بیشترتوضیحاتافزودن یادداشت جدید
تركيب كه مساوق با احتياج است و هم آميختگى واجب بالذات با ممكن لازم مى آيد.
بيانى ديگر در توحيد مقام احديّت
فلاسفه متّفق اند بر اينكه هر ممكن مركّب است از ماهيّت و وجود (كُلُّ مُمْكِنٍ زَوْجٌ تَرْكِيبيٌّ لَهُ ما§هِيَّةٌ وَوُجود) فقط واجب الوجود است كه وجود محض و محض وجود است (والْحَقُّ ما§هِيَّتُهُ اِنِّيَّتُهُ). اگر واجب الوجود داراى ماهيّت و وجود باشد اشكالاتى به وجود مى آيد.اشكال مشهورش اين است كه اگر واجب الوجود منهاى وجود ماهيّت هم داشته باشد لازم است آن ماهيّت نه موجود باشد و نه معدوم. در اين صورت اتّصاف ماهيّت به وجود نيازمند به علت خواهد بود. حال مى پرسيم كه علت اتّصاف چيست؟ ياخود ذات است يا غير ذات. اگر خود ذات باشد تقدم ذات بر خود لازم مى آيد; زيرا ذات از نظر آن كه علّت است مقدّم و از نظر آن كه معلول است متأخّر خواهد بود. و اگر غير ذات باشد اوّلاً معلوليّت ذات براى غير لازم مى آيد و ثانياً غيرى وجود ندارد تا علت ذات باشد و اين بالضروره باطل است. در نيتجه امكان ندارد ذات واجب الوجود مركّب از ماهيّت ووجود باشد.هم چنين ذات واجب الوجود مركب از اجزاى حدّيه يعنى جنس و فصل نيست و نيز مانند ممكنات موجوده مركب از ماده و صورت خارجى نيست و مانند عوارض بسيطه مركب از ماده و صورت ذهنى نيست و بالضروره مركب از اجزاى مقداريه نيست. دليل تمام اين مدعاها همان است كه در مورد تركّب ذات از ماهيت و وجود تبيين شده است; يعنى تركّب به هر كيفيّت ممتنع است.
توحيد صفاتى يا توحيد در صفات
در مقدمه بحث توحيد صفاتى مى گوييم: صفات يا ثبوتيّه است يا سلبيّه. به صفات ثبوتيّه صفات جمال و به صفات سلبيّه صفات جلال مى گويند.صفات ثبوتيّه كه به آن صفات كمال نيز مى گويند