بیشترتوضیحاتافزودن یادداشت جدید
بطلان اين سخن را با چه ادراكى به دست آورده؟ زيرا كه با ادراك لمس حاصل نشده و با ادراك بقيه حواس هم حاصل نشده پس ادراك ديگرى موجود است كه به جز حس مى باشد.حل مسأله: بدين شكل است كه احوال انسان در موقع حسّ گوناگون است گاه چيزى را در حال خوشى درك مى كنيم و همان چيز را در حال ناخوشى درك نمى كنيم چيزى را در حالى زيبا مى دانيم و همان چيز را در حال ديگر غير زيبا مى يابيم.حسّ لمسى در حالت واحد دوگانه حسّ نمى كند عضو حساس با عضو حساس ديگر اگر هر دو در يك حالت باشند يك گونه حسّ مى كنند منشأ اختلاف دو دست آن است كه در دو حالت قرار گرفته اند.چشم از نزديك جسمى را بزرگ و كوچك نمى بيند اين دو گونگى گواه بر خطاى حس نيست بلكه گواه بر دوگونه بودن عضو حساس است.نكته جالب اين است كه باركلى به نظر خودش پاى بند نيست و به آن ايمان ندارد; زيرا اگر به ادعاى خود معتقد بود و به آن ايمان داشت سخن نمى گفت چيزى نمى نوشت درس نمى داد; زيراهر يك از اين سه كار موقوف است بر اين كه موجوداتى شنونده و خواننده در خارج از وجود حواس خود وجود داشته باشد.تنبيه: هر چند كه شماره فيلسوفان انگاره گرا كم است ولى پيروان ناخودآگاه اين مكتب كه هركدام به نوعى انگاره گرا مى باشند بسيار است و ناخودآگاه پيرو مكتب انگاره گرايى هستند. بلكه گاهى پا را از انگاره گرايان فراتر مى نهند; زيرا كه انگاره گرايان حقيقتى را فى الجمله قائلند كه آن حس باشد ولى پيروان ناخودآگاه آنها به حقيقتى قائل نيستند و فقط قضاوت خيال خود را ملاك تشخيص حقايق مى دانند. بت پرستى در جهان به هر نوعى كه باشد انگاره گرايى است آنان كه بخت و اقبال را حاكم مطلق بر فرد مى دانند از اين گروهند. آنهايى كه براى خود بيش از آن چه هستند ارزش قائلند و يا كم تر از آن چه هستند ارزش مى نهند از اين گروهند. آنهايى كه خود را فرد استثنايى مى دانند از اين گروهند كسى كه بدون تخصص در مسأله اى و تأمل در آن اظهار نظر مى كند و به خود حق مى دهد كه نظريّه خود را بر گروهى تحميل كند از