با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه - نسخه متنی

م‍ح‍م‍دج‍واد طب‍س‍ی‌؛ ت‍ه‍ی‍ه‌ک‍ن‍ن‍ده:‌ پ‍ژوه‍ش‍ک‍ده‌ ت‍ح‍ق‍ی‍ق‍ات‌ اس‍لام‍ی‌ ن‍م‍ای‍ن‍دگ‍ی‌ ول‍ی‌ ف‍ق‍ی‍ه‌ در س‍پ‍اه‌؛ م‍ت‍رج‍م:‌ ع‍ب‍دال‍ح‍س‍ی‍ن‌ ب‍ی‍ن‍ش

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید



 


522- شـيـخ فـقـيـه و عـالم و واعـظ ابوجعفر محمد بن على بن حمزهطـوسـى . از بـزرگـان سـده شـشـم اسـت
و تاءليف هاى چندى دارد،مـثـل : الوسيله ، الواسطه ، الرايع فى الشرايع ، المعجزات ، كهنـام ديـگـرش
الثـاقـب فـى المـنـاقـب اسـت ؛ ومـسـائل فـى الفـقـه . (ر.ك . مـعـجـم المـؤ لفـيـن ، ج 11، ص 4؛امـل
الا مـل ، ج 2، 285؛ تـنـقـيـح المـقـال ، ج 3، ص 155؛ مـعـجـمرجال الحديث ، ج 16، ص 326).
523- از متن به روشنى استفاده مى شود كه زيد ياد شده از شهيدانبـزرگ و بـسيار بلند مرتبه است . به قرينه
اينكه در اين روايتبـا رسـول خـدا(ص )، عـلى ، حـسـن ، حـمزه و جعفر(ع ) همراه بود. ماشـهـيـدى را بـه
نـام زيـد تا كنون با اين مرتبه بسيار بلند نمىشناسيم مگر دو تن :
يكم ـ زيد بن حارثه كه رسول خدا(ص ) درباره اش فرمود: ((توبـرادر و غـلام مـا هـسـتـى )). رسـول خـدا(ص )
او را بـامـال خديجه خريده بود. پس از آنكه حضرت دعوتش را آشكار كرد،زيـد اسـلام آورد. رسـول خدا(ص )
از خديجه خواست كه زيد را بهوى بـبـخـشـد تـا او را آزاد كند. او نيز بخشيد و پيامبر(ص ) آزادشكـرد. پس
از آنكه زيد از پيوستن به پدرش خوددارى كرد. پدرشاز وى بـيـزارى جست و رسول خدا(ص ) فرمود: ((اى گروه
قريش ،زيد فرزند من است و من پدرش هستم .)) از آن پس در ميان قريش بهزيـد بـن مـحـمـدشـهـرت يـافت ،
اين بر اساس عادت قريش دربارهنـامـگـذارى پـسـرخـوانـده هـا بـود. تـا آنـكـه آيـه شـريـفـهنـازل
شـد و فـرمـان داد كـه فـرزند خوانده ها بايد به پدرانشاننسبت داده شوند.
او كسى است كه همراه رسول خدا(ص ) به طايف رفت و در برخى ازغـزوه هـا، پـيـامـبـر(ص ) او را به عنوان
جانشين خود در مدينه تعيينكـرد؛ و دربـاره اش فـرمـود: ((بهترين فرماندهِ سريه ها، زيد بنحـارثـه
اسـت . پـيـامـبـر(ص ) در شب معراج ، كنيزكى را ديد كه درنهرهاى بهشت شنا مى كند، گفت : اى كنيزك تو از
آن كيستى ؟ گفت :از آن زيد بن حارثه . آنگاه بامدادان اين خبر را به زيد مژده داد. اوكـسـى اسـت كـه در
غـزوه مـوتـه ، رسـول خدا(ص )، او را به سِمَتفـرمـانـدهـى سـپـاه اسـلام انـتـخاب كرد كه در همان
جنگ به شهادترسيد. [پس از شهادت ،] از دهانش نورى بيرون مى آمد كه از پرتوخـورشـيـد روشـن تـر بـود.
بـه طورى كه شب تاريك را چون روزروشن مى ساخت ! (ر.ك . بحار، ج 20، ص 372 و 115؛ ج 19، ص22 و 174). پـسـرش ،
اسـامـة بـن زيـد، كـسـى اسـت كـهرسول خدا(ص ) فرماندهى سپاه اسلام را براى اعزام به شام ، بهاو داد.
منافقان درباره فرماندهى او اعتراض كردند و گفتند: جوانىرا فـرمـانـده هـمـه مـهـاجـران و انـصـار
كـرد. سـپـسرسـول خدا(ص ) فرمود: شما پيش از اين درباره فرماندهى پدرشنيز همين گونه اعتراض كرديد. او
شايسته فرماندهى است ، پدرشنـيـز شـايسته بود. (ر.ك . الكامل فى التاريخ ، ج 2، ص 215).مـشـهـور و ثـابـت
ايـن اسـت كـه ابوبكر و عمر از كسانى اند كه ازرفـتـن هـمـراه سـپـاه اسـامـه خـوددارى ورزيـدنـد؛
در حـالى كـهرسـول خـدا(ص ) فـرموده بود: سپاه اسامه را بسيج كنيد. خدا لعنتكـنـد كـسـى را كـه از
سـپـاه اسامه سرپيچى كند! (نهج الحق و كشفالصدق ، ص 263).
دوم : زيـد بـن صوحان عبدى ، برادر صعصعه . وى از نيكانى استكـه در جـنـگ جـمـل كـشـتـه شـد. گـويـنـد
كـه عـايـشـه در روزقـتـل وى ، كـلمـه اسـتـرجـاع بـر زبـان رانـد! از امـام صـادق (ع )نقل است كه چون
زيد در روز جمل كشته شد، اميرالمؤ منين ، على (ع )،آمـد و بـر بـاليـن اش نـشست و فرمود: اى زيد! خدايت
رحمت كند، كمهزينه و كمكى بزرگ بودى و پيامبر(ص ) از زيد بن صوحان يادكـرد و گـفـت : زيـد و چـه زيـدى !
يـكـى از اعـضايش در بهشت از اوپـيـشـى مـى گـيـرد. (ر.ك . سفينة البحار، ج 3، ص 565). باز ازپـيـامـبـر
اكـرم (ص ) نـقـل شده است كه فرمود: هر كس مى خواهد باديـدن مـردى كـه بـرخـى از اعـضـايش پيش از او به
بهشت مى روندشادمان شود، به زيد بن صوحان بنگرد. (تاريخ بغداد، ج 8، ص440). [بعدها] دست وى در جنگ نهاوند،
در راه خدا قطع شد. (بحار،ج 18، ص 112).

/ 715