با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه - نسخه متنی

م‍ح‍م‍دج‍واد طب‍س‍ی‌؛ ت‍ه‍ی‍ه‌ک‍ن‍ن‍ده:‌ پ‍ژوه‍ش‍ک‍ده‌ ت‍ح‍ق‍ی‍ق‍ات‌ اس‍لام‍ی‌ ن‍م‍ای‍ن‍دگ‍ی‌ ول‍ی‌ ف‍ق‍ی‍ه‌ در س‍پ‍اه‌؛ م‍ت‍رج‍م:‌ ع‍ب‍دال‍ح‍س‍ی‍ن‌ ب‍ی‍ن‍ش

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

220 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 282، در روايت ابن قتيبه آمده است كه ابن زياد به هـانى گفت : ((اى هانى آيا
زياد نسبت به تو نيكى نكرد؟ گفت : چرا؛ گفت : من چه ؟ گفت : چـرا... شـمـا بـه مـن نـيـكـى كرده ايد؛ و من
جان و مالت را در امان قرار مى دهم !)) (الامامة و السياسة ، ج 2، ص 5)
221 ـ هـنـگـامى كه اميرالمؤ منين على (ع )، مردم را از به جماعت گزاردن نماز تراويح مـنـع كـرد،
شـريـح فـريـاد مـى زد: اى واى ، سـنـت عـمـر [پامال شد] (ر.ك : تنقيح المقال ، ج 2، ص 83). او از طرفداران
عثمان بود.
222 ـ طـبـرى گويد: ((شريح بر هانى گذشت و او گفت : اى شريح از خدا بترس ، او قـاتـل مـن اسـت ! شريح بيرون
رفت و چون به در قصر رسيد گفت : نگران او نباشيد، امـيـر او را بـراى بـازجـويـى نـگـه داشـتـه است .))
(تاريخ طبرى ، ج 3، ص 276)، همو گـويـد: ((عـبيداللّه به مهران فرمان داد تا شريح را نزد هانى ببرد، او
همراه شمارى از نـگهبانان ، شريح را نزد هانى برد. هانى گفت : مى بينى با من چه كرده اند؟ گفت : تو را
زنـده مـى بـيـنـم ! گفت : زنده با اين وضعى كه مى بينى ؟! به قبيله ام بگو كه اگر بـازگـردنـد مـرا مى
كشد. شريح نزد عبيداللّه رفت و گفت : او را زنده ديدم و نشانى بد ديـدم . گـفت : آيا از اين كه والى
رعيتش را كيفر دهد ناخشنودى ؟! نزد اينان برو و آنان را آگـاه كـن . او رفـت و عـبـيـداللّه بـه مهران
فرمان داد تا همراهش برود؛ و او رفت . شريح خـطـاب به مردم گفت : اين رفتار ناپسند براى چيست ؟ هانى
زنده است . حاكمش او را اندك تـنـبيهى كرده ، ولى جانش را كه نگرفته است . بازگديد و جان خود و بزرگتان
را به خطر ميندازيد و آنان بازگشتند.)) (تاريخ طبرى ، ج 3، ص 283)
223 ـ الارشاد، ص 192.
224 ـ الا خبار الطوال ، ص 238.
225 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 276.
226 ـ اسـتـمـرار دوستى عمرو بن حجّاج با ابن زياد ملعون ، حتى پس از شهادت هانى بـن عـروه مـويـّد
ايـن حـقـيـقـت اسـت كـه او از هـمـان آغـاز بـراى قـتـل هانى با او همدست بود. او پيك خيانت بود و پس
از شهادت هانى براى فريفتن جمعيتِ بـه پـا خـاسـته مذحج و جلوگيرى از بيرون آوردن رئيسشان از قصر با
نيروى اسلحه ، بر موج خشم آنان سوار شد و براى گمراه ساختن آنان براى اجراى نيرنگ مشترك خود با ابـن
زيـاد، بـر ضـدشان توطئه مى كرد. او از مصاديق سخن امام على (ع ) در حق اشعث است كـه فـرمـود: مـردى كه
شمشير به دستان را به سوى قوم خويش راهنمايى كند و مرگ را به سوى آنان براند، سزاوار است كه نزديكان
او را نكوهش كنند و آنان كه دورترند به او اعتماد نورزند. (نهج البلاغه ، 61 ـ 62، شماره 19)
بـراى خـوارى و سـيه روزى حجّاج بن عمرو در دنيا و آخرت همين بس كه در سپاه ابن زياد بـراى جـنـگ بـا
امـام (ع ) شـركـت جست و آب را بر روى او و ياران و فرزندانش بست و در كربلا مردم را تشويق مى كرد كه
براى قتل امام (ع ) ملتزم فرمان يزيد باشند.
227 ـ مانند اين فرض كه آن سى ، ده يا سه نفرى كه سرانجام پس از پراكنده شدن مـردم بـا مـسـلم بـن
عـقـيل باقى مانند، به ناچار بايد افرادى شجاع و مؤ منان برگزيده كوفه و از مردان نجمه قيام بوده
باشند (ر.ك . مبعوث الحسين ، ص 189).
228 ـ الارشاد، ص 205؛ الكامل فى التاريخ ، ج 2، ص 549.
229 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 294.
230 ـ همان .
231 ـ همان .
232 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 294.
233 ـ الكامل فى التاريخ ، ج 2، ص 549.
234 ـ ر.ك : جلد دوم همين پژوهش .
235 ـ اللهوف ، 15.
236 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 279.
237 ـ مثل كثير بن شهاب بن حصينى حارثى (مذحجى ).

/ 715