با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه - نسخه متنی

م‍ح‍م‍دج‍واد طب‍س‍ی‌؛ ت‍ه‍ی‍ه‌ک‍ن‍ن‍ده:‌ پ‍ژوه‍ش‍ک‍ده‌ ت‍ح‍ق‍ی‍ق‍ات‌ اس‍لام‍ی‌ ن‍م‍ای‍ن‍دگ‍ی‌ ول‍ی‌ ف‍ق‍ی‍ه‌ در س‍پ‍اه‌؛ م‍ت‍رج‍م:‌ ع‍ب‍دال‍ح‍س‍ی‍ن‌ ب‍ی‍ن‍ش

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

305- حياة الامام الحسين بن على (ع )، ج 2، ص 447.
306- إ بصار العين ، ص 93.
307- ر.ك . ارشاد، ص 223.
308- ر.ك . ابصار العين ، ص 93.
309- مناقب آل ابى طالب ، ج 4، ص 94؛ بحار الانوار، ج 44، ص343 (به نقل از مناقب ).
310- تسلية المجالس ، ج 2، ص 182.
311- از گـفـتـار آقاى خويى چنين استفاده مى شود كه وى ، عبداللهيـقـطـر در ((روايت مشهور و روايت نادر
ابن شهر آشوب )) را يك تنمـى دانـد. او مى گويد: داستان قتل وى را شمار زيادى از بزرگاننـقـل كـرده
انـد، بـجـز ابن شهرآشوب كه وى را فرستاده مسلم بهسـوى امـام حـسـين (ع ) دانسته و گيرنده نامه او را
مالك بن يربوعمعرفى مى كند. (معجم رجال الحديث ، ج 10، ص 284).
312- ابـصـار العـين ، ص 93؛ ولى روايات ديگرى نيز وجود داردكـه مـى گـويد آن حضرت حتى از سينه فاطمه هم
شير نخورد. امامصادق (ع ) مى فرمايد: حسين (ع ) از فاطمه و هيچ زن ديگرى شيرنـخورد پيامبر(ص ) مى آمد و
انگشت ابهامش را در دهان او مى گذاشتو او به اندازه دو يا سه روزش مى مكيد. در نتيجه گوشت حسين (ع )از
گـوشت و خون رسول خدا(ص ) روييد. (كافى ، ج 1، ص 465،حديث شماره 4).
امـام رضـا (ع ) مـى فـرمـايـد: ((پيامبر(ص ) مى آمد و زبان در دهانحـسين (ع ) مى گذاشت . حسين آن را مى
مكيد و با آن خشنود مى گشت ؛و از هيچ زنى شير نخورد.)) (كافى ، ج 1، ص 465).
ولى عـلامـه مـجـلسـى ايـن دو روايـت را بـهمـرسل بودن متهم ساخته است (مرآة العقول ، ج 5، ص 365)؛ و
سيدعـبـدالحـسـيـن شرف الدين بر اين دو روايت انتقاد دارد. (ر.ك . اجوبةموسى جارالله ).
313- ابصار العين ، ص 93.
314- همان .
315- همان .
316- همان ، ص 94.
317- تـنـقـيـح المـقـال ، ج 2، ص 63؛ و ر.ك . قـامـوسالرجال ، ج 5 ، ص 280.
318- ر. ك . حـيـاة الامـام الحسين بن على (ع )، ج 2، ص 416؛ استادقـرشـى گـويـد: ايـن تـصميم ها طوفانى از
جزع و بى تابى رابـرانـگـيخت ؛ نه تنها در كوفه بلكه در همه نقاط عراق ، كوفياناز دخـالت در هـر
مـوضوع سياسى بركنار نگه داشته شدند و هيچگـونـه تلاش مخالفت آميزى از آنان سر نزد. آنان يقين كردند
كهقدرت براندازى حكومت اموى را ندارند؛ و در نتيجه به سياست هاىسـخـتـگـيـرانـه آنـهـا تـن دادند و
آرام نشستند. (همان ماءخذ، ج 2، ص416).
مـا در ايـن بـاره ديـدگـاهـى داريـم كـه شـايـد درفصل ((حركت امت )) در همين كتاب بيان كنيم ، ان شاء
الله تعالى .
319- عـبـدالله بـن حـارث بـن نـوفـلبـن حـارث بن عبدالمطلب : وى كسى است كه امام حسن (ع ) او را
نزدمـعـاويـه فرستاد؛ و روايتى از رسول خدا(ص ) در فضيلت فاطمه(س ) دارد. او كسى است كه ابن زياد همراه
مختار به زندانش افكند.(مـسـتـدركـات عـلم رجـال الحـديـث ، ج 4، ص 508). او در روزگـارپـيـامـبـر(ص )
بـه دنـيـا آمـد. هـنـگـام مـرگ يـزيـد بـااهـل بـصـره اجتماع كرد تا رياست آنان را عهده دار گردد.
زبير بنبـكـار گـفـتـه است : او پسر خواهر معاويه به نام هند است . پس ازفـرار ابـن زيـاد، مـردم
بـصـره بـه اتـفـاق او را بـه ريـاسـتبرگزيدند؛ و به پسر زبير نوشتند كه با او بيعت كنند. او
نيزرياست عبدالله را تاءييد كرد. عبدالله در فتنه عبدالرحمن بن محمدبـن اشـعـث از تـرس حـجـاج ، از
بـصـره بـه عـمـان گـريـخـت و درسـال 84 ه‍ در آنـجا درگذشت . (ر. ك . سير اعلام النبلاء، ج 1، ص200). او از
سران بنى هاشم بود. (همان ماءخذ، ج 3، ص 531).
320- تاريخ طبرى ، ج 3، ص 294.
321- اءنـسـاب الاشـراف ، ج 5، ص 215؛مقتل الحسين ، مقرم ، ص 157 به نقل از انساب الاشراف .
322- حـصـيـن بـن نمير: يكى از فرماندهان ملعون و پليد سپاه ابنزياد و از طرفداران معاويه بود.

/ 715