با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه - نسخه متنی

م‍ح‍م‍دج‍واد طب‍س‍ی‌؛ ت‍ه‍ی‍ه‌ک‍ن‍ن‍ده:‌ پ‍ژوه‍ش‍ک‍ده‌ ت‍ح‍ق‍ی‍ق‍ات‌ اس‍لام‍ی‌ ن‍م‍ای‍ن‍دگ‍ی‌ ول‍ی‌ ف‍ق‍ی‍ه‌ در س‍پ‍اه‌؛ م‍ت‍رج‍م:‌ ع‍ب‍دال‍ح‍س‍ی‍ن‌ ب‍ی‍ن‍ش

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

مصعب بيرون رفت و وانمود كرد كهبـه جـنـگ عـبـدالمـلك مـى رود. او تـا سال 71 زنده بود و از آن پساثـرى
از وى پـيـدا نـشـد. (ر.ك . مـسـتـدركـات عـلمالرجال ، ج 2، ص 310؛ وقعة الطف ، ص 94).
585- يزيد بن حارث بن رويم ، ابوحوشب الشيبانى . وى در روزعاشورا نامه اش را منكر شد. پس از آنكه يزيد
مرد و عبيدالله زياد،عـمرو بن حريث را در كوفه جانشين ساخت و او مردم را به بيعت ابنزيـاد
فـراخـوانـد، هـمـيـن يـزيد بن حارث برخاست و گفت : خداى راسپاس كه ما را از دست پسر سميه آسوده ساخت
. نه [بيعت نمى كنيم] و كـرامـتـى هـم در ايـن كـار نـيـست . عمرو بن حريث فرمان زندانىكردن وى را صادر
كرد، اما بنى بكر مانع اين كار گشتند. سپس درزمـره يـاران خـطـمـى انـصارى به نفع ابن زبير درآمد؛ و
او را بهقـتـل سـليـمان بن صُرَد و يارانش ، پيش از خروج ؛ و پس از آن بهحـبـس مـخـتـار تـشويق مى
كرد. آنگاه ابن مطيع او را به سوى جبّانهمـراد بـراى جـنـگ بـا مـخـتـار فـرسـتـاد. او بـر راه ها و
پشت بام هاتـيـرانداز گماشت و از ورود مختار به كوفه جلوگيرى كرد. سپسبـه وسـيـله بـنـى ربـيـعـه بر
ضد مختار شوريد ولى با يارانششـكـسـت خـورد... آنـگـاه مـصعب وى را امارت مدائن داد و سپس از
سوىعـبـدالمـلك بر رى حكومت كرد و سرانجام به دست خوارج كشته شد.(ر.ك . طبرى ، ج 3، ص 443 و 425 و 506؛ وقعة
الطف ، ص 94).
586- عزرة بن قيس اءحمسى ؛ ازكسانى بود كه عليه حجر شهادتداد. ازايـن رو بـراى امـام (ع ) نـامـه نـوشـت
تـا از ايـن گـناهش چشمبـپـوشـد. او شـرم داشت كه ازسوى عمرسعد نزد امام بيايد مباداكهازامـام
بـپـرسـدكـه چـرا آمـده اسـت . زهير بن قين در شب نهم محرم درپاسخ وى گفت : به خدا سوگند من هرگز به او
نامه ننوشته ام وپيكى برايش ‍ نفرستاده ام و هرگز به او وعده يارى نداده ام . عزرهاز طـرفـداران
عـثـمـان بود و ابن سعد در شب عاشورا او را فرماندهسـواره نـظـام سـاخـت . او شب ها نگهبانى مى داد و
ازكسانى بود كهسرها را نزد ابن زياد برد (ر.ك . وقعة صفين ، ص 95).
در الارشـاد (ص 203) و الفـتـوح (ج 5، ص 34) از وى بـه جـاىعـزره ، بـه نـام عـروه ياد كرده است . ولى تاريخ
طبرى (ج 3، ص278) و انساب الاشراف (ج 3، ص 158) و ابن عدى در الضعفا (ج5، ص 377) و ذهـبـى در مـيـزان الاعـتـدال
(ج 3، ص 65) و مـزّى درتـهـذيـب الكـمـال (ج 5، ص 34) از او بـه نـام عـزره يـاد كرده اند.بـنـابـر ايـن
چـنـيـن پـيداست كه نام اين مرد عزره است و شايد عروهتصحيفى از اين نام باشد.
587- عـمـرو بـن حـجـاج زبـيـدى از كسانى است كه به دروغ عليهحـجـر بـن عدى گواهى دادند كه به خداوند
كفر ورزيده است . او ازكـسـانى بود كه به امام نامه نوشته از او خواستند كه به كوفهبـيـايـد. وى حركت
قبيله مذحج را كه براى آزادى هانى بن عروه بهسـوى كـاخ مـى رفتند آرام ساخت و آنان را بازگرداند. عمر
سعد اورا در راءس پانصد تن به نهر فرات فرستاد تا ميان امام حسين ويـارانـش و آب حـايـل گـردند. او با
ابن مطيع بر ضد مختار جنگيد.هـنـگـامى كه مختار پيروز شد، عمرو گريخت و راه شراف و واقصهرا در پيش
گرفت و از آن پس اثرى از وى ديده نشد. (ر.ك . تاريخ‌طبرى ، ج 3، ص 277، 278، 286، 311، 445، 459)، او در
روزعـاشـورا فـرمانده جناح راست سپاه عمرسعد بود و با همراهانش برجـنـاح راست سپاه امام حمله كرد.
او كسى است كه پيشنهاد داد به جاىمبارزه ، امام را سنگباران كنند. او سپاه كوفه را بر ضد امام تشويقمى
كرد و مى گفت : اى كوفيان به فرمانبردارى و جماعتتان پايبندبـاشـيـد و در كـشتن كسى كه از دين بيرون
رفته و با امام مخالفتورزيـده اسـت شـك مـكـنـيد. امام حسين (ع ) فرمود: اى پسر حجاج ، آيامردم را عليه
من تحريك مى كنى ؟ آيا ما از دين بيرون رفتيم و شماثـابـت قـدم مـانـديـد؟ بـه خـداونـد خواهيد
دانست كه چه كسى از دينبـيـرون رفـته و چه كسى سزاوار آتش جاودانه است ! عمرو در ميانكـسـانـى بـود
كـه سـرهـا را از كـربـلا بـه كـوفه بردند (ر.ك .البحار، ج 45، ص 13، 19، و 107).
رويحه ، همسر هانى بن عروه دختر همين عمرو بن حجاج بود. وى مادريـحـيى بن هانى است . هانى از كسانى بود
كه پس از آمدن مسلم بنعـقـيـل بـه نزد وى ، به بهانه بيمارى از رفتن در مجلس ابن زيادخوددارى كرد.
آنگاه ابن زياد عمرو بن حجاج زبيدى ، محمد بن اشعث، و اءسماء بن خارجه را فرستاد تا هانى را نزد او
ببرند (ر. ك .الارشاد، ص 208).
نـمـازى يـادآور شـده اسـت كـه عـمـرو، از صـحـابـهمـجهول است و از او به جاى عمرو، به نام عمر ياد
كرده است (ر.ك .مستدركات علم الرجال ، ج 6، ص 32).

/ 715