به اين ترتيب مى بينيم هارون با توجيه حفظ امنيت ، به جنايت بزرگ و فراموش نشدنى دست زد.
توجيه شهادت امام حسين عليه السلام
در مورد شهادت امام حسين عليه السلام از توجيهات معروف دشمن اين بود كه : حسين بن على عليهما السلاماز دين جدش خارج شده و مى خواهد شقّ عصاى مسلمين كند. يعنى اختلاف اندازى كند.عمر سعد با توجيه اينكه : براى صلح مى روم به بزرگترين جنايت دست يازيد. يكى از ياران او در كربلا بعد
از شهادت امام مشغول غارت اموال اهلبيت عليهم السلام بود ولى گريه مى كرد!!.كودكى از فرزندان امام به او فرمود: چرا گريه مى كنى ؟ گفت : به خاطر جنايت و غارتى كه مى كنم ، كودك
فرمود، بنابراين از اين خلاف دست بردار. او در پاسخ گفت :
اءخاف اءن ياءخذه غيرى
*((*مى ترسم اين زيور را شخص ديگرى بربايد*))*.(310)
3 توجيهات اجتماعى
گاهى شخصى گناه مى كند و آن را تقصير جامعه مى گذارد كه رسم چنين بود و اگر غير از اين مى كردم زشت مىشد. خواهى نشوى رسوا، همرنگ جماعت شو، زدند و ما هم رقصيديم . همه دارند اين كار را مى كنند، من هم يكى
از آنها، انسان كه نمى تواند از جامعه جدا باشد و تافته جدا بافته گردد. و امثال اينها كه در رفتار و
گفتار روزانه بعضى وجود دارد. البته اين گونه توجيهات در زمان هاى سابق هم بوده است ؛
قوم شعيب عليه السلام به بت پرستى و خرافات و كم فروشى و رباخوارى و... ادامه مى دادند، حضرت شعيب آنها
را به سوى خدا دعوت مى كرد و از آلودگى هاى گناه برحذر مى داشت .آنها در برابر منطق شعيب عليه السلام از روى مسخره مى گفتند:
قالوا يا شعيب اَصلوتك تَاءمرك اءن نَترك ما يَعبد آباؤ نا
اى شعيب ! آيا نمازت به تو دستور مى دهد كه ما آنچه را پدرانمان مى پرستيدند، ترك كنيم ؟
قوم گنهكار شعيب عليه السلام با توجيهِ پيروى از سنت نياكان به گناه خود ادامه مى دادند.فرعون در اوج اقتدار بود، و جامعه اى كه او به وجود آورده بود، سراسر سانسور و اختناق و محيطى فاسد
بود. اكثر مردم با توجيه *((*خواهى نشوى رسوا همرنگ جماعت شو*))*، از فرعون اطاعت مى كردند. ولى حضرت
آسيه زن فرعون مرعوب جَوّ و محيط و جامعه فاسد نشد و با اراده اى قوى ، ايمان خود را حفظ كرد. اما به
عكس افراد زبون و سست عنصرى مانند زن حضرت نوح و پسر او و همچنين زن لوط آنچنان در كام جامعه حل شدند
كه دعوت حضرت نوح و لوط عليهما السلام را به استهزا گرفتند و با آنها مخالفت نمودند.(311)
پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و على عليه السلام دشمنان بسيار داشتند، زيرا هرگز سنت هاى غلط
جامعه ى خود را امضا نكردند و در سخت ترين شرايط با جامعه ى فاسد مبارزه كردند. بنابراين نبايد مرعوب
رسم ، سنت و فشار جامعه ، قرار گرفت ، زيرا بعضى آداب و رسوم و سنت هاى جامعه ، غلط است كه نه تنها
نبايد قبول نمود بلكه بايد با آنها مبارزه كرد.
4 توجيهات روانى
گاهى بعضى از حالات روحى ، روانى وسيله ى توجيه گناه قرار مى گيرد. مانند: 1 ياس و نااميدى ، مى گويد: ما ديگر در گناه غرق شده ايم ، آب كه از سر گذشت چه يك وجب چه صد وجب . ديگراميد نجات نيست . يا مانند اينكه كسى كه سن و سالى از او گذشته و هنوز قرائت نماز را نمى داند، به او مى
گويى بيا و قرائت نماز را ياد بگير، مى گويد: از ما ديگر گذشته من بى سواد هستم ، نمى توانم ياد بگيرم .2 عادت به گناه ، مثلاً به سيگار و ترياك عادت كرده ، مى گويد: من ديگر نمى توانم ترك آن كنم . اگر روزى