با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه - نسخه متنی

م‍ح‍م‍دج‍واد طب‍س‍ی‌؛ ت‍ه‍ی‍ه‌ک‍ن‍ن‍ده:‌ پ‍ژوه‍ش‍ک‍ده‌ ت‍ح‍ق‍ی‍ق‍ات‌ اس‍لام‍ی‌ ن‍م‍ای‍ن‍دگ‍ی‌ ول‍ی‌ ف‍ق‍ی‍ه‌ در س‍پ‍اه‌؛ م‍ت‍رج‍م:‌ ع‍ب‍دال‍ح‍س‍ی‍ن‌ ب‍ی‍ن‍ش

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

478- ر.ك . الخصال ، ج 2، ص 477، باب 12، شماره 41.
479- تنقيح المقال ، ج 2، ص 173.
480- زينب الكبرى ، ص 87.
481- الفـتـوح ، ج 5، ص 26؛ اعـلام الورى ، ص 223؛ و ر.ك .البـدايـه والنـهـايه ، ج 8، ص 153؛ و نيز روضة
الواعظين ، ص172.
482- البدايه والنهايه ، ج 8، ص 153 و ر.ك . تاريخ الاسلام ،ص 268.
483- تـاريـخ طـبـرى ، ج 3، ص 295؛ و ر.ك .الكـامـل فـى التاريخ ، ج 2، ص 546؛ البدايه والنهايه ، ج 8،ص ‍ 172؛
شـرح الاخـبـار، ج 3، ص 145؛ مـزّى در تـهـذيـبالكـمال (ج 4، ص 489) گويد: ((پسر زبير صبح و شام نزد اماممى
رفت و به او پيشنهاد مى كرد كه به عراق برود و مى گفت : آنها شيعه تو و شيعه پدرت هستند!)).
484- تـاريـخ ابـن عـساكر (ترجمة الامام الحسين ، تحقيق محمودى )،ص 194، شماره 249.
485- تاريخ طبرى ، ج 3، ص 295. نكته شايان توجه در اين دوروايـت ايـن اسـت كـه ايـن دو راوى در پايان
گفتند: ((سپس آنها سخنخويش را از ما پنهان كردند؛ و پيوسته با يكديگر آهسته صحبت مىكردند تا آنكه
هنگام ظهر مردم را به سوى منى دعوت كردند. سپسحسين خانه را طواف كرد و سعى صفا و مروه به جاى آورد، موى
سركـوتاه كرد و از عمره بيرون آمد. سپس به سوى كوفه راه افتاد ومـا بـا مـردم بـه مـنى رفتيم !)) اين
سخن ، خلاف مشهور است كه مىگـويـد: امـام (ع ) در اوايل بامداد روز ترويه از مكه بيرون رفت وخـلاف
گـفـتـار خـود امام حسين است كه فرمود: ((من بامدادان حركت مىكنم ...!)). دقت كنيد.
486- الاخبار الطوال ، ص 244.
487- نـامـش ديـنـار و كنيه اش ابوسعيد است . به خاطر شعرى كهسـرود بـه عـقـيـصـا مـلقـب گـشـت .
گـروهـى از عـالمـانرجال شيعه او را در زمره ياران على (ع ) و ياران امام حسين (ع ) برشـمـرده انـد (ر.ك
. مـعـجـم رجـال الحـديـث ، ج 7، ص 147، شـمـاره4461؛ تـنـقـيـح المـقـال ، ج 1، ص 419؛ مـسـتـدركـات
عـلمالرجـال ، ج 3، ص 375). صـدوق روايـتـى طـولانـى را در((فـضـايل )) از وى نقل كرده است . (ر.ك . بحار، ج
39، ص 239).روايـت ديـگر، پاسخ امام حسن (ع ) به كسى است كه حضرت را بهخـاطـر صـلح بـا مـعـاويـه
نـكـوهـش كـرد. ايـن پـاسـخ دربـردارندهبـيـانـاتـى مـهـم در مـوضـوع امـامـت و درباره قائم (ع )
است (ر.ك .كـمـال الديـن ، ج 1، ص 315، بـاب 29، شـماره 2). اينها همه بر((حـسـن )) بودن عقيصا و كمالات وى
دلالت دارد. مامقانى در زندگىنامه عقيصا مى نويسد: ((ظاهر وى امامى نشان مى دهد... ولى دربارهوى
تـمـجـيـدى نـداريـم كـه او را در زمـره افراد ((حسن )) قرار دهد،بـنـابـر ايـن او امـامـى و
مـجـهـول الحـال اسـت )). (تـنـقـيـحالمـقـال ، ج 1، ص 419). خـطـيـب بـغـدادى از وى با لقب عقيصا
يادكـرده و خـبـر (([بازكردن ] چشمه )) را در راه صفين و نيز سخن راهببـه امـيـرالمؤ منين (ع ) را كه گفت :
(([آب ] آن چشمه را جز پيامبرىيـا جـانـشـيـن پـيـامـبـرى بـيـرون نـمـى آورد)) از اونـقـل كـرده اسـت
. بـغـدادى از يـحـيـى بـن مـعـيـننقل كرده است كه وى از رشيد هجرى ، حبه عرنى و اصبغ بن نباتهبـه
بدمذهبى ياد كرده و گفته است : عقيصا از آنان هم بدتر است !(تـاريـخ بـغـداد، ج 12، ص 305). شـوشترى در
حاشيه سخن ابنمـعـيـن نـوشته است : گناهشان نزد يحيى شيعه بودنشان است ((و مانـقـمـوا مـنـهـم الا
اءن يـؤ مـنـوا بـالله العـزيـز الحـمـيـد)) (قـامـوسالرجال ، ج 4، ص ‍ 298).
بـايـد بـگـويـيـم : نـهـايت چيزى كه از وى به ما رسيده است شيعهبـودن او مـى باشد. ولى درباره عدالت
و راز نپيوستن وى به امامحسين (ع )، تاريخ ساكت است و چيزى درباره اش نمى توان فهميد!
488- تـاريـخ طـبـرى ، ج 2، ص 295؛الكامل فى التاريخ ، ج 2، ص 546.
489- كـامـل الزيـارات ، ص 72 و بـهنقل از آن ، بحار، ج 45، ص 85، شماره 16.
490- از ايـن سخن ابن زبير، ((كاش به مكه بيايى ))، استفاده مىشـود كـه ايـن گـفـت و گـو در مـكـه
انـجـام نـشـده اسـت ، جـز ايـنـكهاحـتمال مى رود ابن زبير حسين (ع ) را تا اطراف مكه همراهى كرده
وسـپـس ايـن سـخـن را گفته باشد. در اين صورت معناى جمله چنين مىشـود: ((چـنـانـچـه به مكه بازگردى )).
اين چيزى است كه روايتىبعدى نيز بدان اشعار دارد.
491- تـل اعـفـر: جايى است از سرزمين ربيعه (ر.ك . بحار، ج 45،ص 86).

/ 715