با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه - نسخه متنی

م‍ح‍م‍دج‍واد طب‍س‍ی‌؛ ت‍ه‍ی‍ه‌ک‍ن‍ن‍ده:‌ پ‍ژوه‍ش‍ک‍ده‌ ت‍ح‍ق‍ی‍ق‍ات‌ اس‍لام‍ی‌ ن‍م‍ای‍ن‍دگ‍ی‌ ول‍ی‌ ف‍ق‍ی‍ه‌ در س‍پ‍اه‌؛ م‍ت‍رج‍م:‌ ع‍ب‍دال‍ح‍س‍ی‍ن‌ ب‍ی‍ن‍ش

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

359- المنتخب ، ص 243؛ بحار، ج 45، ص 99.
360- اللهوف ، ص 127.
361- در دوران حـضـور مـسـلم (ع ) در كـوفـه ، عمر سعد نيز در آنشـهـر بود. زيرا او يكى از كسانى بود كه
طى نامه اى به يزيدضمن يادآور شدن ناتوانى نعمان بن بشير ـ والى وقت كوفه ـ ازاو خـواسـت تـا ديـگـرى
را بـه جـايـش بـگـمـارد. عـمر سعد تا روزتـرويـه و پس از آن در كوفه بود. زيرا وقتى مسلم را اسير
كردهنـزد عـبـيـدالله آوردنـد، او نـيـز در مـجلس حاضر بود و مسلم به اووصـيـت كـرد؛ ولى او
خـيـانـت ورزيـد. بـدون شـك هـنـگـامقتل مسلم (ع ) نيز عمر سعد در قصر بوده است .
362- مقتل الحسين ، مقرم ، ص 165.
363- براى نمونه ر.ك . تذكرة الخواص ، ص 214.
364- البداية والنهاية ، ج 8، ص 165.
365- تاريخ طبرى ، ج 3، ص 297.
366- همان .
367- تاريخ طبرى ، ج 3، ص 297.
368- بدون شك امام (ع )، به حقيقت [دروغين ] امانى كه بنى اميه مىدادنـد از هـمـه آگـاه تـر بـود. آنان
پيوسته به امان هايى كه بهمـخـالفـانـشـان مـى دادنـد خـيـانـت مـى ورزيدند؛ مانند امانى كه
بهحجربن عدى دادند. امان از ديدگاه بنى اميه و كارگزارانشان چيزىجـز يـك فـريـب و دام نـبـود. مـگـر
ابـن زيـاد هـنـگـام فـرسـتادن بهدنـبـال هـانـى بـه او امـان نـداد؟ و پـس از آن كـه نـزد وى آمـد
او رادسـتـگـيـر نـكـرد و شـكـنـجـه نـداد و بـهقتل نرساند؟ آيا ابن زياد به امانى كه نماينده او،
محمد بن اشعث ،به مسلم داد خيانت نكرد؟ اشدق نيز يكى از ستمكاران بنى اميه بودكـه در دسـت يـازيـدن
بـه ظـلم و سـتـم وقـتـل و نـيـرنـگ چـيـزى كـم از ابـن زيـاد نـداشـت . تـاريـخنـقـل مـى كـند كه
ابن زياد بشارت قتل امام (ع ) را به اشدق داد و اومـردم مـدينه را از قتل امام حسين (ع ) آگاه ساخت و با
ابراز شادمانىبـراى يـزيـد دعـا كرد؛ و هنگام شنيدن نوحه سرايى بنى هاشم درخـانـه هـايـشـان ، بـه
گـفـتـه عـمـرو بـن مـعـدى كـربمثل زد و گفت :
عجت نساء بنى زياد عجة كعجيج نسوتنا غداة الا رنب
زنان بنى زياد شيون برآوردند، همانند زنان ما در بامدادان اءرنب
آنـگـاه گفت : اين ناله و زارى به جاى آن ناله و زارى اى كه براىعـثـمـان كـردنـد. (ر.ك . مـسـتـدركـات
عـلمرجـال الحـديـث ، ج 6، ص 41؛ ارشاد، ص 247؛ بحار، ج 45، ص122؛ سفينة البحار، ج 6، ص 465).
نقل شده است كه پس از شكست مردم در واقعه مرج راهط، عبيدالله بنزياد به او گفت : بر ترك من بنشين و او
نشست . عمرو بن سعيد مىخـواسـت كه او را بكشد و عبيدالله گفت : اى سيلى خورده شيطان آيادست برنمى دارى
!!؟ (عقدالفريد، ج 4، ص 397).
خود اين اشدق در پايان عمر، تلخى خيانت امويان را چشيد، عبدالملكمـروان از نوع اموى به وى امان داد و
سپس به دست خودش او را سربريد (ر.ك . قاموس الرجال ، ج 8، ص 103). ذهبى جزئيات داستانقـتـل وى را ايـن
گـونـه نـقـل مـى كـنـد: عـبـدالمـلك هنگام حركت براىتصرف عراق اشدق را به جاى خود در دمشق گماشت .
او دمشق را بهتـصـرف درآورد و مـردم نيز با او بيعت كردند. هنگامى كه عبدالملكعـراق را بـه طـور كامل
تصرف كرد و مصعب كشته شد، بازگشت وعمرو را در دمشق به محاصره درآورد؛ و به او امانى مؤ كّد داد.
عمروفـريـب خـورد؛ و پـس از مـدتـى بـه دست عبدالملك كشته شد. (سيراعلام النبلاء، ج 3، ص 449).
369- تاريخ طبرى ، ج 3، ص 296.



 

/ 715