مغالطه و معناي آن
مغالطه، آن است که کسي شيء بدلي و شبيه بسازد و به نام اصل بر ديگري تحميل کند تا دچار غلط و اشتباهشود و به بيان ديگر، مغالطه آن است که بدل به جاي اصل بنشيند؛ البته اين مغالطه، در برهان، خطابه،
شعر و جدل راه پيدا مي کند؛ در برهان فقط مقدمات ضروري، ذاتي، کلي و دايمي طلب مي شود و نفوذ شيطان در
اين بخش، آن است که مقدمات باطل شبيه حق را به جاي حق بنشاند؛ مقدمات شبيه يقيني را به جاي يقين
بنشاند و مقدماتي که شبيه ذاتي و ضروري و کلي و دايمي است، به جاي آن ها قرار دهد. بنابراين، دسيسه
شيطان در حيطه برهان، آن است که شبيه حق و يقين را جاي حق و يقين قرار دهد.اما دخالت شيطان در خطابه و موعظه، آن است که شبيه مقبولات را به جاي آن ها مي نشاند؛ در شعر هم که با
خيالات، قضايايي ترسيم مي کند، شيطان شبيه خيال را به جاي آن قرار مي دهد. در جدال نيز مقدمه نامقبول
را که شبيه مقبول است، به جاي مقدمه اي که طرفين قبول دارند و مورد پذيرش شخص مقابل است، قرار مي دهد
تا نتيجه اي که با آن مقدمه، سنخيت داشته باشد استنتاج کند.عالمان منطق، با ساختن ترازو و معيار، هدفشان اين بود تا بين برهان و شبيه برهان، خطابه و شبيه
خطابه، شعر و شبيه شعر و جدال و شبيه جدال فرق گذاشته شود. بنابراين، با منطق و حکمت مي توان راه ورود
و نفوذ شيطان به «قياسات» را بست و از مغالطه در انديشه نجات يافت.