برخورد امام صادق عليه السلام با يك توجيه گر - گناه شناسی نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

گناه شناسی - نسخه متنی

محسن قرائتی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

است ، جوانى است ، عيد است ، بچه است ، بگذار هر كارى مى كند بكند و مانند اين توجيهات كه بر اثر كج
فهمى است ، خيال مى كند عروسى و مهمانى و... حرام خدا را حلال مى كند.

گاهى مى گويد: من سوگند ياد كرده ام با فلانى قهر باشم ، يا مى گويد سوگند ياد كرده ام كه ديگر واسطه
ازداوج بين افراد نشوم ، چون در يك موردى مثلاً بد شده است . اين سوگندها، غلط است ، زيرا متعلق سوگند
بايد ترجيح داشته باشد يعنى وجودش بهتر از عدمش باشد.

اگر كسى سوگند ياد كند كه سيگار بكشد، سوگندش غلط است ، ولى اگر سوگند ياد كند كه سيگار نكشد، در اين
صورت سوگندش درست است . زيرا ترك سيگار بهتر از كشيدن سيگار است .

در آستانه ى پيروزى انقلاب اسلامى عده اى از سران ارتش رژيم ستم شاهى پرسيده بودند، ما قسم خورده ايم
كه از شاه حمايت كنيم ، امام خمينى قدس سره فرمودند: *((*سوگند شما از نخست باطل بوده است .*))*
به هر حال گناهانى نيز بر اثر توجيهاتى كه از كج فهمى نشات گرفته در جامعه انجام مى شود.

برخورد امام صادق عليه السلام با يك توجيه گر

امام صادق عليه السلام درباره ى *((*هدايت و صراط مستقيم *))* سخن مى گفت ، تا اينكه فرمود: كسى كه از هوس
هاى نفسانى پيروى كند و خودراءى باشد، همچون آن شخص است كه شنيدم افراد تهى مغز و نادان به او احترام
شايانى مى كنند، و از فضايل او مى گويند، آنقدر از فضايل او گفتند كه مشتاق ديدار او شدم ، تصميم
گرفتم كه به طور ناشناس او را از نزديك ببينم و كارهايش را بسنجم و به درجات عالى مقام معنوى او آگاه
گردم . به دنبال او رفتم ، از دور ديدم جمعيت بسيارى از عوام جاهل و خشك مغز به او مجذوب و خيره شده
اند، سر و صورتم را پوشاندم كه كسى مرا نشناسد نزديك او رفتم و كاملاً روش مردم و آن شخص را تحت نظر
گرفتم ديدم آن شخص همواره با نيرنگ هاى خود آن عوام را مى فريبد.

تا اين كه او از مردم جدا شد و مردم هم پراكنده شدند و دنبال كار خود رفتند. ولى من به صورت ناشناس به
دنبال آن شخص فريبكار حركت كردم و او را تحت نظر گرفتم ديدم به يك نانوايى رسيد نانوا را غافل كرد و
دو عدد نان برداشت ، با خود گفتم شايد آن دو نان را خريدارى نمود.

سپس از آنجا گذشت و به انار فروشى رسيد و او را سرگرم حرف هاى خود كرد وقتى كه او غافل گرديد، دو عدد
انار دزديد.

من از اين كار او تعجب كردم در عين حال گفتم شايد آن دو انار را خريده باشد، ولى با خود گفتم : منظورش
از اين كار چيست ؟ او از آنجا رفت و من به دنبالش ، بطورى كه نفهمد رفتم . ديدم او به بيمارى رسيد دو
نان و دو انار را نزد او گذاشت و از آنجا رفت و من هم به دنبالش حركت كردم تا اينكه ديدم او در بيابان
به يك آلونك وارد شد. نزد او رفتم و به او گفتم : اى بنده خدا! آوازه تو را شنيدم مردم از تو تعريف مى
كردند، مشتاق ديدارت شدم امروز تو را يافتم . و تحت نظر گرفتم ، ولى كارهايى از تو ديدم كه قلبم را
پريشان كرد، سؤ الى دارم ، جوابش را بده ، بلكه قلبم آرام گيرد. گفت : سؤ ال تو چيست ؟
گفتم : ديدم به نانوايى رفتى و دو نان برداشتى و سپس به انارفروشى رفتى و دو عدد انار دزديدى !!
به من گفت : قبل از هر چيز بگو بدانم تو كيستى ؟
گفتم : يكى از فرزندان آدم عليه السلام هستم و از امت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مى باشم . گفت :
توضيح بده كه تو كيستى ؟ و از كدام خاندان هستى ؟.

گفتم : مردى از خاندان نبوت هستم ؟
گفت : در كجا سكونت دارى . گفتم : در مدينه .

گفت : شايد تو همان جعفربن محمد باشى ؟ گفتم : آرى .

معترضانه به من گفت : حسب و نسب و بستگى تو به خاندان نبوت ، هيچ سودى به حال تو نخواهد داشت . چرا كه
علم به معارف جد و پدرت را ترك كرده اى و آنچه را كه لازم است ستوده شود، به آن ناآگاه مى باشى .

گفتم : آن چيست (كه به آن جاهل هستم و بى احترامى كرده ام ؟)
گفت : آن ، قرآن كتاب خداست .

گفتم : به كجاى قرآن ناآگاهم ؟!!
گفت : توجه به اين آيه ندارى كه خداوند مى فرمايد:

/ 117