با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه - نسخه متنی

م‍ح‍م‍دج‍واد طب‍س‍ی‌؛ ت‍ه‍ی‍ه‌ک‍ن‍ن‍ده:‌ پ‍ژوه‍ش‍ک‍ده‌ ت‍ح‍ق‍ی‍ق‍ات‌ اس‍لام‍ی‌ ن‍م‍ای‍ن‍دگ‍ی‌ ول‍ی‌ ف‍ق‍ی‍ه‌ در س‍پ‍اه‌؛ م‍ت‍رج‍م:‌ ع‍ب‍دال‍ح‍س‍ی‍ن‌ ب‍ی‍ن‍ش

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

131 ـ ر.ك . تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 279.
132 ـ ر.ك . الاخبار الطوال ، ص 231.
133 ـ زندگينامه مفصل عبيداللّه زياد ـ لعنة اللّه ـ در جزوه دوم اين پژوهش گذشت .
134 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 280.
135 ـ زندگينامه مختصر مسلم بن عمرو باهلى در جلد دوم گذشت .
136 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 280.
137 ـ تسلية المجالس ، ج 2، ص 180.
138 ـ مقتل الامام الحسين (ع )، شيخ محمدرضا طبسى ، مخطوط، ص 137.
139 ـ ر.ك : الارشاد، ص 187.
140 ـ شـريـك بـن حـارث (الا عـور) هـمدانى : زندگى نامه اش در جزء دوم (ص 159) گذشت .
141 ـ الكامل فى التاريخ ، ج 3، ص 388.
142 ـ در ميزان الاحزان (ص 30) آمده است : ((تا آن كه شب فرا برسد و مردم نپندارند كـه او حـسـيـن (ع ) اسـت
.)) ولى مـا نـقـلى را كـه مـجـلسـى از مشيرالاحزان گرفته است مى پذيريم (بحار، ج 44، ص 34) و اين قول
درست تر است . شبلنجى در نورالابصار (ص 140) گـويـد: ((چون عبيداله به كوفه نزديك شد، شبانه و به طور
ناشناس به شهر درآمـد و مـردم پـنـداشـتـنـد كـه او حـسـيـن اسـت . وى از سـوى بـاديـه و در لبـاس
اهل حجاز به شهر درآمد...))
143 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 281؛ الارشاد، ص 187.
144 ـ مشيرالاحزان ، ص 30.
145 ـ تـاريخ الطبرى ، ج 3، ص 281؛ الارشاد، ص 187؛ بحارالانوار، ج 44، ص 340 (به نقل از ارشاد).
146 ـ شايد اين مثل براى كسى زده مى شود كه غفلت او از حوادث پيرامونش به درازا كشيده است .
147 ـ مروج الذهب ، ج 3، ص 66 ـ 67.
148 ـ تاريخ الطبرى ، چ 3، ص 281؛ الارشاد، ص 188.
149 ـ جـايـى اسـت مـشـهـور بـر سـاحـل خـليج نزديك عمان و بسيار گرم . در آن هنگام مخالفان به آنجا
تبعيد مى شدند.
150 ـ تـاريـخ الطـبـرى ، ج 3، ص 281؛ الارشـاد، ص 188؛ تـذكرة الخواص ، ص 200.
151 ـ الارشاد، ص 188.
152 ـ مروج الذهب ، ج 3، ص 69.
153 ـ شـريـك از بـصـره هـمـراه عـبـيـداللّه زيـاد آمـده بـود و در خـانـه هانى بن عروه مـنـزل كرده
بود (مشيرالاحزان ، ص 31) يا آن كه هانى خود دعوت كرده بود كه به خانه اش بـرود. ديـنـورى گـويـد:
((هـانى رفت و او را به خانه خود آورد و در همان اتاقى كه مسلم بود، او را جاى داد (الاخبار الطوال ، ص
233). او هانى را براى كمك به مسلم تشويق مى كرد (همان ماءخذ)
154 ـ ابـوالفـرج اصـفـهانى گويد: ((شريك به سخن آمد و گفت : در انتظار چيستيد كـه بـه سـلمى درود
بگوييد. هم بر سلمى درود بگوييد و هم بر آن كس ‍ كه بر او درود گفت و با شتاب او را از جام مرگ
بنوشانيد.
شـمـا را بـه خـدا به من بنوشانيد هرچند كه جانم در آيد. اين را دو يا سه بار بر زبان آورد)) (مقاتل
الطالبين ، ص 65، مؤ سسه دارالكتاب للطباعة و النشر ـ قم ).
155 ـ مهران : غلام ابن زياد و از نزديكان و اشخاص مورد اعتماد وى بود.
156 ـ پس از قتل مسلم و هانى ، به عبيداللّه گفتند آن سخنى كه از شريك در بيمارى اش شـنـيـدى ، بـراى
تشويق مسلم و فرمان كشتن تو بود. عبيداللّه گفت : به خدا سوگند كـه هـرگـز بـر جـنـازه مـردى از اهـل
عـراق نـمـاز نخواهم خواند. به خدا سوگند كه اگر قـبـل زيـاد در مـيـان آنـان نـبود، شريك را نبش قبر
مى كردم )) (تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 282)
157 ـ الكامل فى التاريخ ، ج 3، ص 390، نيز ر.ك : تجارب الا مم ، ج 4، ص 44؛ تـاريخ الطبرى ، ج 3، ص 282، با اندكى

/ 715