عرفان اسلامی نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

عرفان اسلامی - نسخه متنی

حسین انصاریان

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

شود ، اگرچه همانند كوه احد باشد .
گفتم : خدا تو را رحمت كند بيشتر بگو گفت : چشم ، پس تو نيز ياد بگير و عمل كن ، و به حساب خدا منظور
بدا ، شنيدم از رسول الهى كه فرمود :
هركس در راه خدا ، از روى ايمان ، و به حساب خدا و به منظور نزديك شدن به حضرت حق براى يك نماز اذان
بگويد ، خداوند همه گناهان گذشته او را مى آمرزد ، و در باقى مانده عمر بر او منت نهاده و نيروى
خويشتن دارى از گناه ب هاو مرحمت نمايد و او را با شهيدان و فداكاران راه حق در بهشت يك جا جمع كند .
گفتم : بيشتر بگو خداى تو را رحمت كند ، اى بلال بهترين سخنى كه از رسول اسلام شنيده اى براى من بگو .
فرمود : اى واى ، اى پسر بند دلم را بريدى ، آنگاه گريه سر داد ، او گريست و من اشك ريختم تا جائى كه
به خدا قسم دلم به حالش سوخت .
معلوم نيست جذبه بلال از چه بود ، آيا زا مضمون حديث ذيل ؟ يا كيفيت سئوال خاطرات ديگرى در او زنده
كرد و او را آتش زد ، به هر حال پس از آن كه از حال جذبه باز آمد فرمود : بنويس بسم الله الرحمن
الرحيم ، از رسول خدا شنيدم فرمود : چون روز قيامت فرا رسد و خداوند همه را يكجا جمع كند ، فرشتگانى
از نور براى اذان گويان برانگيزد ، كه پرچم ها و شعارهائى از نور به همراه دارند ، و مركب هائى به
يدك مى كشند كه زمامشان از زبرجد سبز و پاى آنها از مشك اذفر است .
«اهميت در معرفى زمام و پا ، در آن است كه پا و سر رمز مبدء و منتهاست ، اذانى كه با تعظيم خدا
شروع ، و با كلمه توحيد ختم مى گردد ، در عالم تجسم اعمال و تبدل اعراض به جواهر ، بسيار مناسب است
كه به صورت مركبى از نور گردد ، كه زمام و آغازش جوهرى پر ارزش و با عظمت هم چون زبرجد آن هم با رنگ
سبز كه رنگ نخستين تحول جماد به عالم حيات و منتها و پايش از مشك اذفر باشد ، كه رمز عطر افشانى گل
توحيد در فضاى جان است .»
مؤذن ها بر آن مركب هاى نورى سوار و با طرز بسيار با شكوهى بر فراز آن مركب ها مى ايستند كه اذان را
ايستاده گفته اند، و فرشتگان خدا جلودار آنانند و به صداى بلند اذان مى گويند .
سپس بلال سخت به گريه افتاد و شيون كنان گريست و من نيز گريستم ، همين كه از گريه آرام گرفت ، گفتم :
گريه ات را سبب چه بود ؟ گفت : آه كه تو چيزى را به ياد من آوردى .
از حبيبم و صفيّم شنيدم كه مى فرمود : به حق آن كه مرا به پيامبرى برانگيخت كه مؤذن ها بر زبر
مركب ها ايستاده و الله اكبر گويان بر مردم گذر مى كنند ، همين كه اين را گويند من صداى ضجه
و ناله اى از امتم مى شنوم ، اسامة بن زيد پرسيد كه اين ضجه و ناله چيس ؟ فرمود : غلغله تسبيح
و تحميد و تهليل است و چون گويند اشهد ان لا اله الا الله امت من مى گويد : ما در دنيا تنها همان
خداى يكتا را مى پرستيديم پس به آنها گفته مى شود راست گفتيد . همين كه گفتند : اشهد ان محمداً رسول
الله امت من مى گويند : اين همان است كه پيام پروردگار ما را براى ما آورد و ما هم با آن كه او را از
نزديك نديديم به او ايمان آورديم .
پس گفته مى شود راست گفتيد ، اين همان است كه وظيفه پيامبرى را كه از پروردگار شما داشت انجام داد ،
و شما به او مؤمن بوديد . پس بر خداست كه ميان شما و او جمع فرمايد ، سپس آنان را به منزل هايشان
مى رسانند و در آن منازل چيزهائى است كه نه چشمى ديده و نه گوشى شنيده و نه بر دل آدم زاده اى خطور
كرده است .
سپس نگاه پر معنائى به من كرد و گفت اگر بتوانى كه نميرى مگر آن كه اذان بگوئى ، اين كار را بكن و با
افتخار منصب اذان گوئى بمير ، دنباله روايت در وصف بهشت بسيار مفصل است و ممكن است بخواست خدا در
شرح بعضى از روايات ابواب آينده اين كتاب از آن استفاده شود .
در هر صورت ذكر واقعى آن است ، كه انسان مفهوم و حقيقت ذكر را با كمك عقل و قلب درك كند ، و از روى
رغبت ايمانى بگويد ، و زندگى خود را در تمام شئون با آن ذكر هماهنگ نمايد ، اگر گفت سبحان الله ،
معنايش را نيز درك كند كه مولاى او از هر عيب و نقصى منزه است ، پس بايد عبد چنان مولائى هم در خور
امكان و استعدادش از عيب منزه باشد ، اگر گفت الله اكبر ، واقعاً توجه داشته باشد كه تمام عالم
و آدم در برابر او كوچك و تنها بزرگ اوست ، دست از بزرگ برنداشته و محكوم كوچك گردد ، اگر گفت لا

/ 1004