با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه - نسخه متنی

م‍ح‍م‍دج‍واد طب‍س‍ی‌؛ ت‍ه‍ی‍ه‌ک‍ن‍ن‍ده:‌ پ‍ژوه‍ش‍ک‍ده‌ ت‍ح‍ق‍ی‍ق‍ات‌ اس‍لام‍ی‌ ن‍م‍ای‍ن‍دگ‍ی‌ ول‍ی‌ ف‍ق‍ی‍ه‌ در س‍پ‍اه‌؛ م‍ت‍رج‍م:‌ ع‍ب‍دال‍ح‍س‍ی‍ن‌ ب‍ی‍ن‍ش

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

بود. علاوه بر آن ، وى زمينه هاى حكومت پادشاهى امويان را فراهم ساخت . به اين ترتيب كه دست معاويه را
در شام باز گذاشت تا هر طور كه دوست داشت و مى خواست رفتار كـنـد؛ و آن خـليفه قاطع در مدينه به خاطر
جوان قريش و كسراى عرب [معاويه ] به عمد از شام چشم پوشيد!
بـر طـبـق آنـچـه گـذشت ، جاى هيچ شكى باقى نمى ماند كه شمارى از صحابه بسيار اصرار داشـتـند در راه
اجراى فرمان هاى الهى مربوط به تعيين جانشين به وسيله پيامبر(ص) و شخص خـليـفـه پـس از وى ، تـا آن جا
كه مى توانند مانع تراشى كنند و اين رويه را تا دم مرگ ادامه دادند.
حـزب سـلطـه در مـيـان شـاخه هاى گوناگون جريان نفاق ، بيش ترين تاءثير را بر اسلام و مـسـلمـانان
داشته است ؛ زيرا شاهراه انحراف را كه راه هاى فرعى از آن منشعب مى شود گشود، و هـنـوز هـم اسـلام و
مـسـلمـانـان گرفتار بدبختى و بيچارگى ناشى از عملكرد اين حزب هستند. رهبرى اين حزب بار گناه اين
بدبختى ها و همه جناياتى را كه از روز سقيفه تا قيامت به بار آمده و خواهد آمد بر دوش دارد.
2ـ منافقان اهل كتاب
بـرخـوردهـاى اهل كتاب با اسلام و پيامبر اكرم (ص) داستان تاءسف بارى دارد كه سزاوار است همه مؤ منان
در قضيه انتظار ظهور حضرت مهدى (عج ) غفلت نورزند و از آن عبرت بگيرند.
پـس از روزگـار عـيـسـى بـن مـريـم ، اهـل كتاب چشم انتظار ظهور خاتم پيامبران (ص) بودند و بـراى
فـرا رسيدن هنگام ظهور آن حضرت لحظه شمارى مى كردند. زيرا از پيامبرانشان و نيز جـانـشـيـنـان
آنـهـا مژده آمدن وى را شنيده بودند؛ و حتى نسبت به ويژگى هاى روحى و جسمى آن حـضـرت آگـاهـى
داشـتـنـد. آنـان نـام ها، لقب ها و كنيه هاى پيامبر(ص) را مى دانستند و جزئيات شـخـصـيـت وى را
هـمـانـنـد شـخـصـيـت فـرزنـدانـشـان بـه طـور كامل مى شناختند. قرآن كريم در تاءكيد بر اين حقيقت
مى فرمايد:
(اَلَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ اءَبْنَاءَهُمْ)(35)
كـسـانى كه به ايشان كتاب [آسمانى ] داده ايم ، همان گونه كه پسران خود را مى شناسند، او [محمد] را مى
شناسند.
آنان به وسيله اخبارى كه از كتاب ها و روايت هاى دينى دريافت كرده بودند نسبت به شخصيت و سيره پيامبر
آگاهى كامل داشتند و مى دانستند كه رفتار خوب و بد در نظر آن حضرت كدام است . حـتـى آداب نـشـست و
برخاست ، خواب و بيدارى و سكوت و سخن و جز آن را مى دانستند، چنان كه قرآن كريم مى فرمايد:
(اَلَّذِى يَجِدُونَهُ مَكْتُوبا عِنْدَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالاِْنجِيلِ ...)(36)
كسى كه [نام ] او را نزد خود در تورات و انجيل نوشته مى يابند.
آنـان هـمـچـنـيـن به ويژگى هاى همراهان او و مثل هايى كه در باره آنان زده مى شد آگاه بودند. چنان كه
قرآن كريم مى فرمايد:
(ذلِكَ مَثَلُهُمْ فِى التَّوْراةِ وَ مَثَلُهُمْ فِى الاِْنْجيلِ...)(37)
بلكه آن گونه كه از روايت هاى فراوان بر مى آيد ويژگى هاى جانشينان پيامبر(ص) را نيز مى دانستند.
جـمـعـيـّت هـايـى از يـهـود نـيز به جِدّ و همراه همه لوازم عملى آن چشم انتظار پيامبر خاتم (ص)
بـودنـد. اين انتظار جدى آنان را وادار كرد تا شهر و ديارشان را ترك گفته به سرزمينى كه پـيـامـبـر
بـدانـجـا هـجـرت مـى كـنـد؛ و آنـان اخـبـارش را نـسـلى پـس از نـسـل ديـگـر بـه ارث بـرده
بـودنـد كـوچ كـنـنـد. ايـنـان در ايـن راه دشـوارى هـاى بـسـيـارى تحمل كردند، چنان كه در روايتى
آمده است : يهوديان در كتاب هايشان ديده بودند كه محمد(ص) بـه جـايى ميان (عير) و (اُحد)(38) مهاجرت خواهد
كرد. از اين رو در جست و جوى اين مـكـان بـرآمـدنـد و چـون بـر كـوهـى به نام (حِداد) گذشتند گفتند:
حِداد و اُحد يكى هستند؛ و در اطـراف آن پراكنده شدند و برخى در (تيماء) برخى در (فدك ) و برخى در (خيبر)
فرود آمـدنـد. آنـهـايى كه در تيماء بودند، مشتاق ديدار برادران خويش گشتند. در اين هنگام عربى از
قـبـيله قيس بر آنان گذشت ؛ و شتر او را كرايه كردند. عرب گفت : من شما را ميان عير و احد مى بـرم .
گـفـتـند: چون به آن دو كوه رسيدى ما را خبر كن ؛ و چون به سرزمين يثرب رسيدند، رو بـه آنـان كـرد و
گـفت : اين عير است و آن احد. يهوديان از شتر پايين آمدند و گفتند: ما به هدف خود رسيديم و ديگر به شتر

/ 715