با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه - نسخه متنی

م‍ح‍م‍دج‍واد طب‍س‍ی‌؛ ت‍ه‍ی‍ه‌ک‍ن‍ن‍ده:‌ پ‍ژوه‍ش‍ک‍ده‌ ت‍ح‍ق‍ی‍ق‍ات‌ اس‍لام‍ی‌ ن‍م‍ای‍ن‍دگ‍ی‌ ول‍ی‌ ف‍ق‍ی‍ه‌ در س‍پ‍اه‌؛ م‍ت‍رج‍م:‌ ع‍ب‍دال‍ح‍س‍ی‍ن‌ ب‍ی‍ن‍ش

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

چـنـانچه روابطشان غبار كدورت گرفته بود، وضعيت چنين نبود؛ وضـد آن چـيـزى بـود كـه شـهـرت دارد؛ و
ايـن در نزد من درست تر وپذيرفتنى تر است . (شرح نهج البلاغه ، ج 4، ص 171).
شـوشـتـرى مـى گـويـد: ريـشـه جـعـل ايـن خـبـر ـ اخـتـلاسامـوال بـصـره ـ دربـاره ابـن عـبـاس
ايـن بـود كـه مـى خـواستند دامنفـاروقـشـان را پـاك كـنـنـد؛ زيـرا وى در دوران امـارتـش
مـنافقان وآزادشـدگـان ـ مـانند مغيرة بن شعبه و معاويه ـ را به كار گرفت ونـزديـكـان پـيـامـبـر(ص
) را كـنـار گـذاشـت . (قـامـوسالرجال ، ج 6، ص 441).
در ايـنـجـا مـنـاسب است سند دو خبرى را كه كشّى درباره اختلاس ابنعباس نقل كرده است هر چند به اجمال
مورد دقت قرار دهيم .
سند خبر نخست :
كـشـّى مـى نـويـسـد: روايـت كرد على بن يزداد صائغ جرجانى ، ازعبدالعزيز بن عبدالاعلى جزرى ، از
خلف المحروسى البغدادى ، ازسفيان بن سعيد، از زهرى كه گفت : از حازم شنيدم كه مى گويد:...(اخـتـيـار
معرفة الرجال ، ج 1، ص 279، شماره 109). وجود سفيانبـن سـعيد (ثورى ) در اين سند براى ضعفش كافى است . زيرا
وىاز اصـحـاب مـا نـيـسـت و در نـكـوهـش وى روايـت هـاى صحيح بسيارىنقل شده است . (ر.ك . منتهى المقال
، ج 3، ص 351).
از ايـن گـذشـتـه او از دشـمـنـان عـلى (ع ) بود و اين سخن مشهورشفـرامـوش نـشـدنـى اسـت : ((مـن
كـيـنـه تـوزتـر از آنـم كـهفـضـايـل على (ع ) را يادآور شوم .)) (سير اعلام النبلاء، ج 7، ص353).
نـيـز در سـلسـله ايـن سـنـد زهـرى قـرار دارد كـه در مـقـامنـقـل ، از ضـعـف اشـخـاص چـشـم پـوشـى
مـى كـرد. (ر.ك . تـهـذيـبالكـمـال ، ج 30، ص 471؛ مـيزان الاعتدال ، ج 2، ص 169؛ تهذيبالتهذيب ، ج 11، ص 218).
مـشـهـور اسـت كـه زهـرى بـا هـمـنـشينى پادشاهان خود را تباه كرد وبـرخـى بـه دليـل ايـن كـه نـزد
پـادشـاهـان آمـد و شـد داشـت ازنقل احاديث وى خوددارى كرده اند: (ر.ك . سير اعلام النبلاء، ج 5، ص339).
اما سند خبر دوم :
كـشـى گـويـد: گـفـت شـيـخـى از اهـل يـمـامـه ، بـهنـقـل از مـعـلّى بـن هـلال ، از شـعـبـى كـه
گـفـت :... (اخـتـيـار مـعـرفةالرجال ، ج 1، ص 279، شماره 110).
در اين باره بايد گفت :
1ـ واژه شـيـخ مـعـانـى مـتـعددى دارد كه از آن جمله است : كسى كه باحـديـث ارتـبـاط دارد، پـيـشـواى
دينى ، رئيس ‍ قبيله ؛ ولى اين عنوانمهمل و غير قابل اعتماد است ، زيرا كه مبهم و ترديدآميز است .
2ـ احـمـد بـن حـنـبـل دربـاره مـعـلّى بـن هـلال گـفـتـه اسـت : حديث وىقـابـل نـقـل نـيـست و جعلى
و دروغ است ؛ و ابن معين درباره اش گفتهاسـت : او از كـسـانـى اسـت كـه بـه دروغـگـويـى وجعل حديث
شهرت دارد. ابوداود درباره اش گفته است : مورد اعتماد واطـمـينان نيست . سفيان گفته است : اين از
دروغگوترين مردمان است .صـاحب المغنى گفته است : به اتفاق همگان او دروغگو است . (ر.ك .ميزان الاعتدال
، ج 4، ص 152؛ تهذيب التهذيب ، ج 10، ص 241).
3ـ [امـا دربـاره ] شعبى عامر بن شراحيل ، شيخ مفيد گويد: ناصبىبـودن و دروغـگـويى شعبى تا به آنجا
رسيد كه به خدا سوگنديـاد مـى كـرد كـه عـلى در حـالى بـه گـورداخـل شد كه قرآن را حفظ نبود؛ و به
جايى رسيد كه گفت : در جنگجـمـل بـجـز چـهـارتـن از صـحـابه شركت نداشتند. اگر پنج تن راآوردنـد مـن
دروغـگـويـم ... شـعـبـى شـرابـخـوار و قـمـاربـاز بـود.نـقـل شـده اسـت كـه ابـى حنيفه پس از شنيدن
اينكه او شرابخوار وقـمـاربـاز اسـت ، هـر چـه را از وى شـنـيـده بـود پـاره كـرد. (ر.ك .الفـصـول
المـخـتـاره ، ص 171؛ قـامـوسالرجال ، ج 5، ص 612).
ابـونـعيم از عمرو بن ثابت نقل مى كند كه ابى اسحاق گفت : سخنسه كس درباره على بن ابى طالب پذيرفته
نيست : مسروق ، مرّة وشريح ؛ و نقل شده است كه شعبى نفر چهارم بود. (ر.ك . شرح نهجالبلاغه ، ابن ابى
الحديد، ج 4، ص 98).
شـهـيـد ثـانـى گـويـد: هـمـه آنـچـه كـشـى در طـعن وى ـ ابن عباس ـنقل كرده است ، پنج حديث است كه
سند همه آنها ضعيف است ... (ر.ك .سفينة البحار، ج 6، ص 128).

/ 715