با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه - نسخه متنی

م‍ح‍م‍دج‍واد طب‍س‍ی‌؛ ت‍ه‍ی‍ه‌ک‍ن‍ن‍ده:‌ پ‍ژوه‍ش‍ک‍ده‌ ت‍ح‍ق‍ی‍ق‍ات‌ اس‍لام‍ی‌ ن‍م‍ای‍ن‍دگ‍ی‌ ول‍ی‌ ف‍ق‍ی‍ه‌ در س‍پ‍اه‌؛ م‍ت‍رج‍م:‌ ع‍ب‍دال‍ح‍س‍ی‍ن‌ ب‍ی‍ن‍ش

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

445 ـ اللهوف ، ص 21.
446 ـ ر.ك : ابصار العين ، ص 161.
447 ـ معجم رجال الحديث ، ج 7، ص 295، شماره 4750.
448 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 307، ابصارالعين ، ص 162.
449 ـ رك ، تـاريـخ الطـبـرى ، ج 2، ص 316، الارشاد، ص 215، ابصارالعين ، ص 164.
450 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 319، ابصارالعين ، ص 165 - 166.
451 ـ ابصارالعين ، ص 167.
452 ـ اين تعبيرهاى زهير كنايه اى است به عزرة بن قيس ، چراكه وى از كسانى بود كه به امام در مكّه نامه
نوشتند و پيك فرستاند و به آن حضرت وعده پيروزى دادند.
453 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 314.
454 ـ انساب الاشراق ، ج 2، ص 378 ـ 379.
455 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 303.
456 ـ الاخبار الطوال ، ص 246.
457 ـ مـؤ يـد ايـن مـطـلب ، گـفـتـار طـبـرى (ج 3، ص 302 ـ 303) بـه نقل از دو مرد اسدى است : آن دو گفتند: پس
از مراسم حج همه همّت ما اين بود كه در راه به حـسـين بپيونديم تا ببينيم كارش به كجا مى كشد. ما با
شتران خود به سرعت رفتيم تا در زرود به او پيوستيم ...))
458 ـ مـقـتـل الحـسـيـن ، خـوارزمـى ، ج 1، ص 323، فصل 11، شماره 6.
459 ـ اسـرار الشـهـادة ، ص 334 و بـه نـقـل از آن مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 209.
460 ـ از مـنـزلگـاه هـاى مـكـّه از سـوى كوفه ، پس از شقوق و پيش از خزيميه ، و آن دوسوم راه است .))
(معجم البلدان ، ج 2، ص 78).
461 ـ بـلاذرى در انساب الاشراف (ج 2، ص 379) از او با نام بكر بن معنقة بن رود يـاد كـرده و داستان را چنين
نقل كرده است : حسين و همراهانش ‍ با مردى به نام بكر بن معنقة بن رود ديدار كردند و او از قتل مسلم بن
عقيل و هانى بن عروه خبر داد و گفت : ديدم كه پاى آن دو را گـرفـتـه در بـازارهـا مـى كـشـيـدنـد و از
حـسـيـن خـواسـت كه باز گردد. اما بنى عقيل از جا جستند و گفتند: به خدا سوگند باز نمى گرديم تا
انتقام خون خود را بگيريم ، يا آنچه را كه برادرمان چشيد ما نيز بچشيم . حسين گفت : پس از اينان
زندگانى گوارا نـيـست ! از اينجا معلوم شد كه او آهنگ ادامه مسير را دارد. آنگاه عبداللّه بن سليم و
مدرى بن مشمعل اسدى گفتند: خداوند برايت خير گرداند و حضرت فرمود: خداوند شما را رحمت كند.
462 ـ
463 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 302 ـ 303.
464 ـ الفتوح ، ج 5، ص 53.
465 ـ اللهوف ، ص 32.
466 ـ الامـامـة السـيـاسـه ، ج 2، ص 5. اين روايت گذشته از آشفتگى متن آن ، روايتى مـرسـل اسـت [زيـرا
بـا كـلمه گفته اند، آمده است ] عمرو بن سعيد نيز در آن هنگام والى مكّه بـود تـحـت فـرمـان ابن زياد
نبود. كسى كه ابن زياد فرستاد عمر بن سعد بود و نه او. همچنين جاى اين رويداد را نيز تعيين نمى كند.
وانگهى ابن سعد زمانى اعزام شد كه امام (ع ) بـه كـربـلا آمـد، و كار را بر او سخت كردند و نگذاشتند كه
هر كجا بخواهد برود. دقت كنيد!
467 ـ شراف : آبى است در نجد، ميان واقصه و قرعاء، در هشت ميلى احساء (ر.ك : معجم البلدان ، ج 3، ص 221).
468 ـ عـقـدالفـريـد، ج 4، ص 335. از نـظـر سـيـره نويسان اين روايت از روايت ابن قتيبه بسيار آشفته تر
است . و با روايت مشهور در اين باره اختلاف فاحش دارد. زيرا كسى كه در شراف با امام برخورد كرد حر بن
يزيد رياحى بود. ابن زياد او را با هزار سوار فرستاد تا امام و همراهانش را اسير كند و به كوفه ببرد!
در آن روزها، عمر سعد هنوز از سوى ابن زياد فرماندهى كل نيروى اعزامى به جنگ با امام (ع ) را نيافته
بود.

/ 715