با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه - نسخه متنی

م‍ح‍م‍دج‍واد طب‍س‍ی‌؛ ت‍ه‍ی‍ه‌ک‍ن‍ن‍ده:‌ پ‍ژوه‍ش‍ک‍ده‌ ت‍ح‍ق‍ی‍ق‍ات‌ اس‍لام‍ی‌ ن‍م‍ای‍ن‍دگ‍ی‌ ول‍ی‌ ف‍ق‍ی‍ه‌ در س‍پ‍اه‌؛ م‍ت‍رج‍م:‌ ع‍ب‍دال‍ح‍س‍ی‍ن‌ ب‍ی‍ن‍ش

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید



370- در مـقـدمـه و فـصل نخست اين كتاب يادآور شديم كه مقصود ازمردمى كه در مكه از امام (ع ) استقبال
كردند، گروه هاى مختلف حج وعمره گزار و اندكى از ساكنان خود شهر بودند كه با على (ع ) وخـانـدانـش ‍
دشـمـنـى نـداشـتـنـد. بـراى مـطـالعـهمفصل اين موضع به فصل مربوط مراجعه نماييد.
371- البدايه والنهايه ، ج 8، ص 151.
372- الاخبار الطوال ، ص 229.
373- ر.ك . جلد اول ، زير عنوان ((دورنماى پيروزى حسينى )).
374- تاريخ طبرى ، ج 3، ص 294.
375- تـاريـخ ابـن عـسـاكـر (زندگينامه امام حسين (ع ))، ص 204،شماره 255.
376- الفتوح ، ج 5، ص 26ـ27.
377- بـه زودى در تـحـليل شخصيت ابن عمر، راز اين گفتار وى راآشكار خواهيم كرد.
378- توبه (9)، آيه 45.
379- نساء (14)، آيات 142 ـ 143.
380- ر.ك . الفـتـوح ، ج 5، ص 26ـ27؛مـقـتـل الحسين ، خوارزمى ، ج 1، ص 278ـ281. تنها كسى كه روايتايـن گـفـت و
گـو را بـه طـور كـامـل نـقـل كـرده است ابن اعثم كوفى(صـاحـب الفـتـوح ) اسـت كـه خـوارزمـى نـيـز
در كـتـاب((مـقـتـل الحـسـيـن )) خـويـش از او نـقـل كـرده اسـت . اين گفت و گو دربـردارنـده
فـرازهـايى است كه اگر پژوهشگر دقيق آنها را دروغ ومـردود نـشـمـرد، حـداقـل در پـذيـرش آنـهـا
بـايـدتـاءمـل ورزد، بـه ويـژه در آنـچـه بـه گـفت و گوى امام و ابن عمرمربوط است . ما سخن در اين
باره را به بررسى موضعگيرى پسرعمر و نوع تحرك و حقيقت جبهه گيرى او وامى گذاريم .
381- امالى طوسى ، ص 314ـ315، مجلس 11، حديث 640/87.
382- امـام سـجـاد (ع ) فـرمـود: ((در مكه و مدينه بيست تن دوستدارنـداريـم ...)) (كـتاب الغارات ، ص 393؛ شرح
نهج البلاغه ، ابنابى الحديد، ج 4، ص 104).
383- نـيـز در آنـجـا آمـده اسـت : ((هـمـيـن يـكـى دو روز حـركـت خـواهمكرد...)).
384- نـيـز در آن آمـده اسـت : ((خـدايـت رحمت كند به من بگو آيا نزدمـردمى مى روى ... و دشمن شان را بيرون
رانده اند. اگر چنين كردهاند نزد آنها برو...)).
385- در تـاريـخ طـبـرى (ج 3، ص 294) آمـده اسـت : ((... وكارگزارانش از سرزمين شان خراج مى ستانند، بدان كه
تو را بهجـنـگ و مبارزه دعوت كرده اند و بيم آن دارم كه تو را بفريبند و باتـو مخالفت كنند و رهايت
كنند و در حالى به سوى تو بكوچند كهاز همه مردم بر تو بيشتر سخت بگيرند...)).
386- الفـتـوح ، ج 5، ص 72؛ مـقـتـل الحسين ، خوارزمى ، ج 1، ص309ـ310 (بـه نـقـل از الفتوح )؛ تاريخ طبرى ، ج
3، ص 294؛با تفاوتى كه به مهم ترينش اشاره كرديم .
387- مثير الاحزان ، ص 38؛ در فصلاول گفتيم كه امام (ع ) اين خطبه را در ميان عموم مردم ايراد فرمود.
388- مانند عبدالرحمن مخزومى ، عمرو بن لوذان و محمد حنفيه .
389- امام (ع ) در يك گفت وگوى ديگر كه پس از آن انجام شد، بهابـن عـبـاس فـرمود: ((به خدا سوگند من مى
دانم كه تو خيرخواه ودلسوزى )). آن حضرت به عمربن عبدالرحمن كه همين پيشنهاد را دادفـرمـود: ((بـه خدا
سوگند من مى دانم كه تو خيرخواهانه آمده اى وخـردمـنـدانـه سـخن مى گويى )). به عمرو بن لوذان نيز كه
درستهـمين نظر را داد فرمود: ((اى عبداللّه ، قضيه بر من پوشيده نيست .ليكن خداوند دركار خويش مغلوب
نمى شود!)).
390- معالى السبطين ، ج 1، ص 151.
391- لسان العرب ، ج 4، ص 266 ـ 267.
392- ر. ك . مـفـتـاح الكرامه ، ج 3، ص 272؛ الحدائق الناظره ، ج10، ص 524. صـاحـب جـواهر گويد: استخاره دو
معنا دارد؛ نخست آنكـه از خـداونـد بـخـواهـد كـارى كه اراده انجامش را دارد برايش خيرگرداند و دوم

/ 715