کسي
عقل را در مقابل دين قرار دهد، نه حق عقل را ادا کرده و نه سهم نقل را داده است.«ابن سکيت» از امام رضا عليه السّلام سؤال کرد: «تالله ما رأيت مثلک قطّ فما الحجة علي الخلق اليوم؟قال فقال : العقل، يعرف به الصادق علي الله فيصدّقه و الکاذب علي الله فيکذّبه. قال فقال ابن سکّيت:هذا والله هو الجواب» ؛2 امروز که مُحِقّ و مبطل و صادق و کاذب، هر دو ادعاي حق بودن مي کنند، حجّت
خدا چيست؟ امام رضا عليه السّلام فرمود: معيار تشخيص عقل است. ابن سکيت گفت: به خدا سوگند! جواب حقيقي
همين است.سخن ابن سکيت از آن نظر که يک عالم خردمند است، در حدّ سخن ساير عالمان دين پژوه اعتبار دارد؛ اما چون
اين مطلب را در حضور حجت خدا يعني امام
رضا عليه السّلام گفت و با تقدير آن حضرت عليه السّلام همراه است،
مي توان به آن استدلال کرد؛ چون حجت خدا آن را ردع نکرد. پس، معلوم مي شود که عقل از منابع قوي در
اثبات احکام دين است. با توجّه به اين که عقل و نقل، دو منبع اساسي دين هستند، اکنون به تبيين جداگانه
چگونگي منبع بودن عقل و رجوع به منبع نقلي دين مي پردازيم.
1. کافي، ج 1، ص 16، ح 12.2. همان، ص 24، ح 20.