با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه - نسخه متنی

م‍ح‍م‍دج‍واد طب‍س‍ی‌؛ ت‍ه‍ی‍ه‌ک‍ن‍ن‍ده:‌ پ‍ژوه‍ش‍ک‍ده‌ ت‍ح‍ق‍ی‍ق‍ات‌ اس‍لام‍ی‌ ن‍م‍ای‍ن‍دگ‍ی‌ ول‍ی‌ ف‍ق‍ی‍ه‌ در س‍پ‍اه‌؛ م‍ت‍رج‍م:‌ ع‍ب‍دال‍ح‍س‍ی‍ن‌ ب‍ی‍ن‍ش

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

درون حـياط مسجد مى انداختد تا روشن شود. سرانجام هرچه گشتند كسى را نديدند. آنگاه ابن زياد گفت :
((مردم سست شده و مسلم را رها كرده اند و بازگشته اند.))
295 ـ در تـاريـخ طـبـرى (ج 3، ص 288) آمـده است : ((حصين بن تميم گفت : اگر مى خـواهـى خـود بـا مـردم
نـمـاز بـگزار و يا ديگرى نماز بگزارد. تو برو و در قصر نماز بـخـوان . زيـرا بـيـم آن دارم كـسـى از
دشـمـنـانـت تـو را غـافـلگيرانه بكشد. گفت : به نـگـهـبانانم فرمان بده كه مثل گذشته پشت سرم
بايستند و تو در ميان آنها گردش كن . زيرا در اين صورت ميان جمعيّت نيستم ...))
296 ـ در تاريخ طبرى (ج 3، ص 289) آمده است : ((اى حصين بن تميم ))
297 ـ الارشاد، ص 195.
298 ـ الفتوح ، ج 5، ص 90.
299 ـ الارشاد، ص 196.
300 ـ بدون شك عبدالرحمن به اين خاطر او را به رازدارى امر كرد كه جايزه از آن او و پدرش باشد.
301 ـ الفتوح ، ج 5، ص 91 ـ 92.
302 ـ الاخبار الطوال ، ص 240.
303 ـ در تـاريـخ طـبـرى (ج 3، ص 289) آمـده اسـت : قـريـش يـا قـيـس ، عـرب شـمـال اند و بيشترشان نسبت به
على كينه دارند، چرا كه بر سر اسلام و ايمان با آنان جنگيد و پهلوانانشان را كشت (براى تفصيل اين
داستان ، ر.ك : مقدمه جلد دوم اين پژوهش ). ولى اعـراب جـنـوب كـه بـيـشـتـر قـبـايـل كـوفـه از
آنـهـا بـودنـد، اغـلب اهل بيت و به ويژه على (ع ) را دوست مى داشتند و در جنگ ها با على (ع ) همراه
بودند.
304 ـ نـفـس المـهموم ، ص 99، به نقل از منتخب طريحى ، ص 462، مجلس نهم از جزء دوم .
305 ـ كسى كه پيشنهاد امان را داد ـ چنان كه خواهد آمد ـ خود ابن زياد بود. او مى دانست كه لشكريانش جز
با دادن امان بر مسلم دست نخواهند يافت . از اين رو در سفارش به ابن اشعث گفت : ((او را امان بده كه جز با
دادن امان بر او دست نخواهى يافت .)) (الفتوح ، ج 5، ص 94).
306 ـ اين ابيات سه گانه ـ كه در بحر رجز سروده شده اند ـ از چنان بلاغتى عالى و صـداقـت و شورى
برخوردارند كه تا به امروز جان ها را به شدّت متاءثر مى سازند. مـسـلم (ع ) مـى گـويد: او تصميم گرفته
است كه آزادى خويش را حفظ كند، هرچند اين كار به قيمت جان او تمام شود ـ اين در حالى است كه عموم مردم
به مرگ رغبتى نداشته و از آن گـريـزانـنـد. انـسـان گـاه خـوشـحـال مـى شـود و گـاه نـيـز بـد حـال و
حـال دنـيـا و اهـل دنـيـا پـيـوشـته در حال دگرگونى است ، و سرد و گرم و تلخ و شيرين آن به هم آميخته
است . پرتو حيات بخش خورشيد در نهايت بايد باز گردد و پس از غروب آفتاب در حجاب شود. پيمانه عمر انسان
نيز روزى پر مى ردد و به وسيله مرگ يا قتل بايد زندگى را بدرود گويد.
307 ـ طـبـرى گـويـد: مـحـمـد بـن اشـعـث ، ايـاس بـن عـثـل طائى از بنى مالك بن عمرو بن ثمامه را فرا
خواند. او شاعر بود و به ديدار محمّد مـى آمـد. گـفـت : بـا حـسـيـن ديـدار كـن و ايـن نـاه را بـه او
بـرسـان . آنـچـه را كـه ابـن عـقـيـل فـرموده بود در نامه نوشت و گفت : اين زاد و توشه تو و اين هم خرج
خانواده ات . گـفـت : مـركـبـم چـه مـى شـود؟ چـون كـه مـركبم را فرسوده ام . گفت : اين هم مركب و جهاز،
بـرنـشين . اياس رفت و در زباله در چهار منزلى كوفه حسين (ع ) را ديد، موضوع را به اطـلاع رسـانـد و
نـامـه را به حضرت داد. حسين (ع ) گفت : آنچه مقدر است همان مى شود. ما كار خويش و تباهى امت مان را به
خدا وا مى گذاريم .)) (تاريخ الطبرى ، ج 2، ص 290)
308 ـ تـاريـخ الطـبـرى ، ج 3، ص 289 ـ 290؛ الارشـاد، ص 197؛ مقاتل الطالبيين ، ص 69 ـ 70.
309 ـ مـجـلسـى بـه نـقـل بـرخـى از كـتـاب هـاى مـنـاقـب مـى گـويـد كـه مـسـلم بـن عـقـيل چون شير
بود. او آن قدر نيرومند بود كه مردى را با يك دست مى گرفت و به پشت بام مى افكند! (ر.ك : البحار، ج 44، ص
354).
ابـن شهر آشوب گويد: عبيداللّه ، عمرو بن حريث مخزومى و محمد بن اشعث را با هفتاد مرد فرستاد كه خانه
را محاصره كردند. سپس مسلم به آنان حمله كرد و مى گفت :

/ 715