الگوهای خدمتگذاری (3) نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

الگوهای خدمتگذاری (3) - نسخه متنی

محمد عابدی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

الگوهاي خدمتگذاري

«خدمتگزاري» فلسفه «كارگزاري»

آزادي از قيد و بند غير خدا تحفه‏اي الهي است؛1 اما مردم از آن رو «حكومت» و سلطه ديگران را بر خود مي‏پذيرند كه حاكمان مي‏توانند در تعاملات انساني، نظم و عدالت را بر جامعه مستولي سازند و با برچيدن دامنِ فزون خواهان و احقاق حقوق مظلومان، بستر لازم را براي زندگي توأم با كرامت انساني فراهم سازند.2 به بياني ديگر مردم به آن اميد به پذيرش نظامهاي حكومتي ـ كه محدود كننده آزادي آنهاست ـ سوق پيدا مي‏كنند، كه «حاكمان»، «خادمان ملت» در مسير بازگرداندن حقوق آنان باشند.3 و البته در نظامهاي اسلامي دامنه اين خدمتگزاري علاوه بر حقوق دنيايي، حقوق معنوي و ديني را هم شامل مي‏شود و حاكمان، وظيفه دارند در هر دو جبهه، خادم مردم و حافظ منافع آنان باشند. اين فلسفه براي حكومت، آموزه‏اي نبوي و علوي است. به ياد آوريم اين سخن امام علي عليه‏السلام را كه فرمود: «اَللّهُمَّ اِنَّكَ تَعْلَمُ اَنَّهُ لَمْ يَكُنِ الَّذي كانَ مِنّا مُنافَسَةً في سُلْطانٍ وَلا الْتِماسَ شَيْ‏ءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطامِ وَلكِنْ لِنَرِدَ الْمَعالِمَ مِنْ دينِكَ وَ نُظْهِرَ الاِصْلاحَ في بِلادِكَ فَيَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبادِكَ وَتُقامَ الْمَعَطَّلَةُ مِنْ حدُودِكَ4؛

خدايا، تو مي‏داني آنچه از ما صادر شد (اقدام براي حكومت) به خاطر رغبت در حكومت يا به دست آوردن مال دنيا نيست؛ بلكه براي اين است كه نشانه‏هاي دين تو را باز گردانيم و اصلاح را در شهرهايت اشكار سازيم تا بندگان ستم‏ديده‏ات امنيت يابند و مقرّرات فراموش شده‏ات، اجرا شود.»

با چنين ديدگاهي بود كه آن حضرت در حال وصله زدن به كفش بي‏ارزش خود «عبداللّه‏ بن عباس» را مخاطب مي‏سازد و مي‏فرمايد:

«به خدا قسم! اين كفش بي‏ارزش، براي من دوست داشتني‏تر از حكومت بر شماست! مگر اينكه حقي را به پا دارم يا باطلي را دفع سازم!»5

ائمّه معصومين عليهم‏السلام يكي پس از ديگري همين تعريف را از كاركرد حكومت داشته‏اند. اساسا حكومت اسلامي بدون خدمتگزاري به مردم در امور دين و دنيا ـ كه به طور كلّي با عنوان «احياء حق و اماته باطل» از آن ياد مي‏شود ـ حكومت اسلامي نيست.6

با اين مقدمه، به بازخواني بخشهايي از زندگي بزرگ مردي مي‏نشينيم كه در مدّت اندك حكومت خود، بالاترين مصداقهاي خدمت را در كارنامه خدمتگزاري اش به يادگار نهاد و الگوي خدمت رسانان در حكومت اسلامي شد؛ همو كه مردم ايران اسلامي اسوه‏اش مي‏دانند و يادش را هرگز از خاطره‏ها نخواهند زدود.

خدمت به مردم

الف) پيش از كارگزاري

مرحوم شهيد رجايي همواره خدمتگزار مردم بود. خاطرات خدمتگزاري ايشان قبل از دوران مسئوليت و كارگزاري زياد است كه فقط به چند نمونه اشاره مي‏كنيم:

* يكي از دوستان آقاي رجايي مي‏گفت: «ما واقعا ايشان را نمي‏شناسيم. يك روز كه مي‏خواستم به ديدنش بروم، ديدم از منزل خارج شد. با او همراه شدم. به جاي خيابان ايران كه نزديك خانه بود، به ميدان ژاله (لاله) رفتيم. آنجا با صاحب دكه‏اي خوش و بشي كرد و بعد دور از چشم او ميوه‏هايي را كه زده داشت و ديگران نمي‏خريدند در پاكت ريخت. از كارش تعجب كردم، مخصوصا وقتي ميوه‏هاي خوب را من در پاكت مي‏ريختم و او در مي‏آورد و دوباره از همان ميوه‏هاي خراب مي‏ريخت. پس از پرداخت پول برگشتيم. علّت را پرسيدم. خنديد و گفت:

تو چه كار به اين كار داري؟ با اسرار من بالاخره در منزل جريان را توضيح داد و گفت: اين برادر ما، دو پسر داشت كه يكي را ساواك شهيد كرد و ديگري را به زندان انداخته است و او درآمدي غير اين كار ندارد. چند نفر از دوستان قرار گذاشته‏ايم بدون اطلاع او، در طول هفته از مغازه‏اش خريد كنيم و ميوه‏هاي وازده‏اش را به قيمت خوبي بخريم تا اموراتش بگذرد!!»7

* شهيد رجايي در عرصه خدمت فرهنگي با جان و دل كار مي‏كرد. يكي از همكاران او مي‏گويد: «به جاي 22 ساعت، 40 ساعت كار مي‏كرد. گاهي از من مي‏خواست صبحها نيم ساعت براي كلاس او زودتر در مدرسه را باز كنم. مدارس آن زمان 2 شيفته بود و كلاسهاي صبح ساعت 12 تمام مي‏شد. او مي‏گفت: به بچّه‏ها گفته‏ام چيزي براي ناهار بياورند و در مدرسه بمانند. زنگ عصر هم كه ساعت 4 مي‏خورد بعضي وقتها تا 6 بعدازظهر با بچّه‏ها كار مي‏كرد. بر اثر تلاش و خدمت صادقانه او معدل قبولي دبيرستان ما در درس رياضي كه 30 درصد بود به 90 درصد رسيد و از مدارس ملّي آن روز هم جلو افتاديم.»

اين همه در حالي بود كه او از لحاظ مالي نيز وضع مناسبي نداشت و در مدارس پايين شهر با حقوق 38 تومان خدمت مي‏كرد و به رغم تسلط فراوان به درس رياضي و دعوتهاي مكّرر براي تدريس در بالاي شهر با حقوق 108 تومان مي‏گفت: تدريس در جنوب شهر را دوست دارم.8

ب) دوران كارگزاري

اين دوره از زندگي شهيد رجايي از سال 1358 ش. همزمان با تصدّي كفالت «وزارت آموزش و پرورش» آغاز مي‏شود. وزارت آموزش و پرورش، نمايندگي مردم در مجلس شوراي اسلامي (1359 ش.)، نخست وزيري (1359 ش.) و بالاخره رياست جمهوري (1360 ش.) ديگر مسئوليتهاي او بود كه تا 8/6/1360 يعني لحظه شهادتش همراه حجت الاسلام والمسلمين باهنر در ساختمان نخست وزيري تداوم يافت. در تمام اين دوران، شهيد رجايي بسان شمعي مي‏سوخت و روشناييش رابه پهنه ايران ستمديده از دوران طاغوت مي‏رساند.

همسرش مي‏گويد: «كمتر كسي مي‏فهميد رجايي چه كار مي‏كند. يك مرتبه مي‏ديدند كه رجايي به زندان رفت، يا كار خيري انجام شده و يا قرض الحسنه‏اي به كسي داده، ولي خودش هيچ وقت حتي به من كه همسرش و همراهش بودم، و به او نزديك بودم، نمي‏گفت و مخصوصا در مورد خدماتي كه انجام مي‏داد، چيزي نمي‏گفت. به طوري كه از ديگران پي مي‏بردم چه كارهايي در جامعه انجام مي‏دهد. حتي امام فرمودند چرا كارهايي را كه انجام مي‏دهيد، به مردم نمي‏گوييد؟ او مي‏گفت: من روزي آرام مي‏گيرم كه مردم به يك رفاه نسبي رسيده باشند.9 نمونه‏هايي از خدمتگزاري وي در اين دوره را مي‏خوانيم.

احساس مسئوليت

«يك بار كه به اتاق كارش وارد شدم، ساعت 12 شب بود. او پتويي را كف اطاق پهن كرده و يك بالش هم كنارش گذاشته و مشغول مطالعه نامه‏هايي بود كه رو به رويش قرار داشت. گفتم: لااقل نصف استراحتي را كه در منزل مي‏كني،اينجا بكن تا فردا صبح بتواني با نشاط بهتر كارت را شروع كني. گفت: روي همه اين نامه‏ها نوشته شده است محمد علي رجايي. من مسئول هستم كه نامه‏هاي مردم را بخوانم و جواب دهم. چون اميد آنها به نامه هايشان است.»10

خستگي براي مزدور

«بارها شاهد بودم محافظي كه هميشه پشت سر آقاي رجايي سرحال و هوشيار بود، آخر شب يعني 12 و 5/12، ديگر نمي‏كشيد و مدام چرت مي‏زد، امّا خودش اصلاً چيزي به نام خستگي نمي‏شناخت. پس از شهادتش احساس كردم علّت آن همه پركاري اين بود كه گويا مي‏دانست فرصت زيادي براي ماندن ندارد كه با رفع خستگي بگذراند. يك بار به او گفتم: شما كه در اين سفرها اين همه ملاقات و برنامه فشرده داريد، چه طور احساس خستگي نمي‏كنيد؟ تبسّمي كرد و گفت: كسي خسته مي‏شود كه مزدور باشد! من كه مزدور نيستم. من مزدم را قبلاً گرفته‏ام. پرسيدم: كي؟ گفت: وقتي انقلاب اسلامي پيروز شد.11»

ماجراي حاج اكبر

«فردي به نام حاج اكبر مي‏گفت: در سال 1346 ش. در چهار راه گلوبندك يك وانت گرفته بودم تا مقداري خوراكي و پوشاك براي مستمندان ببرم. منتظر بودم كسي را بيابم كه كم كم كند. از دور آقايي متين و مؤدب را ديدم و از او خواهش كردم كمك كند. او هم با چهره‏اي گشاده آمد و با هم جنسها را به وانت ريختيم و چون جا براي نشستن نبود، خودش هم پشت وانت نشست تا به مقصد رسيديم و جنسها را تقسيم كرديم.

سالها بعد، يك روز در تلويزيون ديدم نخست وزير مصاحبه مي‏كند، تا دقت كردم ديدم همان جوان است. به نخست وزيري رفتم و به مسئول دفتر گفتم: بگوييد حاج اكبر آمده است. آقاي رجايي با آغوش باز مرا پذيرفت و از من خواست هر وقت براي كمك به مستمندان چيزي خواستم به نخست وزيري بروم. من بارها خدمت او رفتم و پول و امكانات جهت رفع نياز فقرا و مستمنداني كه مي‏شناختم گرفتم و تقسيم كردم.12»

حقوق فقرا

«يك بار كه به بهشت زهرا رفته بوديم، يك پيرمرد و پيرزن روستايي ـ كه بعدا معلوم شد از اطراف اردبيل آمده‏اند ـ را به مزار شهيد رجايي راهنمايي كردم. آنها بقچه ساده شان را روي قبر پهن كردند و پيرمرد خطاب به شهيد رجايي در حالي كه دستش را به قبر مي‏كشيد و به نان و پنيرش اشاره مي‏كرد، گفت: اين غذا از همان حقوقي است كه در روزهاي اول نخست وزيري براي ما معين كردي!»13

حساسيت نسبت به مناطق محروم

توجه ويژه به محرومان ـ كه از نكات بارز در زندگي شهيد رجايي در هر دو دوره كارگزاري و قبل از آن است ـ ريشه در آموزه‏هاي ديني دارد. به ياد آوريم اين توصيه امام علي عليه‏السلام به مالك اشتر را كه فرمود:

«اَللّه‏َ اَللّه‏َ فِي الطَّبَقَةِ السُّفْلي مِنَ الَّذينَ لا حيلةَ لَهُمْ مِنَ الْمَساكينَ وَالْمُحْتاجينَ وَاَهْلَ البُؤْسي وَالزَّمْني؛14

خدا را، خدا را در مورد طبقه پايين جامعه. آن محرومان، تهي دستان، نيازمندان و گرفتاراني كه [در سختيها، امرار معاش و...] هيچ راه فراري از گرفتاريها ندارند.»

در نظام جمهوري اسلامي، به اين مسئله، رويكردي اساسي شده است؛ تا آنجا كه امام خميني چنين وصيت مي‏كند:

«به مجلس و دولت و دست اندركاران توصيه مي‏كنم كه قدر اين ملت را بدانند و در خدمتگزاري به آنان خصوصا مستضعفان و محرومان و ستمديدگان كه نور چشم ما و اولياي نعم ما هستند و جمهوري اسلامي ره آورد آنان و با فداكاريهاي آنان تحقق پيدا كرد وبقاي آن نيز مرهون خدمات آنان است فرو گذار نكنند... از گناهان بزرگ و نابخشودني مسامحه در امر مسلمين است. هر كس به مقدار توانش وحيطه نفوذش لازم است در خدمت اسلام و ميهن باشد.»15

در خاطرات آورده‏اند: «آقاي رجايي نسبت به مناطق محروم و حل مشكل مردم حساسيت نشان مي‏داد. يك بار كه از بوشهر برگشته بودم، در جلسه خانوادگي، ايشان را ديدم و گفتم: دايي جان شما اين همه از رسيدگي به مناطق محروم حرف مي‏زنيد، آن وقت مردم بندر بوشهر آب خوردن ندارند. سال بعد كه به مناسبتي به بوشهر رفتم، ديدم مشكل آب خوردن آن منطقه دور افتاده با پيگيريهاي مجدانه ايشان حل شده و مردم بوشهر مي‏توانند از آبي كه از دهنو به آنجا منتقل شده استفاده كنند.»16

ارزش خدمت كردن به مردم

شهيد رجايي به دليل نداشتن چند وزير، خيلي تحت فشار بني صدر بود و او افراد پيشنهادي رجايي را قبول نمي‏كرد. آن روز كه رجايي مشكلات دولتش را به طور غير علني به نمايندگان توضيح مي‏داد، گفت: به خاطر اسلام و شهدا اعلام مي‏كنم و به خود آقاي بني صدر هم گفته‏ام: حاضرم تا آنجا در خدمت به اين مردم در اوضاع حساس جاري كشور با او كنار بيايم كه مرا جاروكش خود بداند؛ يعني به او گفته‏ام: براي خدمت به اين مردم حاضرم هر روز بيايم و دفترتان را جارو بكنم.17

1. قالَ عليٌ عليه‏السلام :« لا تكُنْ عَبْدَ غَيْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللّهُ حُرّاً؛بنده ديگري نباش در حالي كه خداوند تو را آزاد آفريده است.» بحارالانوار، ج74، ص227.

10. همان. ص416، محمّد حسين رجايي.

11. همان، ص419 و 420، صادق عزيزي.

12. همان. ص595، محمود صديقي خواهر زاده شهيد رجايي.

13. همان، ص 600، حديده چي، فرمانده سپاه وقت همدان.

14. نهج البلاغه فيض، خطبه 53.

15. وصيت نامه امام خميني رحمه‏الله .

16. سيره شهيد رجايي، ص601. مسعود رسولي.

17. همان، ص664، دكتر محمد رجاييان.

2. قال علي عليه‏السلام «لابُدَّ لِلنّاسِ مِنْ اِمارَةٍ يَعْمَلُ فيهَا الْمُؤْمِنُ وَيَسْتَمْتِعُ فيهَا الفاجِرُ وَالْكافِرُ وَيُبَلِّغُ اللّه‏ُ فيها الاَجَلَ؛ مردم چاره‏اي جز حاكميتي ندارند كه در آن مؤمن، كار كند و فاجر و كافر بهره‏مند شوند و خداوند اجل را برساند.» كنزالفوائد، خ31567.

3. ر.ك: صحيفه نور، سخنان امام خميني رحمه‏الله پيرامون حكومت و فلسفه آن از جمله: «اگر به من خدمتگزار بگوييد، بهتر از اين است كه رهبر...» (ج12، ص456) «اگر خدمت به مردم كرديد، مقام براي شما صلاحيت دارد» (ج15، ص125 خطاب به شهيد رجايي) «شرافت همه ما به اين است كه خدمت به خلق خدا كنيم» (كلمات قصار، ص139).

4. نهج البلاغه، ص 188؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديه، ج8، ص363.

5. همان، خ 33. و ر.ك.به: بحارالانوار، ج 40، ص328 و...

6. «هر چند ما به اسم نظام اسلامي حكومت مي‏كنيم... ولي اهدافي كه نظام اسلامي تعيين كرده اگر محقق نشود، آن نظام اسلامي نيست.» آيت اللّه‏ مصباح يزدي، كيهان، 22مرداد 1382، ص18.

7. سيره شهيد رجايي، ص401. خاطرات اين مقاله برگرفته از«سيره شهيد رجايي»، مي‏باشد. تاليف غلامعلي رجايي، نشر شاهد، تهران، 1377.

8. همان، ص353 و 305.

9. همان، ص385.


/ 1