با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه - نسخه متنی

م‍ح‍م‍دج‍واد طب‍س‍ی‌؛ ت‍ه‍ی‍ه‌ک‍ن‍ن‍ده:‌ پ‍ژوه‍ش‍ک‍ده‌ ت‍ح‍ق‍ی‍ق‍ات‌ اس‍لام‍ی‌ ن‍م‍ای‍ن‍دگ‍ی‌ ول‍ی‌ ف‍ق‍ی‍ه‌ در س‍پ‍اه‌؛ م‍ت‍رج‍م:‌ ع‍ب‍دال‍ح‍س‍ی‍ن‌ ب‍ی‍ن‍ش

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

شگفتا از تو، مرگ كه آمد هركار خواهى كن ، كه ناگزير بايد جام مرگ را بنوشى .
بـر فـرمـان خـداونـد ـ جـل جلال ـ بايد شكيبا بود؛ كه فرمان قضاى الهى ميان خلايق پراكنده است .
آنگاه 41 تن از آنان را به قتل رساند.
310 ـ مجلسى به نقل از كتاب محمد بن ابى طالب گويد: چون مسلم گروه بسيارى از آنـان را كـشـت و خـبـر بـه
ابـن زيـاد رسـيـد، نزد ابن اشعث فرستاد و گفت : تو را براى دسـتـگـيرى يك تن فرستاديم و او چنين
شكافى بزرگ در ميان يارانت افكند، اگر تو را به سوى ديگران بفرستيم چه خواهد شد؟ ابن اشعث پيام داد:
اى امير! آيا پنداشته اى كه مرا به جنگ يكى از بقّالان كوفه يا يكى از جرمقانى هاى فرستاده اى ؟ آيا
نمى دانى كه مـرا بـه جنگ شيرى ژيان و شمشيرى برّان فرستاده اى ؟... آنگاه ابن زياد پيام داد كه او را
امان بده كه جز با امان بر او دست نخواهى يافت !)) (بحار، ج 44، ص 354).
311 ـ مـشـهـور آن اسـت كـه بُكير با ضربت مسلم كشته نشد بلكه به سختى مجروح گـشـت . وى كـسى بود كه طبق
نوشته تاريخ طبرى و الارشاد، بعد از آن به فرمان ابن زيـاد مـسلم را كشت . ولى دينورى در اخبار الطوال
(ص 241) گويد: نوشته اند كسى كه زدن گردن مسلم را به عهده گرفت احمد پسر بكير بود و نه خود بكير.
312 ـ الفتوح ، ص 92 ـ 96؛ ر.ك : مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 1، ص 300 ـ 302.
313 ـ منتخب طريحى ، ص 427، مجلس نهم از جزء دوم .
314 ـ مـقـصـود از ((عـمـوى تـو)) (كـه در شـعـر آمـده اسـت ) هـانـى اسـت ، چـرا كـه از قبايل عينى است
كه ابن اشعث نيز از آنها است .
315 ـ مروج الذهب ، ج 3، ص 68. محمد على عابدين گويد: غارتگرى براى ابن اشعث و خـانـواده اش كـه به اين كار
مشهورند، امر شگفتى نيست ! پسرش ، عبدالرحمن كسى است كه قطيفه حسين بن على را در كربلا ربود و كوفيان
به او لقب عبدالرحمن قطيوز دادند ـ مـخـتـصـر البـلدان ابن الفقيه ، ص ‍ 172، چاپ ليدن ـ (مبعوث
الحسين ، ص 229). ليكن مشهور آن است كه اين كار را برادرش قيس بن اشعث كرد.
شـيـخ قـرشـى گـويـد: ((برخى اراذل كوفه رفتند و ردا و جامه مسلم را ربودند!)) (حياة الامام الحسين بن
على 7، ج 2، ص 409)
316 ـ طـريحى نقل مى كند كه چون مسلم وارد قصر ابن زياد شد، مردم گفتند: بر امير سـلام كـن ؛ گفت : ((درود
بر كسى كه پيروى هدايت كند و از پايانِ رفتن بيمناك باشد و خداوند بزرگ را فرمان ببرد...)) (المنتخب ، ص
427، مجلس نهم از جزء دوم ).
317 ـ كـسـى كـه بـه عـزّت هـاشـمـيـان آگـاه اسـت مـى داند كه عبارت ((اگر مرا زنده بـگـذارد، سـلام
مـن بـر او بـسـيـار خواهد بود))، همان طور كه با روحيه پدارن هاشمى او مـنـافـات دارد، بـا آگـاهى
مسلم از روحيّه ابن زياد نيز كاملاً منافات دارد ـ چنان كه از ادامه گفت وگوى ميان آنان نيز روشن مى
شود ـ اين عبارت را برخى مورخان ساده لوح به مسلم نـسـبـت داده انـد. آن عـبـارت كـجـا و ايـن كـه مـا
از طـريـحـى نـقـل كـرديـم : ((درود بـر كـسـى كـه پـيروى هدايت كرد و از پايان رفتن بيمناك باشد و
خـداونـد بزرگ را فرمان ببرد...)). شگفت و تاءسف باد كه همين عبارت ـ يا مشابه آن را ـ طـبـرى در
تـاريـخ خـود، ج 3، ص 290، مـفـيـد در ارشـاد، ص 198، ابـوالفـرج در مـقـاتـل الطـالبـيـيـن ، ص 70 و
ديـنـورى در اخـبـار الطوال ، ص 240، نقل كرده اند.
318 ـ ايـن شـيـوه طـاغوت ها و دستگاه هاى تبليغاتى آنها است كه براى بدنام كردن مـبـارزان راه حق ،
آنان را به ميخوارگى و زنا و كارهاى زشت تر از آن متّهم مى سازند! در روايت طبرى (ج 3، ص 291) آمده است كه
مسلم در پاسخ ابن زياد گفت : ((آيا من شراب مى نـوشـم ؟ بـه خـدا سـوگـنـد خـداونـد مى داند كه تو
راستگو نيستى و اين سخن را از سر نـادانـى گـفـتى ، من آن طور كه گفتى نيستم . شايسته تر و سزاوارتر از
من به شراب خوردن كسى است كه خون مسلمانان را مى خورد و جانى را كه خداى حرام كرده است مى كشد و بـدون
قـصـاص بـه قـتـل مـى رسـانـد و خـون حـرام مـى ريـزد و از سر خشم و دشمنى و بـدگـمـانـى آدم مـى
كـشـد و در آن حـال چـنان سرگرم لهو و لعب است كه گويى هيچ كار (ناروايى ) نكرده است !))
319 ـ ايـن يـك تـوجـه هـوشمندانه و كامل بود كه مسلم موضوع صحبت با ابن زياد را بـه مـادرش مـرجـانه
كشيد. چرا كه وى به زنا و بى عفتى مشهور بود. تا اين كه عبيداله نتواند مدعى شود كه او شايسته اين كار

/ 715