با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه - نسخه متنی

م‍ح‍م‍دج‍واد طب‍س‍ی‌؛ ت‍ه‍ی‍ه‌ک‍ن‍ن‍ده:‌ پ‍ژوه‍ش‍ک‍ده‌ ت‍ح‍ق‍ی‍ق‍ات‌ اس‍لام‍ی‌ ن‍م‍ای‍ن‍دگ‍ی‌ ول‍ی‌ ف‍ق‍ی‍ه‌ در س‍پ‍اه‌؛ م‍ت‍رج‍م:‌ ع‍ب‍دال‍ح‍س‍ی‍ن‌ ب‍ی‍ن‍ش

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

542 ـ در ارشاد اين بيت و بيت بعدى آن چنين آمده است :
و واسى الرجال الصالحين بنفسه و فارق مثبوراً و خالف مجرما
فان عشت لم اندم و ان متّ لم الم كفى ك ذلا ان تعيش و ترغما
543 ـ عـلامـه مـجـلسـى در بـحـار (ج 44، ص 378 ـ 379) ايـن ابـيـات را بـه نـقـل از سـيـد مـحـمـد بـن ابـى
طـالب مـولوى ايـن گـونـه نقل كرده است :
يا ناقتى لا تذعون من زجرى و امضى بنا قبل طلوع الفجر
مـخـر فـتـيـانٍ و خـيـر سـفـرآل رسول اللّه آل الفخر
اسادة البيض الوجوه الدهرالطاعنين با الرماح السحر
الضاربين با السيوف البترحتى تحلى بكريم الفخر
الحاجد الجدّر حيب الصدراءثابه اللّه لخير امر
عمره اللّه بقاء الدهر
يا مالك النفع معاً و الضراءيّد حسبنا سيدى بالنصر
على الطغاة من بقايا الكفرعلى العينين سليلى صخر
يزيد لا زال حليف الخمرو ابن زياد عمر بن العمر
544 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 308.
545 ـ ر.ك : ابصار العين ، ص 146 ـ 147.
546 ـ ر.ك : همان ، ص 115.
547 ـ ر.ك : ابصار العين ، ص 114 ـ 115.
548 ـ ر.ك : تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 330؛ ابصار العين ، ص 116.
549 ـ ر.ك : ابصارالعين ، ص 117.
550 ـ ر.ك : ابصار العين ، ص 145 ـ 147.
551 ـ ر.ك : ابصارالعين ، ص 144.
552 ـ ر.ك : ابصار العين ، ص 144 ـ 146.
553 ـ ابـصـارالعـيـن ، ص 145. ولى ابـن شـهـر آشـوب (المـنـاقـب ، ج 4، ص 104) گـويـد: نـقـل شـده اسـت كـه
غـلام تـرك حـرّ بـيـرون آمـد و مـى گـفـت : ـ سـپـس ‍ شعرش را نقل مى كند ـ و هفتاد مرد را كشت !)) در
بحار (ج 45، ص 30) آمده است : آنگاه غلام ترك امام حسين (ع ) كه قارى قرآن بود بيرون آمد. او مى جنگيد و چنين
رجز مى خواند: ـ سپس شعرش را نـقل مى كند ـ او گروهى را كشت و سرانجام بر زمين افتاد. حسين (ع ) بر بالين
او آمد و گريست و صورت به صورتش گذاشت . غلام چشمانش را باز كرد و با ديدن حسين تبسم كرد! و آنگاه به
سوى پروردگار خويش شتافت .
554 ـ قريّه : تصغير قريه ، جايى است در دو كوه مشهور طى ء (ر.ك : معجم البلدان ، ج 4، ص 340).
555 ـ
556 ـ در مثيرالاحزان (ص 40) آمده است : ميان من و اين قوم وعده اى است كه دوست ندارم تـخلف كنم . اگر
خداوند از ما دور گرداند، اين كار هميشه او است كه ما را نعمت مى بخشد و كفايت مى كند و اگر چيزى پيش
آمد كه چاره اى از آن نداشتيم ، رستگارى و شهادت است . ان شاء اللّه )).
557 ـ تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 308.
558 ـ مثيرالاحزان ، ص 40.
559 ـ سـكـونـى گـويـد: آنـجـا نـزديـك قـطـعنامه و سلام و سپس قريّات است ؛ و به مـقـاتـل بـن
حـسـّان بـن ثـعـلبـه تميمى منسوب مى باشد. ر.ك : (معجم البلدان ، ج 4، ص 364).
560 ـ عبيداله بن حر از طرفداران عثمان بود و به خاطر او نزد معاويه رفت و در جنگ صـفـيـن بـا عـلى (ع )
جـنـگـيـد. طـبـرى اخـبـارى را نـقـل كـرده اس كـه وى بـا غـارت امـوال و بـسـتـن راهـهـا از
شـريـعـت سـرپـيـچـى مـى كـرد. ر.ك . مقتل الحسين (ع )، مقرّم ، ص 188.
561 ـ الفـتـوح ، ج 5، ص 129 ـ 132، و بـه نـقـل از آن مـقـتـل الحـسـيـن ، خـوارزمـى ، ج 1، ص 234 ـ 326، و ر.ك .،

/ 715