با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه - نسخه متنی

م‍ح‍م‍دج‍واد طب‍س‍ی‌؛ ت‍ه‍ی‍ه‌ک‍ن‍ن‍ده:‌ پ‍ژوه‍ش‍ک‍ده‌ ت‍ح‍ق‍ی‍ق‍ات‌ اس‍لام‍ی‌ ن‍م‍ای‍ن‍دگ‍ی‌ ول‍ی‌ ف‍ق‍ی‍ه‌ در س‍پ‍اه‌؛ م‍ت‍رج‍م:‌ ع‍ب‍دال‍ح‍س‍ی‍ن‌ ب‍ی‍ن‍ش

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

421 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 303؛ و ر.ك : ابصارالعين ، ص 93.
422 ـ ابصار العين ، ص 94.
423 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 303.
424 ـ همان ، ص 308.
425 ـ مناقب آل ابى طالب ، ج 4، ص 94؛ و به نقر از آن بحار، ج 44، ص 343.
426 ـ تسلية المجالس ، ج 2، ص 182.
427 ـ ر.ك : ابصارالعين ، ص 94.
428 ـ زندگى نامه وى در جلد اول اين پژوهش گذشت .
429 ـ الارشـاد، ص 230؛ تـاريـخ الطـبـرى ، ج 3، ص 301؛ الكـامـل فـى التـاريـخ ، ج 3، ص 403؛ و در
اخـبارالطوال (ص 246) آمده است : چون امام حسين (ع ) از بطن رمّه حركت كرد به عبداللّه بن مطيع برخورد كه
از عراق باز مى گشت . عـبـداللّه بـر حـسـيـن (ع ) سـلام كـرد و گـفـت : اى پـسـر رسـول خـدا(ص )، پـدر و
مادرم فداى تو باد. چه چيز موجب شد كه از حرم خدا و حرم جدّت بـيرون آيى ؟ گفت : مردم كوفه به من نامه
نوشته و از من خواسته اند پيش ايشان بروم و اميدوارند كه حق را زنده كنند و بدعت ها را از ميان
بردارند...))
430 ـ ر.ك : تـاريـخ ابن عساكر، ترجمة الامام الحسين ، ص 222، حديث 203؛ و ر.ك : الفتوح ، ج 5، ص 36 ـ 37؛
الاخبار الطوال ، ص 228 ـ 229.
431 ـ تاريخ يعقوبى ، ج 2، ص 258.
432 ـ ر.ك : جلد اول همين پژوهش .
433 ـ الفتوح ، ج 5، ص 36 ـ 37.
434 ـ الاخـبـار الطـوال ، ص 228 ـ 229. در ايـنـجـا يادآور مى شويم كه ابن عبداللّه ربـّه انـدلى در
نـقـل خـود مـوضـوع ايـن رويـداد را بـه گونه اى فاحش به هم درآميخته و نقل او اعتبار ندارد. (ر.ك :
العتد الذيد، ج 4، ص 352).
435 ـ معجم البلدان ، ج 2، ص 370.
436 ـ خطب الامام الحسين (ع )، ج 1، ص 132.
437 ـ الفـتـوح ، ج 5، ص 122 و بـه نـقـل از آن مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 323 ـ 324.
438 ـ معجم البلدان ، ج 3، ص 139.
439 ـ الاخبار الطوال ، 246 ـ 247.
440 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 303.
441 ـ شـهـرى اسـت در سـرزمـيـن خـزر... گـويـنـد: عبدالرحمن بن ربيعه آن را گشود، بلاذرى گويد: سلامان
بن ربيعه اباهلى (ر.ك : معجم البلدان ، ج 1، ص ‍ 489.
442 ـ در الارشـاد بـه جـاى سـلمـان بـاهـلى سـلمـان فـارسـى و بـه جـاى جـوانـان آل محمد، سيد
جوانان آل محمد آمده است . شايان توجه است كه ـ به گمان قوى ـ اين روايت را از خـود طـبـرى نـقـل كـرده
اسـت . چـرا كـه دو مـتـن تـقـريـبـاً بـه طـور كـامـل بـا يكديگر مطابقت دارد. شايد آنچه در نسخه
هاى جديد تاريخ طبرى ديده مى شود كه سلمان فارسى را به سلمان باهلى تغيير داده و ((شباب )) را به جاى
((سيد شباب )) نـوشـتـه انـد از تـحـريـف هـايـى اسـت كـه بـه ويـژه در سال هاى اخير به شدت وارد شده
است . در مثيرالاحزان آمده است : ((آنگاه سلمان رضى اللّه عـنـه بـه مـا گـفـت )) كـه مـقـصـود هـمـان
سـلمـان فـارسـى اسـت . چـنـان كـه فـتـّال نـيـشـابـورى در روضـة الواعـظـيـن (ص 153)، خـوارزمـى در
المـقـتـل (ج 1، ص 323) بـه نقل از ابن اعثم كوفى اين نكته را تاءييد كرده اند. در كتاب اخـيـر آمـده
اسـت : هـمـراه سـلمـان فـارسـى در بـلنـجـر مـى جـنـگـيـدم ...)) ابن اثير نيز در الكـامل (ج 3، ص 277) آن
را تاءييد كرده گفته است : ((آنگاه سيد جوانان خاندان محمد را ديد)).
443 ـ همان .
444 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 303؛ الارشاد، ص 203.

/ 715