با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه - نسخه متنی

م‍ح‍م‍دج‍واد طب‍س‍ی‌؛ ت‍ه‍ی‍ه‌ک‍ن‍ن‍ده:‌ پ‍ژوه‍ش‍ک‍ده‌ ت‍ح‍ق‍ی‍ق‍ات‌ اس‍لام‍ی‌ ن‍م‍ای‍ن‍دگ‍ی‌ ول‍ی‌ ف‍ق‍ی‍ه‌ در س‍پ‍اه‌؛ م‍ت‍رج‍م:‌ ع‍ب‍دال‍ح‍س‍ی‍ن‌ ب‍ی‍ن‍ش

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

قـيـام تـوابـيـن ، صرف بازتاب قيام امام حسين (ع ) بود؛ زيرا جزقـيـام حـسـيـنـى هيچ نشانى در آن
ديده نمى شود؛ و در نتيجه احساسگـنـاه ، پـشـيـمانى و حسرت بر يارى نكردن امام (ع ) به پا
شد.انـقلابيون ديدند كه ننگ و گناهشان جز با كشتن قاتلان حسين (ع )يـا كـشته شدن در اين راه پاك نمى
شود، رهبر اين قيام سليمان بنصـرد خزاعى بود كه مقدمات اجتماعى و نظامى اين انقلاب را پس ازعاشوراى
سال 61 هجرى فراهم آورد. اين مهياسازى ، پنهانى بود،تـا آنـكـه يـزيـد مـرد، پس از مرگ وى انقلابيون
فعاليت خويش راآشـكـار سـاخـتـنـد و در سـال 65 هـجـرى روانـه قـبـر امـام حسين (ع )گشتند... سپس
رهسپار شام شدند و با يگان هاى سپاه اموى در منطقه((عين الورده )) در يك نبرد خونين و وحشتناك شركت
جستند. نتايج ايندرگيرى ، اركان حكومت اموى را به شدت تكان داد (ر.ك . مع الركبالحـسـيـنـى مـن
المـديـنـه الى المـديـنـه ، جـزءاول ، ص 179 و تاريخ طبرى ، ج 3، ص 408).
در ايـن نـبـرد خـونـيـن كه دربرابر سپاه صدهزار نفرى امويان هشتروز بـه طـول انـجـامـيـد هـمـه
تـوابـيـن كـشـتـه شـدنـد. مـامـقـانـىنقل مى كند كه سليمان در شب هشتم ، خديجه كبرى ، فاطمه زهرا(س)
و حسن و حسين را در خواب ديد و خديجه به او گفت : ((اى سليمانخداوند كوشش تو و يارانت را ارج مى نهد و
شما در روز قيامت با ماهـمـراه هـسـتـيـد))؛ و بـه او گـفـتـنـد: مـژده بـاد شـمـا را كـه
هـنـگـامزوال فـردا نـزد مـا خـواهـيـد بود. سپس خديجه جام آبى به او داد وگفت : اين را بر تن خويش
بپاش . سليمان بيدار شد و ديد كه جامآب كـنـار سرش گذاشته است . آن آب را بر تن خويش پاشيد و آنظـرف را
كـنـار خـويش گذاشت . زخم هايش به واسطه آن آب بهبوديـافـت ، سـپـس سـرگـرم پـوشـيـدن لبـاس خـويـش
گشت . در همينحال كاسه ناپديد شد و او با صداى بلند تكبير سر داد. يارانشاز صداى تكبير او بيدار شدند و
سبب را از او پرسيدند. او سبب رابـازگـفـت . بـامـدادان هـمـان روز وقـتى با سپاه ابن زياد روبه
روشدند، آنقدر جنگيدند كه تا آخرين نفر كشته شدند... (ر.ك . تنقيحالمقال ، ج 2، ص ‍ 63).
مـامـقـانى در پايان كلام خويش مى گويد: ((خلاصه آنچه تا اينجانـوشـتـيـم ايـنـكـه سـليـمـان بـن
صـرد شـيـعـه و دوسـتـدار خـالصاهل بيت بود. من او را ثقه مى شمارم و روايات او پذيرفته است .
ازخـداونـد مـى خـواهـم كـه بـه حـق مـقـام حـسـيـن (ع ) مـرا بـا او مـحشورگرداند.)) (تنقيح المقال ،
ج 2، ص 63).
در اينجا سخن را با نقل روايت زير به پايان مى بريم :
((سـليـمـان بـن صـرد پس از نامه و در حالى كه بر چهره اش جاىزخـم شـمـشـيـر بـود نزد اميرالمؤ منين
(ع ) آمد. چون على (ع ) به اونـگـريـست فرمود: ((فمنهم من قضى نحبه ومنهم من ينتظر وما بدلواتـبـديـلا))،
تـو از مـنـتـظـران شـهـادت و از كسانى هستى كه تغييرنكردند. گفت : يا اميرالمؤ منين ، اگر يارانى مى
يافتى هرگز ايننـامـه را نـمـى نوشتى ! به خدا سوگند تو كوشيدى تا مردم بهوضع نخست خود باز گردند ولى
جز شمارى اندك آدم نيك نيافتى!)) (وقعة صفين ، ص 519).
567- وى از تـابـعـان بـزرگ و پـارسا و از سركردگان جماعتىبـود كـه بـه سـرعـت بـراى يـارى عـلى (ع ) از
كوفه به بصرهرفـتـنـد. امـام عـلى (ع ) شـمار بسيارى از قبيله وى را همراه او براىمـقـاومـت در
بـرابـر تـهـاجـم عـبـدالله بـن سـعـده فـزارىگـسـيـل داشـت . او پـس از سـليمان بن صرد رهبر
توابين بود و درسـال 65 هـمـراه آنـان كـشـتـه شـد (ر.ك .رجـال كـشـى ، ص 69؛ تـاريـخ طـبرى ، ج 4، ص 448 و
ج 5، ص135).
568- وى از سـوى امـيرالمؤ منين (ع ) قضاوت اهواز داشت و فرماندهيـكـى از جـنـاح هـاى سـپـاه صـفـيـن
بـود.نقل شده است كه امام حسين (ع ) پس از ورود به كربلا، دوات و كاغذخـواسـت و بـه اشـراف كـوفـه
نـامه نوشت ؛ كه از جمله رفاعة بنشداد بود.
مـامـقـانى معتقد است كه رفاعه در جنگ كربلا زندانى يا در بند ابنزياد بود؛ و نتوانست كه نزد امام
حسين برود و ياريش دهد.
او از كـسـانـى بـود كـه هـمـراه اشـتر موفق به تجهيز و كفن و دفنابـوذر شـدنـد (ر.ك . مـسـتـدركـات
عـلمالرجال ، ج 3، ص 402).
569- ابـوالقـاسـم ، حـبـيـب بـن مـظـهـّر (مـظاهر) اسدى فقعسى : ازصحابه رسول خدا(ص ) بود كه آن حضرت را

/ 715