بیشترتوضیحاتافزودن یادداشت جدید
معلوم است روشن كنيم.پس طبق اين قاعده دال بايد معلوم باشد و مدلول مجهول و اگر هر دو معلوم باشند و يا هر دو مجهول درست نيست و دلالت تحقق نمى پذيرد. چنان كه معلوم چيزى است و مجهول چيزى پس بايد متعدد باشند.البته گاهى وجودِ دالّ و مدلول يكى هستند. در اين گونه موارد نظر و جهت مختلف است از نظر اين كه اين وجود دال است معلوم است و از نظر اين كه اين وجود مدلول است مجهول مى باشد; مثلا من مى پرسم محمد را چگونه مى نويسند؟ و شما آن را مى نويسيد اين نوشته از نظر نقش كه بر من معلوم مى كند كه محمد را چگونه مى نويسند دال است و از نظر اين كه آن لفظ و كتابت بر من مجهول بوده است مدلول است.داستان يوسف كه در قرآن آمده است: آن موقعى كه زليخا يوسف را ميان جمع مهمانان مى خواند و مى گويد:(اين همان كسى است كه شما مرا درباره او ملامت مى كرديد). اين جا اتحاد دال و مدلول است. از نظر اين كه يوسف دال است غير از آن نظرى است كه مدلول مى باشد.دال ها پنج گونه است:1. الفاظ: الفاظ رسانه هستند بر معانى و هر لفظى به يك معنايى.2. ضماير: اما آن چه را كه ضمير نشان مى دهد معناى ضمير نيست; مثلا حسن اسم است كه بر شخصى دلالت مى كند اما (او) كه ضمير است و بر حسن دلالت مى كند اسم حسن نيست ولى بر او دلالت مى كند.3. علايم: مثلا علايم جغرافيايى و خطوط مرزى.4. همراهان: دو چيز كه هميشه ملازم هم و همراه يك ديگرند مانند آتش و گرمى. اين ملازم و همراهان گاهى علت و معلول هستند كه يكى علت ديگرى است اما گاهى هم اين طور نيست مثلاً علايم معدن ها كه معدن شناس وجود آن معادن را از روى آن علايم كشف مى كند ممكن است علت و معلول نباشند.5. اشارات: اشاره با انگشت و يا چشم و يا….