با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه - نسخه متنی

م‍ح‍م‍دج‍واد طب‍س‍ی‌؛ ت‍ه‍ی‍ه‌ک‍ن‍ن‍ده:‌ پ‍ژوه‍ش‍ک‍ده‌ ت‍ح‍ق‍ی‍ق‍ات‌ اس‍لام‍ی‌ ن‍م‍ای‍ن‍دگ‍ی‌ ول‍ی‌ ف‍ق‍ی‍ه‌ در س‍پ‍اه‌؛ م‍ت‍رج‍م:‌ ع‍ب‍دال‍ح‍س‍ی‍ن‌ ب‍ی‍ن‍ش

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

الارشاد، ص 209، تـاريـخ الطـبـرى ؛ انـسـاب الاشراف ، ج 3، ص 384؛ ابصارالعين ، ص 151ـ 153 به نـقـل از
خزانة الادب الكبرى ، ج 2، ص 158؛با اندكى تفاوت . صاحب الفتوح پس از آن مى گويد: ابن حرّ از اين كه حسين
را يارى نكرد پشيمان شد و مى گفت :
تـا زنـده ام يارى نكردن حسين را حسرتى مى بينم كه ميان سينه و ترقوّه ام در رفت و آمد است ، حسين از
من بر ضد اهل دشمنى و تفرقه يارى طلبيد.
اگر يك روز او را به جان يارى مى دادم در روز رستخيز به كرامت دست مى يافتم ، همراه فرزند محمد كه جانم
به فدايش ، آنگاه خداحافظى كرد و بازگشت و رهسپارشد، به ياد دارم روزى كه در قصر با من مى گفت : آيا ما
را ترك گفتى و آهنگ جدايى دارى ؟!
اگر زبانه آتش قلب زنده اى را بشكافد، آن ، قلب من است كه مى شكافد!
آنان كه حسين را يارى دادند رستگار شدند و زيانكاران دور و نوميد گشتند.
562 ـ الاخبار الطوال ، ص 250 ـ 251.
563 ـ طـبـرى بـه نـقـل از عـبـدالرحـمـن بـن جندب اءزدى گويد: عبيداللّه زياد، پس از قـتـل حـسـين ،
به جست وجوى اشراف كوفه پرداخت ولى عبيداللّه بن حرّ را نديد. چند روز بـعـد آمد و بر عبيداللّه داخل
شد. پرسيد: كجا بودى اى پسر حر؟! گفت : بيمار بوده ام . گـفـت : بـيمار دل يا بيمار تن ؟! گفت : دل من بيمار
نشده است و بيمارى تنم را هم خداوند شـفـا بـخشيده است . ابن زياد گفت : دروغ گفتى . تو با دشمنان ما
بوده اى ! گفت : اگر بـا دشـمـنـانت مى بودم جايم را مى ديدند و جاى كسى چون من پوشيده نمى ماند. ابن
زياد انـدكى از او غفلت كرد و ابن حرّ بيرون رفت و بر اسبش سوار شد. ابن زياد گفت : پسر حرّ كجاست ؟
گفتند: همين لحظه بيرون رفت . گفت : او را نزد من بياوريد. نگهبانان نزد او آمدند و گفتند: امير را
اجابت كن !
عـبـيـداللّه اسـبـش را هـى زد و گـفـت : به او بگوييد به خدا سوگند، هرگز در حالى كه فـرمـانـبـردار
بـاشـم نزدش نخواهم آمد. سپس بيرون رفت تا آن كه به منز احمد بن زيد طـايـى رسـيـد؛ و او در مـنـزل او
يـارانـش را نـزد خود گرد آورد. سپس رفت تا به كربلا رسـيـد. نـگـاهـى بـه قـتلگاه شهيدان افكند و او
و يارانش براى آنان طلب بخشش كردند. سپس رفت تا در مداين فرود آمد و گفت :
عهد شكن زاده اميرى بگفت از چه نكشتى پسر فاطمه
واى چرا يار نگشتم به اودارم از اين كار دو صد واهمه
تـا آخـرى قـصـيده ...)) (تاريخ الطبرى ، ج 3، ص 343، ترجمه اشعار از نفس المهموم ، تـرجـمـه كـمـره اى ، ص
87). مـرحـوم شـيـخ عـبـاس قـمـى زنـدگـيـنـامـه مفصل عبيداللّه بن حرّ جعفى را در نفس المهموم (ص 195 ـ
202) آورده است .
564 ـ مقصود اين است كه چون امام از چادر پسر حرّ بيرون رفت .
565 ـ انساب الاشراف ، ج 3، ص 384.
566 ـ تاريخ ابن عساكر، ترجمة الامام الحسين (ع )، محمودى ، ص 347 ـ 349، شماره 283؛ و ر.ك : اسـدالغـابـه ، ج
1، ص 123؛ الاصـابـه ، ج 1، ص ‍ 68؛ و ر.ك : ذخـايـر العقبى ، ص 146.
567 ـ ر.ك : الاصابه ، ج 1، ص 68، شماره 266.
568 ـ ابصارالعين ، ص 59 ـ 100.
569 ـ ر.ك : همان .
570 ـ ر.ك : حياة الامام الحسين بن على (ع )، ج 1، ص 101 و ج 3، ص 234.
571 ـ ر.ك : ابصارالعين ، ص 99.
572 ـ ثـواب الاعـال و عـقـاب الاعـمـال ، ص 232 و بـه نقل از آن ، نفس المهموم ، ص 202.
573 ـ تـاريخ الطبرى ، ج 3، ص 309؛ الارشاد، ص 209؛ سير اعلام النبلاء، ج 3، ص 298؛ و ر.ك : مقاتل الطالبيين ، ص
74؛ انساب الاشراف ، ج 3، ص 384.
574 ـ سـرزمـيـنـى سـبز به نام نينوا و كربلا كه حسين در آن شهيد شد جزو آن است . (ر.ك : مـعـجـم البـلدان
، ج 5، ص 339). نـيـنـوا: در شـرق كـربلا واقع است ... و آن جاى مـشـهـور بـه بـا طـويـريج در شرق كربلا

/ 715