با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه - نسخه متنی

م‍ح‍م‍دج‍واد طب‍س‍ی‌؛ ت‍ه‍ی‍ه‌ک‍ن‍ن‍ده:‌ پ‍ژوه‍ش‍ک‍ده‌ ت‍ح‍ق‍ی‍ق‍ات‌ اس‍لام‍ی‌ ن‍م‍ای‍ن‍دگ‍ی‌ ول‍ی‌ ف‍ق‍ی‍ه‌ در س‍پ‍اه‌؛ م‍ت‍رج‍م:‌ ع‍ب‍دال‍ح‍س‍ی‍ن‌ ب‍ی‍ن‍ش

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

613- تاريخ طبرى ، ج ، 3، ص 277.
614- همان ، ص 279.
615- در فصل اول درباره معناى اخماس سخن گفتيم .
616- پس صبر كن كه وعده خدا حق است و زنهار تا كسانى كه يقينندارند تو را به سبكسرى واندارند. (روم ، آيه
60).
617- مثيرالاحزان ، ص 27.
618- اصل ضرب المثل چنين است : ((امّا انا فلاناقة لى فى هذه ولاجمل !))
619- الغارات ، ج 2، ص 384، نيز ر.ك . زندگينامه احنف بن قيسدر فصل اول ، ص 32 ـ 34 ـ حاشيه .
620- كـتـاب الجـمـل و النـصـره سيد العتره ، ص 295 / و در بخشاول از موسوعة مصنفات شيخ مفيد.
621- ر.ك . تاريخ طبرى ، ج 3، ص 280.
622- ر.ك . اللهوف ، ص 114؛ البحار، ج 44، ص 337.
623- ر.ك . ابصار العين ، ص 40.
624- ر.ك . الاصابه ، ج 3، ص 480.
625- مـراد احـنـف بـن قـيـس است (ر.ك . سير اعلام النبلاء، ج 4، ص85؛ اسدالغابه ، ج 1، ص 55).
626- اللهوف ، ص 110؛ مثيرالاحزان ، ص 27ـ29.
627- مثير الاحزان ، ص 29.
628- تـاريـخ طبرى ، ج 3، ص 280؛ و ر.ك . الفتوح ، ج 5، ص42.



 


629- ر.ك . زنـدگـيـنـامـه او در فـصـلاول ، ص 32.
630- ر.ك . زنـدگـيـنـامـه وى در فـصـلاول ، ص 34 ـ 35.
631- ر.ك . البـدايـه والنـهـايـه ، ج 9، ص 49 و ج 8، ص 29 و296؛ المـعارف ، ص 414؛ تاريخ طبرى ، ج 3، ص ‍ 377، 407،484
و 541. سماوى از وى به عنوان عبدالله بن عبيدالله بن معمرتيمى ، تيم قريش ، ياد كرده است . (ر.ك . ابصار
العين ، ص 41).
632- ر.ك . زنـدگـيـنـامـه او در فـصـلاول ، ص 34.
633- ولى سـمـاوى دربـاره مـسـعـود يـاد شده مى گويد: او مردم راگرد آورد و براى يارى حسين برايشان سخن
گفت ، اما موفق نگشت .در كتب مقاتل آمده است كه او يزيد بن مسعود نهشلى بود و اين تميمىاسـت و كـنـيه
اباخالد دارد و از سران اخماس نيست . شايد امام به اوهـم نـامـه نوشته باشد. آنچه از سخنرانى و نامه
به حسين استفادهمـى شـود ايـن است كه مردم را وى جمع كرد، نه مسعود. ولى طبرى وديـگـر مـورخـان از
دومـى يـاد نـكـرده انـد (ابـصـارالعين ، ص 41)،پوشيده نماند كه گفتار سماوى اشتباه محض است و با سيره
مسعودبـن عمرو ازدى ، دشمن اهل بيت ، سازگارى ندارد. شايد منشاء خطاىسـمـاوى ايـنـجـا اسـت كه
آنهايى كه امام (ع ) به آنها نامه نوشت ،تـنـها سران اخماس بودند و نه ديگران . و آنها همان هايى است
كهفـقـط طـبرى از آنان نام برده است . در حالى كه قضيه اين گونهنـيـسـت ؛ زيـرا اولا: عـبـارت طـبـرى
تصريح دارد در اينكه امام حسيننـسـخـه هـايـى از نـامـه اش را براى اشراف بصره فرستاد كه ازسران
اخماس نبودند آنجا كه مى گويد: ((و نامه اى را براى سراناخماس و براى اشراف نوشت ...)) (تاريخ طبرى ، ج 3،
ص 280).ثـانـيـا: يزيد بن مسعود نهشلى از اشراف بصره و بزرگان شهربـود، هـر چـنـد كـه از سـران اخـمـاس
نبود، و مورخان ديگرى كه درنهايت اعتبار هستند، مانند سيد بن طاووس (اللهوف ، ص 110) و ابننـمـا

/ 715