با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه - نسخه متنی

م‍ح‍م‍دج‍واد طب‍س‍ی‌؛ ت‍ه‍ی‍ه‌ک‍ن‍ن‍ده:‌ پ‍ژوه‍ش‍ک‍ده‌ ت‍ح‍ق‍ی‍ق‍ات‌ اس‍لام‍ی‌ ن‍م‍ای‍ن‍دگ‍ی‌ ول‍ی‌ ف‍ق‍ی‍ه‌ در س‍پ‍اه‌؛ م‍ت‍رج‍م:‌ ع‍ب‍دال‍ح‍س‍ی‍ن‌ ب‍ی‍ن‍ش

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

تاريخ بشرى ، به چشم مى خورد.
مـسيحيان نيز در شيوه تخريب از درون ، همان راهِ يهوديان را در پيش گرفته ، در اين زمينه به موفقيت
هاى بزرگى نيز دست يافته اند. پيروان اين دين هم در اين زمينه تاريخ ويژه اى دارند كه تاءثير آن در
زندگى مسلمانان تا به امروز عميق و با اهميت بوده است .
اهـل كـتـاب در حـالى كـه دل هايشان در آتش كينه و حسد مى سوخت همچنان روند حركت اسلام را در روزگار
پيامبر(ص) زير نظر داشتند، ولى خود را بى تفاوت نشان مى دادند و پيوسته منتظر فـرصتى بودند كه در روند
حوادث مداخله كرده جامعه اسلامى را از مسير روشن و مستقيم منحرف سازند. گرچه اينان با استفاده از
ارتباط مستحكم و ديرينه برخى عناصرى كه اينك به اسلام درآمـده بـودنـد و از صـحـابـه بـه شـمـار مـى
رفـتند ـ و نام هايشان معلوم است ـ(41) اعـمـال نـفوذ مى كردند، ولى به اين اندازه بسنده نكردند و
شمارى از عالمان خود را كه در كار تـخـريـب از درون اسـتـاد بـودنـد، بـه صـفوف مسلمانان نفوذ دادند
تا يكى ديگر از شاخه هاى جـريـان نـفـاق را در درون حـركت اسلام تشكيل دهند؛ و اين نوع از نفاق را در
راستاى كمك به خط انحراف و روى گرداندن از رسول خدا (ص) به طور مؤ ثر و كارآمد پشتيبانى كنند.
سرشناس ترين اين عناصر مخرّب از يهود (كعب الاحبار) و از نصارا (تميم الدارى ) بودند. پـس از ايـنـهـا
شـاگـردانشان آمدند و شبكه خطرناكى را در ميان مشاوران ، دبيران ، خدمتكاران و اطرافيان خلفا تشكيل
دادند.
شـگفت اين جاست كه كعب الاحبار نه در روزگار پيامبر (ص) و ابوبكر، بلكه در روزگار عمر اسـلام آورد. در
حـالى كـه اسـتـادش بـه نـام ابـوسـمـوئل [پـيـش از او] در روزگـار خـليـفـه اول ، (ابوبكر)، به
اسلام گرويده بود.(42) هنگامى كه عباس بن عبدالمطلّب سبب تـاءخـيـر اسـلام كـعـب الاحبار تا روزگار
عمر را از وى پرسيد، پاسخ داد كه پدرش حقيقت كار مـحـمـد(ص) و امـّتـش را در نامه اى نوشته و مهر كرده
بود و دستور داده بود كه مهر آن گشوده نـشـود، تـا آن كـه وى آن را در روزگـار عـمـر بـاز كـرد و
مسلمان شد! اين در حالى است كه به گزارش تاريخ ، وى از بزرگ ترين دانشمندان يهود بوده است .
كـعـب الاحـبـار زندگانى به ظاهر اسلامى اش را در حالى آغاز كرد كه در شمار نزديكان خليفه دوم به
شمار مى آمد. با او انس و الفت داشت و به مشورت مى پرداخت و بر انديشه اش تاءثير مـى گـذاشـت . خـليـفه
پرسش هايى را كه پاسخ ديگر صحابه برايش ‍ خوشايند نبود به او ارجـاع مـى داد. نـقل شده است كه يك بار
خليفه دوم از سلمان پرسيد: (آيا من پادشاهم يا خليفه ؟) سلمان گفت : (اگر درهمى يا كم تر و بيش تر، از
زمين مسلمانان ماليات گرفته جز در راه خـودش بـه مصرف رسانده باشى ، پادشاهى نه خليفه )(43) پاسخ سلمان
خليفه را خـوش نـيامد و از كعب ، كه در دادن پاسخ ‌هاى محبت آفرين ماهر بود، پرسيد و گفت : (تو را بـه
خدا سوگند، آيا به نظر تو من خليفه ام يا پادشاه ؟) گفت : (خليفه ) و هنگامى كه عمر او را سـوگـنـد داد،
در پـاسـخ گـفـت : بـه خـدا سـوگـنـد خليفه اى هستى از بهترين خليفه ها و روزگار تو بهترين
روزگارهاست !)(44)
پس از فتح بيت المقدس ، كعب ، عمر را در سفر به آن سرزمين همراهى كرد و هنگامى كه در قدس قـصـد
خـوانـدن نـمـاز داشـت از كـعـب پـرسـيـد: (بـه نـظـر تـو كـجـا بـايـد نـمـاز بـخـوانـم ؟)(45)؛ و
هـنـگـامـى كـه قـصد ساختن مسجد را داشت نيز از وى پرسيد (به نظر تو مسجد را بايد كجا قرار دهيم ؟)(46)
يك بار از او پرسيد: (از فضايل پيامبر(ص) پيش از ولادتش ما را خبر بده )(47) و بار ديگر پرسيد (اى كعب از
بهشت عَدْن برايم بگو)(48)
پـس از خـليـفـه دوم ، كعب در شمار مشاوران نزديك عثمان درآمد به طورى كه از آزرده شدن خاطر خليفه او
نيز برآشفته و ناراحت مى شد.
نـقـل شـده اسـت كـه روزى عـثـمـان پـرسـيـد: آيـا جـايـز اسـت كـه امـام از امـوال بـيـت المـال
بـردارد و هـرگاه كه توانست بازپس دهد؟ كعب گفت : هيچ مانعى ندارد. در اين هـنـگام ابوذر فرياد زد كه
اى يهودى زاده ـ آيا تو دين ما را به ما مى آموزى !؟ عثمان گفت : تو بسيار مرا زخم زبان مى زنى و نسبت به
يارانم فراوان تندى مى كنى ، برو به شام ؛ و او را به آن سرزمين تبعيد كرد.(49)
در همان هنگام كه خليفه دوم موفق شد با كشيدن حصارى آهنين بر گرد احاديث نبوى از نشر آنها جـلوگـيـرى

/ 715