با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه - نسخه متنی

م‍ح‍م‍دج‍واد طب‍س‍ی‌؛ ت‍ه‍ی‍ه‌ک‍ن‍ن‍ده:‌ پ‍ژوه‍ش‍ک‍ده‌ ت‍ح‍ق‍ی‍ق‍ات‌ اس‍لام‍ی‌ ن‍م‍ای‍ن‍دگ‍ی‌ ول‍ی‌ ف‍ق‍ی‍ه‌ در س‍پ‍اه‌؛ م‍ت‍رج‍م:‌ ع‍ب‍دال‍ح‍س‍ی‍ن‌ ب‍ی‍ن‍ش

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

469 ـ تاريخ طبرى ، ج 3، ص 297؛ و ر.ك : تذكرة الخواص ، ص 221 ـ 222.
470 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 307.
471 ـ مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 1، ص 328.
472 ـ اللهوف ، ص 30.
473 ـ مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 1، ص 324، شماره 7. در آنجا آمده است : پس چرتى زد و گـريـان از خـواب
بـيـدار شـد. فـرزنـدش ، عـلى بـن الحـسـيـن ، گفت : پدر، چرا مى گـريـيـد؟ خـداونـد ديـده شما را
نگرياند! گفت : اين ساعتى است كه خواب آن دروغ نيست . بدان ، من اندكى به خواب رفتم ، سوارى را ديدم كه
آمد و نزد من ايستاد و گفت : اى حسين ، شـمـا شـتابانيد و مرگ شما را شتابان به سوى بهشت مى برد. فهميدم
كه روح ما خبر مرگ ما را مى دهد...))؛ نيز ر.ك : الفتوح ، ج 5، ص 123.
474 ـ الامالى ، ص 131، مجلس 30، حديث شماره 1.
475 ـ سـيـر اعـلام النـبـلاء، ج 2، ص 298؛ نـيـز تـاريـخ الطبرى ، ج 3، ص 309؛ الارشاد، ص 209.
476 ـ مناقب آل ابى طالب ، ج 4، ص 95.
477 ـ الفـتـوح ، ج 5، ص 123 ـ 124؛ و بـه نقل از آن مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 1، ص 324؛ و ر.ك : مثيرالاحزان ، ص
46.
478 ـ سوره الاسراء، آيه 71.
479 ـ سوره شورى ، آيه 7.
480 ـ امالى صدوق ، ص 131، مجلس 30، حديث شماره 1.
481 ـ تـاريـخ ابن عساكر، ترجمة الامام الحسين ، محمودى ، ص 304، شماره 262، در شماره 263 به سندى ديگر آن
را نقل كرده است . در زير شماره 265 به سندى از بحير بن شدّاد اسدى گويد: حسين در ثعلبيه بر ما گذشت .
همراه برادرم نزد او رفتم . او جبّه زردى پوشيده بود كه در بالايش جيب داشت . برادرم گفت : من از اندك
بودن شمار يارانت بـر تـو بـيـمـنـاكم . حضرت با تازيانه به خورجينى كه در ترك داشت زد و گفت : اين
نامه هاى بزرگان شهر است .
482 ـ بـصـائر الدرجـات ، 11 ـ 12، ج 1، بـاب 7، شـمـاره 1؛ الكـافى ، ج 1، ص 398، شماره 2.
483 ـ در روايـت هـاى تـاريـخـى مـربوط به اين ديدار ـ به طور صريح يا ضمنى ـ چـيـزى دربـاره مـكـان
ايـن ديـدار ديـده نـمـى شـود. ولى مـا بـه دليـل مـشـابـهـت پـاسـخ امـام (ع ) بـه ابـوهـرّه ازدى ،
احتمال مى دهيم كه ديدار در ثعلبيه انجام شده باشد.
484 ـ تـاريـخ ابـن عـسـاكـر، تـرجمة الامام الحسين (محمودى ، ص 307 ـ 308، شماره 266). مـحـمـودى در
حـاشـيـه مى نويسد: ابن عديم نيز (در كتاب بغية الطلب فى تاريخ حلب ، ص 74، ط: حديث 126) مى نويسد: يكى از
كسانى كه با حسين گفت وگو كرده است گـويـد: حجّ گزاردم و راه را در پيش گرفتم ، اما سرگردان شدم ،
ناخودآگاه به سوى خـيمه گاهى كشيده شدم . به يكى از خيمه ها نزديك گشتم و گفتم : اين خيمه ها از كيست ؟
گـفـتـنـد: از حـسـيـن بـن عـلى . گـفـتـم : پـسـر فـاطـمـه دخـتـر رسول خدا؟ گفتند: آرى . گفتم : او در
كدام خيمه است ؟ به يكى از چادرها اشاره كردند. من نـزديـك رفـتـم و ديـدم كـه حـضـرت كـنـار تـيـر
چادر نشسته و سرگرم خواندن نامه هاى فراوانى است كه پيش روى او بود. گفتم : پدر و مادرم به فدايت ! چرا
در جايى كه همدم و سـودى نـدارد نـشسته اى ؟ گفت : آنان ـ يعنى حاكمان ـ مرا ترسانده اند. اين ها نامه
هاى كـوفـيان است و آنان كشنده من اند. پس از آن كه چنين كردند، حرمت همه مقدسات الهى را مى
شـكـنـنـد. آنـگـاه خداوند كسى را بر آنان مسلط مى سازد كه آنان را از كهنه حيض پست تر كند! نيز ر.ك :
كتاب العوالم ، ج 17، ص 218.
485 ـ جـمع شَقّ يا شِقّ به معناى ناحيه ، منزلگاهى است در راه مكّه پس از واقصه از راه كوفه ، و پس از
آن در سوى مكّه ، بطان واقع است ... (معجم البلدان ، ج 3، ص 356).
486 ـ الفتوح ، ج 5، ص 124 ـ 129؛ مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 1، ص 321، شماره 5.
487 ـ منزلگاه مشهورى است بر سر راه مكّه از كوفه . روستايى است آباد و بازارها دارد، مـيـان واقـصـه و
ثـعـلبـيـه . ابـوعـبـيد سكونى گويد: زباله پس از قاع ، از طرف كـوفه ، پيش از شقوق قرار دارد. در آنجا

/ 715