با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه - نسخه متنی

م‍ح‍م‍دج‍واد طب‍س‍ی‌؛ ت‍ه‍ی‍ه‌ک‍ن‍ن‍ده:‌ پ‍ژوه‍ش‍ک‍ده‌ ت‍ح‍ق‍ی‍ق‍ات‌ اس‍لام‍ی‌ ن‍م‍ای‍ن‍دگ‍ی‌ ول‍ی‌ ف‍ق‍ی‍ه‌ در س‍پ‍اه‌؛ م‍ت‍رج‍م:‌ ع‍ب‍دال‍ح‍س‍ی‍ن‌ ب‍ی‍ن‍ش

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

حديبيه براى ما سـخـن مـى گـويـد؛ كـه شـك در آن روز وى را بـه انـديـشـه تـمـرد نـسـبـت بـه رسـول
خـدا(ص) و قـيام عليه او واداشت . او مى گويد: (چنان به شك افتادم كه از هنگام اسلام آوردنم تا به آن روز
چنين شك نكرده بودم . اگر در آن روز پيروانى مى يافتم ، زير بار اين صلح نمى رفتم ).(65)
خنده دار و گريه آور اين است كه چنين گزافه گويى هايى از اين صحابه تنها هنگامى شنيده مى شد كه ترس از
ميان رفته بود، و بيم خطر وجود نداشت . يعنى همان حالتى كه زبان هاى تـند به سخن درمى آيد. هرگاه كه
رسول خدا(ص) از لاف زدن هاى دروغين شان به تنگ مى آمد بـه قـصـد خـاموش كردن آنها ترسشان را يادآور مى
شد، چنان كه در روز حديبيه فرمود: (آيا جـنـگ احـد را فـرامـوش كـرده ايـد كـه بـالا مـى رفـتـيـد و
بـه هـيـچ كـس تـوجـّه نـداشـتيد و من از دنبال شما را صدا مى زدم ؟ آيا جنگ احزاب را فراموش كرده ايد
كه از بالا و پايين بر سر شما ريـخـتـنـد و چـشـم هـا بـرگـشـت و جـان هـا بـه گـلو رسـيـد؟ آيـا
فـرامـوش ‍ كـرده ايد روز چنان را؟...)(66)
4 ـ حزب اموى
فـتـح مـكـّه يـكى از نقاط عطف اصلى تاريخ اسلام است . پس از آن بود كه مسلمانان از حالت يك گـروه
انـقـلابـى بـه نـيـرويـى مـتـمـركـز و قـدرتـمـنـد و دولتـى پـيـروزمـنـد و چـيـره تـبـديـل
شـدنـد؛ و مـشـركـان متحد و به هم پيوسته ، در روند حوادث ، به صورت گروه هايى پراكنده و ناتوان و
شكست خورده درآمدند.
هـوشـمندان سودپرست قريش ، امثال عمروعاص ، خالد بن وليد، پيش از ديگران اين موضوع را دريافتند؛ و
پس از آن كه يقين كردند چاره اى جز پذيرش اسلام ندارند، به آن گرويدند.
اما بيش تر اموى ها بر ستيز و دشمنى خود پاى فشردند، تا آن كه پرچم هاى فتح اسلامى در برابرشان نمودار
گشت ؛ و اينان در شمار آزادشدگان قرار گرفتند. اموى ها پس از شكست در فـتـح مـكـّه به اسلام درآمدند
ولى دل هايشان هرگز از كوثر اسلام سيراب نگشت . حقيقت نفاق و اصـرار ايـنـان بر كفر، از واقعيت هاى
مسلم تاريخ است كه هيچ منصفى در ثبوت آن ترديد نمى كـنـد. شـواهـد ايـن واقـعـيـت آشـكـارتـر از آن
اسـت كـه بـا تاءويل هاى حق گريزان و حقيقت ستيزان قابل انكار باشد.
پـس از آن كـه عثمان زمام امور خلافت را به دست گرفت ، ابوسفيان نزد او رفت و گفت : پس از (تـَيْم ) و
(عدى ) خلافت به تو رسيد بنابر اين آن را چون گوى بچرخان ؛ و بنى اميه را مـيـخ ‌هـاى آن قـرار ده ،
زيـرا ايـن حكومت است و من بهشت و جهنمى نمى شناسم .(67) آن گـاه كـه كارها به نفع معاويه سامان گرفت ،
روزى مغيرة بن شعبه با وى خلوت كرد و گفت : (يـا امـيـرالمـؤ مـنـيـن ، تـو بـه آرزوى خـويـش رسـيـدى
، كـاش ‍ عـدل را آشـكـار كـنـى و نـيـكـى را گـسـتـرش دهـى ، تـو امروز سرورى يافته اى و چنانچه به
بـرادران خـود از بنى هاشم بنگرى و با آنان صله رحم كنى ، به خدا سوگند امروز چيزى كه تو را بترساند
نزدشان نخواهى يافت .(68)
 


 

مـعـاويه برآشفت و پرده از كفر و جاهليت خويش برداشت و گفت : (هيهات ، هيهات ، برادر تَيْمى [يعنى
ابوبكر] حكومت يافت ، پس به عدالت رفتار كرد و كرد آنچه كرد. به خدا سوگند پس از مـرگش ياد و نام او هم
نيست شد، جز اين كه مى گويند كسى به نام ابوبكر هم بود. پس از او آن بـرادر عـدوى [عـمـر] حـكـومـت را
بـه دسـت گـرفـت و ده سـال خـلافـت كرد. به خدا سوگند كه پس از مرگ او نام و ياد او هم نيست شد، جز اين
كه كسى بـگـويـد عُمَرى هم بود. سپس برادرمان عثمان حكومت يافت ؛ و مردى زمام امور را به دست گرفت كه
هيچ كس نسب او را نداشت ؛ و او نيز كرد آن چه كرد. به خدا سوگند همين كه از دنيا رفت نام و يـاد و
رفـتـار او نـيـز از ميان رفت . ولى هنوز هم نام برادر هاشمى [محمد(ص)] همه روز پنج بـار بـا صـداى رسـا

/ 715