با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه - نسخه متنی

م‍ح‍م‍دج‍واد طب‍س‍ی‌؛ ت‍ه‍ی‍ه‌ک‍ن‍ن‍ده:‌ پ‍ژوه‍ش‍ک‍ده‌ ت‍ح‍ق‍ی‍ق‍ات‌ اس‍لام‍ی‌ ن‍م‍ای‍ن‍دگ‍ی‌ ول‍ی‌ ف‍ق‍ی‍ه‌ در س‍پ‍اه‌؛ م‍ت‍رج‍م:‌ ع‍ب‍دال‍ح‍س‍ی‍ن‌ ب‍ی‍ن‍ش

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

پذيرفت ! (ر.ك شرح نهجالبلاغه ، ابن ابى الحديد، ج 4، ص 73).
طبرى گويد: معاويه سمره را پس از زياد، شش ماه باقى گذاشت وسـپـس او را عـزل كـرد. سمره گفت : خداوند
معاويه را لعنت كند. بهخدا سوگند اگر خداى را همانند معاويه فرمان مى بردم هرگز مراعذاب نمى كرد!
(تاريخ طبرى ، ج 5، ص 237).
با اين همه ، گفتار ذهبى جاى شگفتى دارد كه مى گويد: ((سمره ازعلماى صحابه بود كه روايت هاى نيكويى
دارد)). شايد مقصود ذهبىاحـاديث دروغينى است كه سمره در نكوهش على (ع ) و براى خدمت بهجريان نفاق ساخته
است !
او هـمـچـنـين از قول ابن سيرين نقل مى كند: ((سمره بسيار امانتدار وراسـتـگـو بود)). ذهبى در داستان
مرگ او گويد: ((سمره بخور مىكـرد كـه غـفـلت نـمـود و آتـش گـرفـت . اگـر ايـننـقـل درسـت بـاشد همان
مقصود پيامبر است ؛ يعنى آتش دنيا)) (ر.ك .سـيـر اعـلام النبلاء، ج 2، ص 186). ذهبى از تحريف صريح
سخنپـيـامـبـر(ص ) كـه فرمود: ((آخرين صحابى من كه مى ميرد در آتشاسـت )) ابـا نـدارد كـه مـعـنـايش
اين مى شود: آخرين صحابى من باسـوخـتـن در آتـش مـى ميرد! مى بينيم كه تفاوت ميان مقصود صريحپيامبر(ص
) و ادعاى اين كور و بى بصيرت ، چه قدر زياد است !
637- تنقيح المقال ، ج 2، ص 62 .
638- همان ، ص 69 .
639- سير اعلام النبلاء، ج 3، ص 186.
640- تاريخ طبرى ، ج 5، ص 236.
641- مـامـقـانـى گـويـد: مـاريـه دخـتـر مـنـقـذ يـا سـعـيـد عبديه : ازنـقـل امـام بـاقـر(ع ) كـه
فـرمـود [مـاريـه ] شـيعى مسلك و خانه اشمـحل اجتماع و گفت وگوى شيعيان بوده است ، استفاده مى شود كه
اوبـر مـذهـب امـامـيـّه و پـرهـيـزگـار بـوده اسـت . (تـنـقـيـحالمـقـال ، ج 3، ص 82). شـوشـتـرى بـر
گـفـتـار او حاشيه زده مىگـويد: مى گويم : مصنف ، سخن برخى را ديده است كه ((ابوجعفرگـفـت : مـاريـه
...))؛ و پـنداشته است كه مراد از ابوجعفر، ابوجعفرالبـاقـر(ع ) اسـت . حال آنكه مقصود او ابوجعفر طبرى
است (قاموسالرجال ، ج 11، ص 35، چاپ يكم ، مكتبة الصدوق ) نمازى گويد:گفته اند كه مقصود از ابى جعفر،
طبرى است ، نه ابوجعفر امام (ع )(مستدركات علم الرجال ، ج 8، ص 598).
642- يزيد بن نبيط عبدى : سماوى در ابصارالعين (ص 19) از وىبـه نـام يزيد بن ثبيط ياد كرده گويد: در برخى
كتاب ها ثبيت ونبيط آمده و اين دو نام تصحيف ثبيط است . او و دو پسرش از شهيدانكـربـلايند. در زيارت
ناحيه مقدسه بر وى به نام يزيد بن ثبيتدرود فـرسـتـاده شـده اسـت . هـمـان طـور كـه بر پسرانش نيز
سلامفـرسـتـاده شـده است . بحث درباره آنها زير عنوان ((كسانى كه درمكه مكرمه به كاروان حسينى پيوسته
اند)) خواهد آمد.
643- تاريخ طبرى ، ج 3، ص 278.
644- ر.ك . ابصار العين ، ص 25.
645- ابـصـار العـيـن ، ص 25؛ ولى مـا بـه سـنـدى تـاريـخـىدال بـر ايـنـكـه بـرخـى شيعيان بصره به
امام (ع ) نامه نوشته وخواستار آمدنش به عراق به طور عام يا بصره به طور خاص شدهبـاشند دست نيافته ايم
. شايد سماوى به چنين سندى دست يافتهو اين سخن را به قلم آورده است !
646- ابـومـحـمـد، عـبـدالله بـن حـارث بـننـوفـل بـن حـارث بـن عـبـدالمـطلب بن هاشم ، القرشى
الهاشمى ،لقبش بَبَّه و مادر او هند، دختر ابوسفيان ، خواهر معاويه ، است ... درروزگار پيامبر(ص )،
ولادت يافت و حضرت غذا را با انگشت ماليدو در دهـانـش گـذاشـت . او بـه بـصره رفت و بصريان پس از
مرگيـزيد بن معاويه بر او اتفاق كردند و عبدالله بن زبير نيز او راتاءييد كرد.
ابـن حـبـان گـويـد: او در سـال 79 بـر اثـر بادهاى گرم مرد و درابـواء دفـن گـرديـد. مـحـمـد بـن
سـعـد گـويـد: او درسال 84 هنگام پايان فتنه عبدالرحمن بن اشعث در عمان وفات يافت. او از بـيـم حـجـاج
بـه آنـجـا گـريـخـتـه بـود (ر. ك . تـهـذيـبالكـمـال ، ج 10، ص 74). ((وى پيك حسن بن على (ع ) از مداين
نزدمـعـاويـه بـود... او از مـسـلمـانان بزرگ بود كه به بصره رفت ودرآنجا سكونت گزيد و خانه اى ساخت .

/ 715