با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه - نسخه متنی

م‍ح‍م‍دج‍واد طب‍س‍ی‌؛ ت‍ه‍ی‍ه‌ک‍ن‍ن‍ده:‌ پ‍ژوه‍ش‍ک‍ده‌ ت‍ح‍ق‍ی‍ق‍ات‌ اس‍لام‍ی‌ ن‍م‍ای‍ن‍دگ‍ی‌ ول‍ی‌ ف‍ق‍ی‍ه‌ در س‍پ‍اه‌؛ م‍ت‍رج‍م:‌ ع‍ب‍دال‍ح‍س‍ی‍ن‌ ب‍ی‍ن‍ش

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

179 ـ اختيار معرفة الرجال ، ج 1، ص 291 ـ 292، شماره 132.
180 ـ تـنـقـيـح المـتـال ، ج 2، ص 63؛ و ر.ك . قـامـوس الرجال ، ج 5، ص 280.
181 ـ ر.ك . حـيـاة الامـام الحـسـيـن بـن عـلى (ع )، ج 2، ص 416، بـه نقل از ((مختار مرآة العصر الاموى )).
182 ـ هـمـان مـاءخـذ بـه نـقـل از ((الدّر المـسـلوك فـى احوال الانبياء الاوصياء)).
183 ـ مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 157.
184 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 294. بلا ذرى در انساب الاشراف (ج 5، ص 215) گـويـد: ابـن زياد پس از دشنام دادن
به مختار و زدن ضربات چوب به صورتش و آسيب رسـانـدن بـه چـشمش فرمان داد مختار و حادث را زندانى
كردند؛ و آنان تا كشته شدن امام حسين (ع ) در زندان بودند.))
از مـجـموع نقل هاى مربوط به حبس مختار چنين بر مى آيد كه او دو بار زندانى شده است ! بـار نـخـست
همراه با ميثم كه با شفاعت ابن عمر از او نزد يزيد آزاد شد. بار دوّم زندانى شد و تا هنگام كشته شدن
امام (ع ) در زندان بود. و اللّه العالم .
185 ـ عبداللّه بن يقطر حميرى ؛ زندگينامه وى در جلد دوم اين پژوهش گذشت .
186 ـ ر.ك . ابصار العين ، ص 93.
187 ـ ر.ك : الارشاد، ص 203.
188 ـ ر.ك : ابصار العين ، ص 93.
189 ـ بـنـا بـه روايـت مـنـاقـب آل ابـى طـالب (ج 4، ص 94)، ابن زياد پس از عيادت شـريك در خانه هانى و
داستانى كه براى قتل وى پيش آمده بيرون آمد. چود وارد كاخ شد، مـالك بن يربوع تميمى نامه اى آورد، كه
آن را از دست عبيداللّه بن يقطير گرفته بود. در نـامـه آمـده بـود: ((... امـّا بـعـد بـا ايـن كـه ايـن
تـعـداد اهل كوفه با شما بيعت كرده اند، چون نامه ام به شما رسيد...))
190 ـ بدون شك نام يقطين در اين جا تصحيف نام يقطر است (و تصحيف در اين موارد به ويـژه در نـسـخـه هـاى
خـطـى فـراوان است )، زيرا نام يقطين جز در كتاب تسلية المجالس نيامده است . چنان كه نام پدر عبداللّه
در روايت ابن شهر آشوب (ج 4، ص 94) در روايتى مـشـابه ، يقطر است ، نه يقطين . از اين گذشته ، خودروايت
كتاب تسلية المجالس يادآور مـى شـود كـه ايـن عـبـداللّه مـردى از اهـل مـديـنـه اسـت ، در حـالى
كـه تاريخ از شهيدى از اهل مدينه (بجز بنى هاشم ) با اين نام مگر عبداللّه بن يقطر، ياد نكرده است .
191 ـ در روايت الارشاد، ص 203 و تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 303، آمده است كه ابن يـقـطـر فـرسـتاده امام به سوى
مسلم بن عقيل بود و ابن زياد به او گفت : بر قصر بالا برو و دروغگوى پسر درغگو را لعنت كن . آنگاه فرود
آى تا درباره تو بينديشم . او بر قـصـر بـالا رفـت . چون به مردم مشرف شد، گفت : ((اى مردم ، من فرستاده
حسين ، فرزند فاطمه ، دختر رسول خدا، به سوى شمايم تا او را بر ضد پسر مرجانه و پسر سميّه ، نـاكـس
فـرزنـد نـاكـس ، يـارى دهيد و پشتيبانى كنيد)) به فرمان عبيداللّه او را از بالاى قـصـر بـه زمين
افكندند. استخوان هايش شكست و اندك رمقى در او باقى ماند. عبدالملك بن عـمـيـد لخـمـى (قـاضـى و
فـقـيه كوفه ) آمد و با كارد سرش را بريد. چون او را نكوهش كردند، گفت : خواستم او را آسوده كنم ! (ر.ك :
ابصار العين ، ص 93).
192 ـ تسلية المجالس ، ج 2، ص 182.
193 ـ ابصارالعين ، ص 94.
194 ـ همان .
195 ـ در مثيرالاحزان ، ص 32، آمده است : چهار هزار درهم به او داد.
196 ـ الاخبار الطوال ، ص 235 ـ 236. نيز ر.ك : الارشاد، ص 189؛ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 282؛ الكـامـل فـى
التـاريـخ ، ج 3، ص 390؛ مـقـاتـل الطـالبـيـن ، ص 64؛ روضـة الواعـظـيـن ، ص 174؛ تجارب الامم ، ج 2، ص 43؛
تذكرة الخواص ، ص 218.
197 ـ ر.ك . ابصار العين ، ص 107.
198 ـ هـنـگـامـى كـه مـسلم بن عوسجه در كربلا به شهادت رسيد، يكى از كنيزكانش فـريـاد بر آورد: اى واى
، سرورم مسلم بن عوسجه ! و ياران عمر اين خبر را به يكديگر بـشـارت گـفـتند. ص 94. شبث بن ربعى به آنان

/ 715