با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه - نسخه متنی

م‍ح‍م‍دج‍واد طب‍س‍ی‌؛ ت‍ه‍ی‍ه‌ک‍ن‍ن‍ده:‌ پ‍ژوه‍ش‍ک‍ده‌ ت‍ح‍ق‍ی‍ق‍ات‌ اس‍لام‍ی‌ ن‍م‍ای‍ن‍دگ‍ی‌ ول‍ی‌ ف‍ق‍ی‍ه‌ در س‍پ‍اه‌؛ م‍ت‍رج‍م:‌ ع‍ب‍دال‍ح‍س‍ی‍ن‌ ب‍ی‍ن‍ش

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

اين خبر خشنود گشت . و بهابـن عـبـاس چـنـيـن نـوشت : ((شنيده ام كه ابن زبير ملحد، تو را بهبـيـعـت
فـراخـوانده است و به تو پيشنهاد داده است كه به فرمانشدرآيى تا اينكه از باطل پشتيبانى كنى و شريك
جرمش باشى . اماتـو نـپـذيرفته اى و از سر وفادارى و فرمانبردارى از خداوند درحـقـى كـه از مـا بـه
تـو شـنـاسـانده است ، به بيعت ما چنگ زده اى .خـداونـد بـه تو كه خويشاوند ما هستى بهترين پاداش
هايى را كهبه صله رحم كنندگان مى دهد عطا فرمايد. من هر چيزى را فراموشكنم ، نيكى و پاداش خوب دادن و
شتاب كردن در دادن جايزه به تورا فـرامـوش نمى كنم . چرا كه تو بر ما شرافت دارى و اطاعت توبـر ما واجب
است و تو خويشاوند رسول خدايى خدايت رحمت كند. بهخـويـشاوندانى كه پيش تو هستند و هر كس كه از دور دست
مى آيد وآن جـادوگر با زبان و گفتار پوچش آنان را جادو كرده است بنگر؛و آنـان را از حـسـن نـظـر خـود
در فـرمانبردارى و تمسك به بيعت منآگـاه گـردان ، چـرا كـه آنـان از تو بهتر فرمان مى برند و سخنتـو
را بـيـشـتـر مى شنوند، تا اين ملحد بى بند و بار. والسلام .آنگاه عبدالله عباس به او نوشت ...)). (تاريخ
يعقوبى ، ج 3، ص247 ـ 248).
425- شـايـد ابـن عـباس (رضى ) با اين سخن خويش مى خواهد بهايـن گـفـتـه امـام اشـاره كـند كه فرمود:
((مرا واگذاريد تا به اينسرزمين پهناور بروم تا معلوم شود كه سرنوشت مردم به كجا مىانجامد.)) (تاريخ
طبرى ، ج 3، ص 312).
يـا ايـن سـخـن حـضـرت كـه فـرمـود: ((اگـر از آمـدنم خشنود نيستيدبگذاريد به جايى امن بروم )). (تاريخ
طبرى ، ج 2، ص 318).
426- ايـن سـخـن اشـاره اى اسـت بـه اينكه او با يزيد بيعت نكرد،بـلكـه پـس از صلح ، با معاويه بيعت
كرد. اما در متن همين روايت كهبـا اخـتـلاف فـراوان در بـحـارالانـوار (ج 45، ص 323) بـهنقل برخى از كتب
مناقب پيشين نقل شده است ، چنين آمده است : ((به خداسـوگند با تو بيعت كردم و پيش از تو...))؛ و اين ، چنان
كه پيدااسـت بـا مـتـن ايـن نـامـه سـرشـار از بـيـزارى از يـزيـد و كارهايشسازگارى ندارد.
427- تـاريـخ يـعـقـوبـى ، ج 22، ص 248 ـ 250؛ و ر.ك .بحارالانوار، ج 45، ص 322.
428- مـحـمـد بـن عـلى بـن ابى طالب ؛ كنيه اش ابوالقاسم و بهلقـب مـادرش ، خـوله حـنـفـيه ، به ابن
حنفيه شهرت دارد. گفته شدهاسـت كـه خـوله از اسـيـران يـمـامـه بـود ـ كـه بـهدليل دوستى نسبت به
على بن ابى طالب ، به بهانه خوددارى ازپرداخت زكات به اسارت درآمد ـ و چون قصد فروش وى كردند نزدعـلى
(ع ) رفـت و حـضرت او را به همسرى برگزيد. (ر.ك . تنقيحالمـقـال ، ج 3، ص 114؛ الخـرايـج والجـرايـح ، ج 2،
ص 589؛قـامـوس ‍ الرجـال ، ج 9، ص 246؛ بـحـار، ج 42، ص 84، شـماره14؛ و ر.ك . شـرح نـهـج البـلاغـه ، ابـن
ابـى الحـديـد، ج 1، ص243). به قولى ديگر وى كنيزى از قبيله بنى حنفيه بود و نه ازاهل خود قبيله (ر.ك .
المعارف ، ص ‍ 211).
امـيرالمؤ منين على (ع )، محمد را به كام جنگ هاى خويش مى افكند، درحـالى كـه بـه حـسـنين (ع ) چنين
اجازه اى را نمى داد و مى فرمود: اوفرزند من است و اين دو فرزندان رسول خداى اند. محمد بن حنفيه درسال
هشتاد يا 81 (ر.ك . تنقيح المقال ، ج 3، ص 111ـ112) يا طبقآنـچـه در كـمـال الديـن و تـمـام النـعـمه (ج 1، ص
36) آمده است درسـال 84 بـدرود حـيـات گـفت . شايان توجه اينكه ـ تا آنجا كه ماجست و جو كرده ايم ـ در
جايى ديده نشده است كه على (ع ) فرزندشمحمد را، حنفيه لقب داده باشد؛ چنانكه امام حسين (ع ) نيز جز در
دوجااز او بـه اين لقب ياد نكرده است : يكم ـ در وصيتش به او كه در آنآمـده اسـت : ((بـه بـرادرش مشهور
به ابن حنفيه )) (الفتوح ، ج 5،ص 23 و بحار، ج 44، ص 329) و دوم ـ در يادآورى حادثه اى كهمـحـمـد نيز در آن
حضور داشت ، آنجا كه مى گويد: ((و برادرم محمدبـن حـنفيه )) (بحار، ج 62، ص 193)؛ لقب حنفيه بر زبان
سلمانفارسى نيز جارى شده است (بحار، ج 27، ص 33)، ولى اين لقببـيـش از هـمـه بر زبان اصحاب و شيعه جارى
است . بلى ، در ميانائمه (ع )، بيش ترين كسانى كه اين لقب را به كار برده اند، امامصادق و امام باقر(ع )
هستند.
شايد سرّ اين كه محمد را از روزگار اميرالمؤ منين (ع ) به اين لقبخـوانـدنـد، تـا آنـكـه در دوران
امـام حـسـيـن (ع ) بـدان شـهـرتكـامـل يـافت ، اين بود كه اهل بيت عصمت (ع ) مى دانستند كه گروهىدر
آيـنـده نـه چـنـدان دور مـدعى مهدويت و غيبت ابن حنفيه خواهند شد وخـواهند گفت كه او همان مهدى

/ 715